۱۴۰۴ اسفند ۲۳, شنبه

Arman_Mostoufi_2.jpg میهن پرستی فرمایشی، 

آرمان مستوفی

در هفته‌ای که گذشت، دانلد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، بسیار حرف زد و بسیار ضد و نقیض گفت. بسیاری، که احساس سردرگمی می‌کنند، می‌پرسند: کدام سخنش را باید باور کرد؟ اگر واقع بین باشیم، هیچ کدام را. در وضعیت بحرانی، سخن سران کشورها یا برای تقویت روحیه نیروهای خودیست، یا برای تخریب روحیه و گمراه کردن طرف مقابل؛ و اگر گوینده سخن، ترامپ باشد، هر سه انگیزه، با هم، به علاوه ملاحظات کارزار انتخابات پارلمانی آبان سال آینده آمریکا که از هم اکنون آغاز شده است.>>>>>>

برای دانستن آنچه در جنگ آمریکا و اسرائیل با حکومت اسلامی اشغالگر ایران می‌گذرد، بهتر آن است که سخنان تبلیغاتی را به کناری بگذاریم و ببینیم روی زمین و دریا چه می‌گذرد. در آن صورت، بهتر درمی‌یابیم که سیر رویدادها به کدام سو می‌رود. در پایان دومین هفته جنگ، موشک پرانی حکومت اسلامی به تقریباً همه کشورهای منطقه ادامه دارد و تنگه هرمز همچنان بسته است. برای اخلال در ترافیک دریایی تنگه هرمز، سپاه پاسداران چندین گزینه دارد؛ تعبیه مین و تله‌های انفجاری با کنترل از راه دور، در باندهای شنی کف تنگه هرمز که احتمال دارد پیشاپیش کارگذاشته باشند، مین گذاری دریایی عادی در تنگه، حمله به کشتی‌ها با کرجی‌های تندرو مجهز به موشک‌های ضد زره، حمله به کشتی‌ها با کرجی‌ها و زیر دریایی‌های اژدرانداز، حتی پرتاب برخی از انواع اژدر از خشکی، پرتاب موشک‌های زمین به دریا و سرانجام، کارآمدترین ابزار، پهپادهای گوناگون که حکومت اسلامی به فراوانی در اختیار دارد.

علیرغم بمباران‌های سنگین آمریکا بر انبارها و پرتابگرهای موشک‌ها و پهپادها و دیگر مواضع نیروهای حکومت اسلامی در خلیج فارس، به ویژه در اطراف تنگه هرمز، به نظر می‌رسد که سپاه پاسداران هنوز، دست کم از نظر پهپاد، دچار کمبود نشده است. سپاهیان اسلام، همچنان که پیشتر در غزه و لبنان نشان دادند، علاقه فراوانی به تونل و پنهانکاری زیرزمینی دارند و در این راه، از سال‌ها پیش، سرمایه گذاری فراوان کرده‌اند. به احتمال زیاد، در اطراف تنگه هرمز نیز تونل‌ها و نهانگاه‌های فراوانی در اختیارشان است.

آیا آمریکایی‌ها می‌توانند با بمباران توان آزار رسانی سپاه پاسداران را به صفر برسانند؟ تحلیلگران نظامی در این مورد تردید دارند. آیا آمریکا می‌تواند، برای تامین امنیت تنگه هرمز، در منطقه نیرو پیاده کند؟ نیروی فرضی که بخواهد برای این کار در منطقه پیاده شود، باید آن اندازه باشد که بتواند منطقه‌ای به درازای تقریبی 300 کیلومتر را در پهنای تقریبی 20 تا 30 کیلومتر تصرف، و به واژگان نظامی بخواهیم بگوییم، "تأمین" کند. آمریکا چنین نیرویی را در منطقه ندارد و آوردنش به منطقه دو-سه هفته طول می‌کشد ولی فایده‌ای هم ندارد زیرا همین نیرو تبدیل به هدفی آسان برای پاسداران می‌شود و تامین امنیت سربازان آمریکایی، در چنین گستره‌ای، دشوار خواهد بود.

آیا قابل تصور است که ترامپ اعلام کند که ما به همه اهدافِ این عملیات نظامی دست یافتیم و دیگر هدفی برای بمباران کردن باقی نمانده و اکنون، با دستیابی به یک پیروزی بزرگ و تاریخی، آتش بس اعلام و منطقه را ترک می‌کنیم؟ شاید ترامپ چنین اعلامی را دوست داشته باشد ولی نمی‌تواند این کار را بکند. فقط تصور کنید که پس از چنین اعلام فرضی، امنیت رفت و آمد دریایی در تنگه هرمز برقرار نشده باشد؟ یا در شب پس از این اعلام، سد و پنجاه پهپاد دیگر به کشورهای جنوب خلیج فارس شلیک شود. اگر ایالات متحده نتواند امنیت متحدانش در خلیج فارس را در برابر مشتی بنیادگرای اسلامی تامین کند، چه اعتباری برای آمریکا در سراسر جهان باقی می‌ماند؟ در این صورت، آیا ژاپن، کره جنوبی و تایوان به فکر نمی‌افتند برای تامین امنیتشان مستقیماً با چین وارد گفتگو شوند؟

نه؛ آمریکا حتی اگر بخواهد، نمی‌تواند تا امنیت کامل کشتیرانی در تنگه هرمز و امنیت متحدانش در جنوب خلیج فارس تامین نشده، عملیات نظامی علیه حکومت اسلامی اشغالگر ایران را متوقف کند؟ در این شرایط، چاره چیست؟ چاره همان است که اسرائیلی‌ها از آغاز اندیشیده‌اند. اکنون که دانش اتمی و توانایی موشکی ایران را نمی‌توان به کلی نابود کرد، چاره این است که این دانش و توان در اختیار دولتی دوستِ اسرائیل قرار بگیرد که نخواهد از آن برای آسیب زدن به این و آن استفاده کند؛ یعنی تغییر رژیم. در این مرحله، ترامپ چه بخواهد، چه نخواهد، ناگزیر است در مسیر سرنگون کردن حکومت اسلامی پشت سر اسرائیل حرکت کند و در اجرای طرح اسرائیل سهم بگیرد. اینجاست که خواست ایرانی‌ها برای آزادی و طرح اسرائیلی‌ها برای امنیت، بر یکدیگر منطبق می‌شود. مبارزه با دشمن مشترک، ایرانیان و اسرائیلیان را به صورت متحدان طبیعی یکدیگر درآورده تا منافع مشترک آینده را با هم بسازند.

از آغاز درگیری نظامی آمریکا و اسرائیل با حکومت اسلامی اشغالگر ایران، گماشتگان آشکار و پنهان حکومت ناگهان میهن پرست شده‌اند و هرکه را که با حمله اسرائیل و آمریکا به حکومت اشغالگر اسلامی مخالفت نکند، به خیانت و وطن‌فروشی متهم می‌کنند. اینترناسیونالیست‌های پهلوی‌ستیز، اعم از اینترناسیونالیست‌های پرولتری یا آنارشیست‌ها، فردگرایان افراطی و امت گرایان اسلامی نیز در میان این میهن پرستان فرمایشی دیده می‌شوند. چه نیازی به این کارزار تبلیغاتی وجود دارد و چرا بخش بزرگی از ایرانیان، نه تنها با این حمله مخالف نیستند، بلکه بیصبرانه در انتظار آن بودند؟

گذشته از سود و زیان حکومت اسلامی، که به آن خواهیم پرداخت، ریشه این اختلاف دیدگاه را باید در به هم آمیختن دو پدیده جدا از هم و جدا کردن دو پدیده پیوسته به یکدیگر جستجو کرد. دو پدیده جدا از هم، ایران و حکومت اسلامی هستند. این حقیقت قابل انکار نیست که انقلاب اسلامی و حکومت برآمده از آن، در آغاز، به هر دلیلی و با هر انگیزه‌ای، از پشتیبانی بخش بزرگی از مردم ایران بهره‌مند بود. ولی گردانندگان این حکومت در 47 سال گذشته، به شیوه‌های گوناگون موفق شدند به ایرانیان بفهمانند که این رژیم، یک حکومت ایرانی نیست بلکه اسلامی‌ست. به عبارت روشن‌تر، حکومت اسلام بر ایران است. اگر دقت کرده باشید، سخنگویان این رژیم، دست کم تا پیش از جنگ‌های سال 2584 (1404 هجری)، هیچ‌گاه نمی‌گفتند "ایران". همیشه می‌گفتند، و هنوز هم می‌گویند، "ایران اسلامی". یعنی این که برای ایران صفتی مگر "اسلامی" قائل نیستند. سازمان‌ها و نهادهایی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مجلس شورای اسلامی، دادگاه‌های انقلاب اسلامی و ... اصلاً نام ایران را درخود ندارند.

پس از سرکوبی خونین تظاهرات مسالمت آمیز سال 2568 (1388 هجری)، در اعتراض به تقلب آشکار انتخاباتی، به دستور شخص علی خامنه‌ای، و به ویژه پس از تظاهرات سال 2577 (1397 هجری)، جایی که برای نخستین بار شعار « اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا » سرداده شد، شعور اجتماعی ایرانیان به سوی درک واقعیت جدایی دو پدیده « حکومت اسلامی » و « ایران » رفت؛ شعور و درکی که در شعارهای تظاهرات سال‌های بعد، مشخصاً در شعار « رضا شاه، روحت شاد » نمایان شد.

پونزها در پیشانی دختران، اسید پاشی‌ها، ساچمه زدن‌ها در چشمان و آلت تناسلی جوانان ایرانی، دست بسته به خور انداختن‌ها (ماهشهر)، تجاوز در زندان‌ها، اعدام‌ها، حمله شیمیایی به دبیرستان‌ها دخترانه و سرانجام قتل عام وحشیانه و دلخراش دی 2584 (1404 هجری) همه روکش‌ها را به کنار زد و حقیقت را عریان در پیش چشم همگان قرار داد؛ این حقیقت که جمهوری اسلامی، همچنان که از نامش برمی‌آید، ایرانی نیست. این حکومت، از آن مسلمانانی‌ست که تقریباً 1350 سال پس از پیروزی نخستین، بار دیگر بر ایران چیره شده و در این "بلاد مفتوحه" حکومت اسلام را برقرار کرده‌اند. علیرغم فاصله زمانی 1350 ساله، روش حکومت اسلامی دگرگون نشده است؛ دست درازی به جان و مال و ناموس ایرانیان، تاراج ایران و استفاده از امکانات ایران برای گسترش اسلام در سرزمین‌های دیگر.

در مدت بیش از 1300 سال، بسیاری از اندیشمندان، نویسندگان، شاعران، عارفان و هنرمندان کوشیدند اسلام را با ایران سازگار کنند. تا حدی موفق هم شدند ولی میراث داران انقلاب اسلامی به آسانی توانستند در مدت فقط 47 سال بار دیگر ایران و اسلام را در برابر یکدیگر قرار دهند. اکنون که همین حکومت اشغالگر، به سبب فتنه انگیزی‌هایش در سرزمین‌های دیگر و به ویژه پس از دست داشتن در حمله تروریستی 15 مهر 2582 (7 اکتبر 2023) به اسرائیل، مورد حمله قرار گرفته، این میهن پرستان فرمایشی کوشش می‌کنند حمله به این حکومت را حمله به ایران بنمایانند و از ایرانیان بخواهند در برابر بیگانگان یکپارچه شوند.

این تلاش برای به هم آمیختن دو ناهمگون، ترفندی دیر هنگام است. بسیاری از ایرانیان این جنگ را جنگ خود نمی‌دانند. جنگ دو یا سه نیروی بیگانه می‌دانند که در آب و خاک ایران جریان دارد. و تصادفاً منافع یکی از طرف‌های درگیر (اسرائیل) با منافع ایرانیان همخوانی دارد. اگر حکومت اسلامی اشغالگر ایران نابود شود، اسرائیل از تهدیدهای امنیتی که هستی‌اش را به خطر می‌اندازد آسوده می‌شود و ایرانیان نیز آزادیشان را بازمی‌یابند.

برای تحریک احساسات ایرانیان، ویرانی‌های ناشی از بمباران‌ها را یادآوری می‌کنند. درست است که این ویرانی‌ها در ایران رخ می‌دهد ولی گناه از کیست؟ حکومتی که از 47 سال پیش تاکنون، شعار مرگ بر این و آن سرمی‌دهد و در عمل هم برای نابود کردن این و آن کوشش می‌کند، باید بداند که صبر دیگران بی پایان نیست و این بومرنگ روزی به سوی خودش بازمی‌گردد.

می‌گویند: دارند زیرساخت‌های ایران را نابود می‌کنند. درست است ولی چه کسی زدن زیرساخت‌ها را آغاز کرد؟ در نخستین هفته جنگ هیچ‌یک از زیرساخت‌های ایران هدف قرار نگرفت تا اینکه روز یازدهم اسفند حکومت اسلامی و شاخه لبنانی‌اش، حزب الله، پالایشگاه حیفا در اسرائیل را با موشک مورد حمله قرار دادند. همان روز، پالایشگاه بزرگ رأس التنوره در عربستان نیز هدف حمله موشکی سپاه پاسداران قرار گرفت. در پاسخ به این حملات بود که سه انبار نفت در اطراف تهران مورد حمله قرار گرفت.

به همین ترتیب، سپاه پاسداران حمله به تاسیسات نمک‌زدایی از آب دریا در بحرین را مورد حمله قرار داد و لیست تاسیسات شیرین کردن آب دریا در همه کشورهای جنوب خلیج فارس را، به عنوان هدف حملات بعدی منتشر و تاکید کرد که ساختارهای زیربنایی آن کشورها را نابود می‌کند. در چنین شرایطی، آیا جای تعجب دارد که زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی ایران مورد حمله قرار گیرد؟

زیرساخت یا روساخت، ویرانی در خاک ایران دردآور است. کدام ایرانی‌ست که از ویرانی حتی یک دیوار در ایران اندوهگین نشود؟ گماشتگان حکومت اسلامی در همان حال که کوشش می‌کنند اهمیت فاجعه تاریخی قتل عام دی ماه را تا حد "گله‌مندی" و "دلخوری" پایین بیاورند، از ایرانیان می‌خواهند برای دفاع از "آب و خاک" با حکومت اشغالگر اسلامی متحد شوند.

محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، دهم اسفند در پیامی خطاب به ایرانیان گفت: « ... می‌دانم شما گله‌مندی‌های به حقی دارید. اما خیلی باید مراقب باشید که در زمین دشمنان ایران بازی نکنید. اگر شما ما را قبول ندارید، اما ایران را که دوست دارید ».

شش روز پس از او، مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری اسلامی، گفت: « همه آن اختلافات، نگرانی‌ها و دلخوری‌هایی که از یکدیگر داریم، امروز باید کنار گذاشته شود. همه باید دست به دست هم بدهیم و از آب و خاک و سرزمین خودمان با قدرت دفاع کنیم ».

میهن فقط خاک نیست، خون هم هست. دشت و کوه این سرزمین، بی مردمانش، مانند هر دشت و کوه دیگری در هر جای جهان است. پیوند این خون (ایرانیان) و این خاک (ایران) است که برای ما "میهن" می‌شود. اشغالگران اسلامی در 47 سال اخیر کمترین ارزشی برای خون ایرانیان قائل نبودند و نیستند. از نخستین روز با کشتار افسران ارتش ایران آغاز کردند و با به کشتن دادن نوجوانان ایرانی در جنگ با عراق ، با قتل عام زندانیان سیاسی در سال 2547 (1367 هجری)، با سرکوبی خونین تظاهرات سال‌های 2568، 2577، 2578 (1388، 1397، 1398 هجری)، با در خون خفه کردن جنبش « زن، زندگی، آزادی » در سال 2581 (1401 هجری) و سرانجام قتل عام بزرگ 18 و 19 دی امسال ادامه دادند. و هم اکنون هم آن اندازه بی‌شرم هستند که در تلویزیون اسلامی ایرانیان را تهدید می‌کنند که: «... به محض اینکه گرد و غبار این جنگ فرو بنشیند، ننه‌هایتان را به عزایتان خواهیم نشاند ».

این نمی‌شود که عمری با همه نمادهای تاریخ و فرهنگ ایران مبارزه کنید و اکنون که در تنگنا افتاده‌اید، در محلات تهران به راه بیفتید و با پخش سرود ای ایران وانمود کنید که "هم‌میهن" ما هستید و در همان تلویزیون اسلامی، "میهن" ناگهان عزیز شود. و به همین ترتیب، گماشتگان، هم‌اندیشان و پیروان اشغالگران اسلامی که همواره ملی و ملی گرایی را نکوهیده و ایرانیان میهن‌دوست را ریشخند کرده‌اند، نمی‌توانند ناگهان دیگ میهن پرستی به جوش آورند و هرکس را که از اشغالگران پشتیبانی نکند، خائن به میهن بنامند.

این شور میهن پرستی مخالفان همیشگی ملی گرایی اصلاً خودجوش نیست. از جنبش « زن، زندگی، آزادی » به این سو، رهنمود تبلیغاتی حکومت اسلامی به هواداران و گماشتگانش این بود که ایرانیان را از تجزیه و از هرج مرج، در صورت سرنگونی حکومت اشغالگر اسلامی، بترسانند. اکنون، تاکید بر میهن پرستی و مخالفت با کمک خارجی هم به رهنمودهای پیشین افزوده شده است. اگر عرض این کمینه را قبول ندارید، به پیام دهم بهمن 2584 (1404 هجری) محمد امین نژاد، سفیر حکومت اسلامی در فرانسه، مراجعه فرمایید.

 گویا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر