وظیفه خطیر شاهزاده رضا پهلوی؛
درک مفهوم وطنپرستی و حساسیت لحظه کنونی،
ابوالفضل محققی
روزهای سخت و سرنوشتسازی را با درد و اندوه سپری میکنیم؛ درد دیدن وطنی که تکه تکه میشود. دردی نشسته تا بن استخوان از دیدن عملکرد رژیمی به نام جمهوری اسلامی؛ این اژدهای هفتسر مستولی شده بر کشور که جدا از سرِ اصلی قطع شدهاش، هنوز تنوره میکشد و هر سرِ آن بدون کوچکترین مسئولیتی در قبال مردم و سرزمینی به نام ایران، به ماجراجویانهترین شکلی سعی در بقای خود دارد.>>>>>>>
هر سرِ این اژدها با ویژگیهای خود بر دامنه بحران میافزاید؛ از رهبران بهجا مانده در قالب افراطیون مذهبی، تا غارتگران میلیاردی، تا افرادی که سالها بر قدرت بودند و طعم قدرت را چشیدهاند! تا ترسخوردگانی که تغییر رژیم برایشان حکم مرگ دارد و راه گریزی جز ماندن و اغتشاشآفریدن ندارند! نفوذیهای شناختهنشدهای که در درون همین حاکمیت وظیفه دارند اوضاع را مغشوش و لزوم تداوم مبارزه و از پای افتادن کامل کشور را طبق نقشه پیش ببرند. نهایت، حضور جریانهایی که اگرچه سری از سرهای این اژدها نیستند، اما در تفکر خود در جایی میایستند که به تداوم حضور رژیم یاری میرسانند.بنبست رژیم و چشمانداز ملت
رژیم گرفتار شدهای که مانند دیوانگان چماق بر سر دست گرفته و به اطراف میچرخاند؛ نتیجه این چماقکشی را ملتی میپردازد مظلوم. ملتی بیدفاع که چشم امید بر کمک آمریکا و اسرائیل دوخته است! باشد که با زدن و قلعوقمع کردن جمهوری اسلامی، امکان حضور خیابانی بدون ترس از به رگبار بسته شدن را بیابد و بار دیگر به صحنه آمده، کار این رژیم را یکسره کند.
آرزویی که پاسخگویی به آن در گرو یک درک عمیق و مسئولانه است که حاصل آن، تلاش برای شکل دادن به یک وفاق همگانی است! اگر امروز رهبران جریانهای سیاسی و کنشگران فردی با کنار گذاشتن تنگنظری و اولویت دادن به ایران، در کنار نیروی غالب متحد شوند، کشور میتواند از خطر جنگ داخلی دور شود، امر سرنگونی رژیم آسانتر گردد و مسیر گذار به دموکراسی با هزینه کمتر میسر شود. اما اگر این ضرورت نادیده گرفته شود، فرصت تاریخی از دست خواهد رفت و ایران در معرض بیثباتی و فروپاشی قرار خواهد گرفت.
ضرورت نقد تفکر و بازگشت به آغوش ملت
نگاه هرچه عمیقتر به منافع ملی و فداکاری بهخاطر همین منافع، چیزی جز بریدن از منیتهای گروهی و شخصی و شجاعت قبول واقعیت موجود نیست؛ شجاعت و صلابتِ نقدِ تفکر بر پایه منافع ملی و آنچه در لحظه حاضر باید به آن عمل کنیم.
تکلیف رژیم جمهوری اسلامی با رهبرانی که اکنون سکان این کشتی شکسته را به دست گرفتهاند معلوم است، اما بدنه آن جملگی در خدمت به این رژیم نیستند! بسیارند کسانی، از نظامیان گرفته تا سویل (غیرنظامی)، که میخواهند از آن جدا شده و به آغوش گشوده شده ملتی برگردند که عشق مردم و عشق وطن دارند؛ عشقِ ساختن وطنی که باشندگان آن لیاقت داشتن کشوری آزاد و آباد در ردیف کشورهای بزرگ جهان را دارند.
نقش کلیدی شاهزاده رضا پهلوی
بخش بزرگی از نیروهای داخل و خارج کشور، شاهزاده رضا پهلوی را بهعنوان نماد وحدت و امید میبینند. از این رو، درایت و سعهصدر ایشان باید در این لحظه تاریخی به نمایش گذاشته شود! در این فضای متشنج و آلوده، وظیفه ملی نهاده شده توسط مردم بر گردن ایشان ایجاب میکند که بهقول عارف بزرگ «ابوسعید ابوالخیر»، مانند سنگ زیرین آسیا عمل کنند: «درشت بستانند و نرم پس دهند»؛ که این چیزی از مقام ایشان نمیکاهد، بلکه بر اعتماد عمومی به ایشان میافزاید.
پیشنهاد میکنم طی یک بیانیه:
-
شورای گذار فراگیر را پیشنهاد دهند تا همه نیروها در مدیریت دوران انتقالی نقش داشته باشند.
-
تضمین کنند که هدف نهایی این مبارزه بعد از سرنگونی رژیم، انتخابات آزاد و شفاف است؛ انتخاباتی که مردم در آن با آزادی کامل فرد مورد نظر خود را انتخاب میکنند.
این موقعیت تاریخی، مسئولیتی سنگین بر دوش ایشان میگذارد: تلاش برای ایجاد پل میان جریانهای مختلف، از جمهوریخواهان و چپها تا ملیها. رهبری در این مقطع یعنی توانایی گردآوردن همه زیر پرچم مشترک وطن، نه یک جریان خاص.
کلام آخر: فداکاری برای نجات ایران
متقابلاً این جریانها نیز باید بپذیرند که مردم به دنبال نماد وحدت هستند. این حاصل نمیشود جز با کنار گذاشتن اختلافات تاریخی و تمرکز بر هدف مشترک؛ حرکت فعال برای شکل دادن به یک جبهه واحد و قبول آنکه هیچ پرچم واحدی بهتنهایی نمیتواند به تجمیع مردم منجر شود، در حالی که پرچم سهرنگ شیر و خورشید بهعنوان یک نماد ملی مورد قبول مردم است.
وطنپرستی در این لحظه یعنی فدا کردن منافع گروهی برای نجات کشور. مسئولیتپذیری یعنی تلاش برای اتحاد، حتی اگر به معنای عقبنشینی از برخی خواستههای فردی یا حزبی باشد. آینده ایران در گروی همین درک عمیق از وطنپرستی و حرکت در جهت اتحاد است و بس.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر