نقش سلیبریتی ها در دنیای سیاست
قضاوت مردم در برابرمواضع آنها
بازگشت محسن نامجو چه چیزی را ثابت میکند؟
علیرضا طهماسبی
محسن نامجو پس از نزدیک به بیست سال به ایران برگشت. مردم او را میشناسند، با او عکس میگیرند و به او خوشآمد میگویند. تا اینجا، ماجرا میتواند صرفاً بازگشت یک خواننده به ایران باشد. مردی که میخواهد خانوادهاش را ببیند. این تصمیم، تصمیم شخصی اوست.
اما از وقتی که نامجو تجربه شخصی خود را به استدلالی درباره مردم واقعی ایران و تصویر ایران در خارج از کشور تبدیل میکند، موضوع دیگر فقط شخصی نیست. او در واکنش به انتقادها گفته است مردم واقعی ایران فحاشان فضای مجازی نیستند و در دفاع از بازگشتش نیز از این امکان سخن گفته که کسی به ایران برگردد، سرش را پایین بیندازد، خانوادهاش را ببیند و کسی کاری به کارش نداشته باشد.>>>>>>>>
رفتن یا نرفتن مسئله این نیست،
شکوه میرزادگی
این روزها با رفتن محسن نامجو به ایران سر و صدای زیادی بلند شده است. عدهای او را خائن مینامند و عدهای هم به او حق میدهند که به زادگاهش برگردد.
در زمانه ما، این که هر کسی حق دارد محل زندگی خود را انتخاب کند، تردیدی نیست، زیرا براساس ماده ۱۳ بیانیه حقوق بشر:
«هر شخصی حق دارد هر کشوری، از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد».>>>>>>>
از محکومکردن «جانم فدای ایران» تا «جان فدا برای ایران»
تغییر زبان هویتی حکومت؛ از امت اسلامی تا بهرهبرداری تبلیغاتی از نام ایران
س.روزبه - خبرنامه گویا
جمهوری اسلامی چرا نمادهایی را که روزی طرد میکرد، امروز دوباره به کار میگیرد؟
چگونه «جانم فدای ایران» از شعاری محکومشده به «جان فدا برای ایران» در تبلیغات رسمی حکومت رسید؟
و چرا حکومتی که نزدیک به نیم قرن برای ساخت فرهنگ رسمی خود هزینه کرده، هنگام بحران دوباره به «ایران»، «میهن»، «وطن» و حافظه تاریخی ایرانیان پناه میبرد؟
برای پاسخ، باید به نخستین روزهای جمهوری اسلامی بازگشت.
دهم اسفند ۱۳۵۷، کمتر از سه هفته پس از انقلاب، روحالله خمینی خواستار حذف شیر و خورشید از وزارتخانهها و ادارات شد و آن را از «آثار طاغوت» و «منحوس» خواند. قرار بود «آرمهای اسلامی» جای آن را بگیرد.
مسئله فقط تغییر یک نشان نبود. حکومت تازه، تعریف دیگری از هویت سیاسی کشور ارائه میکرد؛ تعریفی که اسلام سیاسی و انقلاب را در مرکز قرار میداد. خمینی بعدها ملیگرایی را نیز صریحا نقد کرد و گفت «ملیگرایی اساس بدبختی مسلمین است». از نگاه او، هویت ملی اگر در برابر امت اسلامی قرار میگرفت، عامل تفرقه بود.
پس جمهوری اسلامی از آغاز فاقد هویت یا فرهنگ نبود. برعکس، زبان و فرهنگ سیاسی ویژه خود را ساخت: انقلاب، شهادت، ولایت، مستضعفان، امت اسلامی و بعدها «مقاومت»، «مدافع حرم» و «جبهه مقاومت».
اما پرسش دیگری باقی میماند: این همه تولید فرهنگی، تا چه اندازه به سرمایه مشترک یک ملت تبدیل شده است؟
جمهوری اسلامی طی چهار دهه دستگاه بزرگی از صداوسیما، سازمان تبلیغات، حوزه هنری، بنیادها و موسسات فرهنگی ایجاد کرده است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز سالهاست از بودجه عمومی استفاده میکند؛ در لایحه بودجه ۱۴۰۵ حدود ۲۳۷ میلیارد تومان برای آن پیشبینی شده بود.
البته منصفانه نیست گفته شود فرهنگستان «هیچ» نکرده است. این نهاد دهها هزار واژه تخصصی تصویب کرده و پروژههای مهمی مانند فرهنگ جامع زبان فارسی را پیش برده است. اما تصویب واژه با ساختن زبان ملی زنده یکی نیست.
سرمایه فرهنگی و نمادین چیزی است که مردم خود آن را حفظ میکنند؛ در شعر و زندگی روزمره به کار میبرند، در لحظه بحران تکرار میکنند و برای زنده ماندنش به بخشنامه و بودجه احتیاج نیست.
اینجاست که ماجرای «جانم فدای ایران» اهمیت پیدا میکند.
در اعتراضات سال ۱۳۸۸، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» به یکی از نشانههای مخالفت با سیاست منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل شد. بخشی از جریان رسمی حکومت آن را بهشدت رد کرد. محمدباقر قالیباف حتی گفت «جانم فدای ایران» این معترضان «کذب» است و سالها بعد آن را «غلطترین و دروغترین شعار ممکن» خواند.
اما چند سال بعد، همان ترکیب زبانی در فضایی کاملا متفاوت بازگشت.
در اعتراضات دی ۱۴۰۴، دوباره «جانم فدای ایران» شنیده شد و در روایتهای مخالفان، تعبیرهایی چون «جان فدای میهن»، «فرزند ایران» و «جاویدنام» برای برخی کشتهشدگان رواج یافت.
چند ماه بعد پویشی با عنوان «جان فدا برای ایران» شکل گرفت. مسئولان و رسانههای حکومتی به آن پیوستند و قالیباف این بار نوشت: «محمدباقر قالیباف، یک جان فدا برای ایران».
فکتنامه گزارش کرد که قرارگاه فرهنگی و اجتماعی قرب بقیهالله، وابسته به سپاه، در راهاندازی این پویش نقش داشته و پیش از آن نیز «جان فدا» و «جان فدای میهن» در ادبیات مخالفان درباره کشتهشدگان اعتراضات به کار رفته بود.
این شواهد به تنهایی ثابت نمیکنند که طراحان پویش عمدا واژه مخالفان را «دزدیدهاند». اما یک تناقض سیاسی را آشکار میکنند: عبارتی که زمانی «کذب» و «دروغ» خوانده میشد، بعدتر به زبان تبلیغات حکومتی راه پیدا کرد.
این الگو فقط به «جان فدا» محدود نیست.
در سال ۱۴۰۱، «زن، زندگی، آزادی» شعار اصلی اعتراضات شد. در همان زمان، هواداران حکومت ترکیب «زن، زندگی، شهادت» را در برابر آن ساختند. ترانه «برای» شروین حاجیپور نیز که از خواستههای مردم در شبکههای اجتماعی شکل گرفته بود و خالق آن با پرونده قضایی روبهرو شد، بعدها در قالب و ساختار تبلیغات انتخاباتی مورد استفاده قرار گرفت.
درباره «جاویدنام» نیز باید دقیق بود. این واژه بسیار قدیمیتر از جمهوری اسلامی و اعتراضات اخیر است و نمیتوان گفت مخالفان آن را ساختهاند. آنچه تازه است، کاربرد سیاسی آن بهعنوان بدیلی برای «شهید» در بخشی از ادبیات مخالفان است. بعدها حتی روزنامه اصولگرای قدس نوشت کشتهشدگان «چه شهید باشند چه جاویدنام، فرزندان ایران هستند».
در اینجا مسئله دیگر یک واژه نیست؛ تغییر مرزهای زبان سیاسی است.
رویترز در مه ۲۰۲۶ نیز گزارش کرد که تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی در مقایسه با تاکیدهای مذهبی و انقلابی گذشته، بیشتر به سوی مضامین ملیگرایانه رفته است. در این گزارش، علی واعظ از گروه بینالمللی بحران این تغییر را با کاهش جذابیت ایدئولوژی قدیمی در بخشی از جامعه و نیاز حکومت به استفاده از عناصر دیگری از هویت ایرانی مرتبط دانست.
شاید اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: «فرهنگ حکومتی» و «فرهنگ ملی».
جمهوری اسلامی فرهنگ حکومتی فراوان تولید کرده است. اما اینکه این فرهنگ تا چه اندازه توانسته بدون بودجه، رسانه رسمی و قدرت سیاسی به زبان مشترک ایرانیان تبدیل شود، پرسش دیگری است.
فردوسی برای ماندن به وزارت ارشاد نیاز نداشت. حافظ برای زنده ماندن در حافظه مردم به صداوسیما احتیاج ندارد. نوروز، ایران، میهن و وطن نیز پیش از جمهوری اسلامی وجود داشتهاند و متعلق به هیچ حکومت خاصی نیستند.
از این زاویه، مسئله اصلی شاید «فقر واژه» نباشد؛ فقر سرمایه نمادین باشد.
حکومتی که در آغاز ملیگرایی را نکوهش کرد و شیر و خورشید را طرد کرد، امروز در لحظه بحران بیش از گذشته از ایران، میهن و وطن سخن میگوید.
پس سوال آخر باقی میماند:
اگر پس از نزدیک به نیم قرن حکومت، برای سخن گفتن با ملت هنوز ناچارید به همان حافظه تاریخی و همان زبان ملی بازگردید، پروژه فرهنگی خود شما تا چه اندازه توانسته است و چه چیزی خود دارید حتی اسم شهید نیز واژه عربی است که وارد زبان ایرانی شده است که به زبان مشترک ایرانیان تبدیل شود؟
از شیر و خورشید تا «جان فدای ایران»، داستان فقط چند واژه نیست؛ داستان رقابت بر سر معنای «ایران» است.
روایت مسعود نیلی از خطر فروپاشی اقتصادی؛
«ممکن است هزاران نفر کشته شوند و کشور از دست برود»

خبرنامه گویا ـ مسعود نیلی، اقتصاددان ایرانی، هشدار داده است که اقتصاد کشور پس از دو دهه خطای راهبردی به «ایستگاه پیش از ابرتورم» رسیده است. به گفته او، کاهش تمایل مردم به نگهداری ریال و تبدیل سریع درآمدها به ارز، طلا و دیگر داراییها، نشانه افزایش بیاعتمادی به پول ملی است.
نیلی میگوید رشد اقتصادی ایران از سال ۱۳۸۶ عملاً متوقف شده و روند نزولی از سال ۱۳۹۷ شدت گرفته است. کاهش سرمایهگذاری مولد، کوتاهشدن افق فعالیتهای اقتصادی و گسترش نااطمینانی سیاسی، توان تولید و اشتغالزایی کشور را بهشدت تضعیف کرده است.
به گفته این اقتصاددان، بحران دیگر به تورم و کاهش ارزش ریال محدود نیست و کسری بودجه، ناترازی بانکها، بحران صندوقهای بازنشستگی و کمبود آب، برق و گاز نیز به مراحل خطرناکی رسیدهاند. او با بیان اینکه «اقتصاد در ایران برده سیاسی است»، هشدار داده که فرصت اجرای اصلاحات کمهزینه بهسرعت در حال از بین رفتن است.>>>>>>>
نگاهی به تجربههای تاریخی و سرشت دگرگونی در جوامع،
محمدرضا رضایی
در گفتوگوهای روزمره، هنگامی که سخن از انقلاب، دگرگونی سیاسی یا جنبشهای بزرگ اجتماعی به میان میآید، اغلب چنین پنداشته میشود که مردم تنها زمانی به حرکت درمیآیند که فشارها به بیشترین اندازه خود رسیده باشد. بر پایه این برداشت، فقر، سرکوب یا دشواریهای زندگی بهگونهای مستقیم و ناگزیر به خیزشهای بزرگ میانجامند.>>>>>>>
چگونه "سلطنتطلب" شدم؟!
مزدک بامدادان
امروزه و بهویژه پس از خیزش سترگ دیماه ۲۵۸۴، دیگر حتا خیرهسرترین دشمنان خاندان پهلوی نیز نمیتوانند چشم بر روی این واقعیت بیرونی ببندند که شاهزاده رضا پهلوی فراتر از آنکه تنها کسی است که نامش در خیابانها -- آن هم در هشت گوشه کشور -- فریاد زده میشود، از پشتیبانی بسیار گسترده مردم ایران، چه در درون و چه در بیرون از مرزهای سرزمین مادری برخوردار است.>>>>>>>
نامه اعتراضی مطهری به پزشکیان درباره ساپورت و شلوارک
خبرآنلاین
علی مطهری، نایبرئیس پیشین مجلس، در نامهای به مسعود پزشکیان از وضعیت پوشش برخی زنان و مردان انتقاد کرد و خواستار بازگشت نظارتهای حکومتی در زمینه حجاب شد.
مطهری مواضع دولت درباره قانون عفاف و حجاب را عامل ایجاد این تصور دانست که دیگر نظارتی بر پوشش وجود ندارد. او نوشت دولت اسلامی تنها مسئول تأمین معیشت نیست و در قبال «اخلاق، رفتار و تربیت جامعه» و اجرای احکام اسلامی نیز مسئولیت دارد.>>>>>>
داریوش سکوتش را شکست
خبرنامه گویا
- در پی انتقادهای گسترده از ترانه «توهم توطئه» و متهمشدن آن به سرزنش
مردم، داریوش اقبالی به این جنجالها پاسخ داد. او با استناد به بیت «آینه
چون نقش تو بنمود راست؛ خود شکن، آینه شکستن خطاست» گفت هدف این اثر
محکومکردن جامعه نیست، بلکه نقد الگوهایی چون مسئولیتگریزی، دشمنسازی و
نپذیرفتن خطاست؛ رفتارهایی که جمهوری اسلامی رواج داده و ممکن است به
مخالفان نیز سرایت کند. به گفته داریوش، برای ساختن آیندهای آزاد، علاوه
بر کنارزدن ساختار قدرت باید میراث فکری و رفتاری استبداد را نیز کنار
گذاشت.
داریوش در شبکه اکس نوشت:
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آینه شکستن خطاست>>>>>>>
فرض کنید پهلوی نیست؛
شما چه در چنته دارید؟
امیر موحد، رزمنده جنگ، بریده از اصلاحات
سالهاست بخشی از نیروهایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، بخش قابلتوجهی از فعالیت سیاسی و رسانهای خود را صرف مقابله با شاهزاده رضا پهلوی کردهاند. برای سنجش ادعاهای آنان، صورت مسئله را تغییر دهیم: فرض کنیم از فردا رضا پهلوی دیگر هیچ حضور و نقشی در سیاست ایران ندارد.
اکنون میدان برای تمام کسانی که مدعی داشتن گزینهای بهتر و کارآمدترند باز است. دیگر رقیبی به نام رضا پهلوی وجود ندارد تا بتوان ناکامیها، پراکندگیها یا ناتوانی در ایجاد یک نیروی سیاسی مؤثر را به حضور او نسبت داد.>>>>>>
اپوزیسیونی که هنوز از جمهوری اسلامی توقف اعدامها را میخواهد
ابوالفضل محققی - خبرنامه گویا
«اسلام با خون رشد پیدا کرد، با شمشیر و با اسلحه اسلام را پیش برد. بله، ما مرتجع هستیم، شما روشنفکر هستید. شما روشنفکرها میخواهید که ما به ۱۴۰۰ سال قبل برنگردیم. شما میترسید ما جوانان را مثل ۱۴۰۰ سال قبل تربیت کنیم که با جمعیت کم، دو امپراتوری بزرگ را به باد داد.»
ــ خمینی
حال، تربیتشدگان جمهوری اسلامی در دل هر امپراتوری ــ فرقی نمیکند آمریکا باشد یا انگلیس ــ چاقو بر گلوی هر مخالفی میگذارند و براساس تفکری که در مکتب خمینی آموختهاند، جنایت میآفرینند؛ همان خمینی که برای هر کار بزرگ یا کوچک و علیه افرادی که قداست اسلام را زیر سؤال میبردند، فتوا صادر میکرد.
اگر امروز زنده بود، کشتهشدن دهها هزار جوان ایرانی در دو روز نهتنها او را ناراحت نمیکرد، بلکه بر تداوم آن پای میفشرد و با یک جمله، «اسلام در خطر بود»، آن را توجیه میکرد.
از پاسخ سروش تا آرزوی مرگ برای آشوری؛
زبان امروز، پیشنویس دادگاه فرداست
وقتی زبان، نظریه را رسوا میکند
تأملی در پاسخ سروش
دارکوب - خبرنامه گویا
گاه برای شناخت میزان مدارا در یک اندیشه، نیازی به خواندن همه آثار صاحب آن نیست. کافی است کسی اندکی به مقدسات فکری او دست بزند و بعد ببینیم زبانش چه میکند. زبان در لحظه خشم، گاه صادقتر از نظریه در لحظه آرامش است.
عبدالکریم سروش در دفاع از علی شریعتی و اعتراض به «تکفیر» او، قلم برداشته تا ظاهراً از حرمت انسان و مسلمانی دفاع کند. نتیجه اما خواندنیتر از موضوع نزاع از آب درآمده است.>>>>>>>>
نه استبداد، نه ارباب خارجی؛ حق ملت را میان «بد و بدتر» قربانی نکنید!
باید با استبداد جنگید؛ بیپرده و بدون هیچ اما و اگری؛ چون استبداد پیش از هر چیز، حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش و بر میهن خویش را سلب میکند.
استبداد خود را جای ملت مینشاند، اراده مردم را بیاعتبار میکند و هرگاه منافع و ماندگاری خود را در خطر ببیند، حقوق شهروندان را پایمال میکند. برای استبداد، ملت تا زمانی صاحب حق است که فرمانبردار باشد؛ اما همان لحظه که مردم بخواهند درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند، آزادی بخواهند و حق حاکمیت خویش را مطالبه کنند، سرکوب آغاز میشود.