*نیره انصاری:«ببینید اساسا در نظام های تئوکراسی، و نظام های دین بنیاد که دین در قدرت است، هم جهانی که می فهمد و هم جهانی که می خواهد تصمیم سازی کند و بسازد، مبتنی بر دین است. در تاریخ جنگی که بین جهانِ دین تعریف می کند و جهانی هم که علم را تعریف می کند وجود داشته است. >>>>>>>>
ضرورت تنظیم و تدوین منشور اخلاقی مبارزه ـ برای دوران گذار،
حنیف حیدرنژاد
خبرنامه گویا: این مقاله متناسب با حجم مطالب در بخش دیدگاه کوتاه شده است. متن کامل را میتوانید از [اینجا] بخوانید
طرح مشکل
در هر کشور و نظام حکومتی که بر اساس اصول دموکراتیک و حاکمیت قانون اداره میشود، ارزشهای بنیادین از طریق قوانین و مقررات تعریف شده و از طریق آموزش و در یک فرایند زمانی، در جامعه نهادینه میشوند>>>>>>>
خبرنامه گویا - کلیسای انگلستان در بیستوپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، جایزه «آشتی و همکاری میان ادیان» را به حافظ محمد طاهر محمود اشرفی، روحانی پاکستانی، اهدا کرد؛ مراسمی که تصویر آن خود به نمادی از تناقض این نمایشِ مدارا و تساهل تبدیل شد: نخستین زن اسقف اعظم کانتربری در کنار روحانیای ایستاده بود که همسرش با نقاب کامل، بهگونهای که تقریباً چیزی جز چشمانش دیده نمیشد، در مراسم حضور داشت و در توضیح رسمی تصاویر نیز حتی نامی از او برده نشد.>>>>>>
نقش مخرب هتاکان بهاصطلاح پادشاهیخواه در تخریب جایگاه شاهزاده رضا پهلوی،
ابوالفضل محققی
«رسم زندگی از آسیاب بیاموز که درشت میستاند و نرم پس میدهد.» در پس این جمله زیبا، تفکر بزرگمردی خوابیده که عشق و شادی را پیام میداد و جوانمردی را آن میدانست که «شوخ از تن برآری و پیش چشم نیاری». جملاتی ساده از «ابوسعید ابوالخیر» که اساس یک اخلاق اجتماعی مبتنی بر احترام و مدارا، تلاش بیمنت در راه رسیدن به یک فضای انسانی و دموکراتیک برای ساختن جامعهای متعالی را تشکیل میدهد.>>>>>>>>
خبرنامه گویا: این مقاله برای رعایت معیارهای تحریریه درباره حجم مطالب کوتاه شده است؛ متن کامل آن را میتوانید از طریق این لینک بخوانید
مقدمه
یکی از مسائل اساسی جامعه ایران، ناتوانی در رسیدن به یک توافق ملی بر سر این پرسش بنیادی است که منافع ملی چیست و هر یک از ما در قبال تأمین آن چه مسئولیت و وظیفهای داریم؟
بخش مهمی از اختلافات و ناکامیهای سیاسی جامعه، ناشی از درک نادرست یا ناقص از مفهوم منافع ملی و مسئولیت فردی و جمعی در قبال آن میباشد. هنگامی که افراد و جریانهای سیاسی، درک درستی از منافع ملی و مسئولیت و وظایف خود در راستای تأمین منافع ملی نداشته باشند، منافع فردی، گروهی، سازمانی، حزبی یا ایدئولوژیک خود را جایگزین منافع ملی خواهند کرد.>>>>>>
سلیبریتی ها می توانند در پیوند گسسته شده ملی میان ایرانیان، بدون موضع گیری بسود یا زیان جریان های سیاسی،تنها در دفاع ازحقوق مردم، نقش ماندگاربرای خود بوجود آورند.
۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه
دکتر نیره انصاری
چرا باید دموکراسی خواهان دموکرات باشند؟
خطاب به جامعه نخبگانی اعم از؛ حقوق دانان، روانشناسان اجتماعی، فیلسوفان سیاسی، فیلسوفان اخلاق و رسانه ها!
نیره انصاری:«دموکراسی های معاصر دموکراسی های غیرمستقیم اند که بر اصل نمایندگی و پارلمانتاریسم متکی اند. مهمترین مباحث کلی حکومت دموکراتیک مانند: آزادیهای مدنی و سیاسی، جمهوریت، اصل تفکیک قوا به منظور پیشگیری از استبداد و تمرکز قدرت. پارلمانتاریسم؛ فرایند تشکیل حکومت در دموکراسی ها، فرایند تصمیم گیری سیاسی و مسئولیت مقامات حکومتی در برابر مردم در ذیل مفهوم مبانی حکومت دموکراتیک بحث می شوند.>>>>>>>>>
آیا انسان همچون کالای مصرفی در نگاه عملی دیگران است؟
اگرچنین است،تاریخ مصرف آن چه زمان وچگونه منقضی می شود؟
۱۴۰۵ شهریور ۲۱, شنبه
روشنفکر ایرانی؛
وجدان جامعه یا شریک فاجعه؟
گفتوگوی محسن بنائی با شهلا شفیق
خبرنامه گویا - شهلا شفیق و محسن بنائی در این گفتوگو، نقش روشنفکران ایرانی در شکلگیری انقلاب ۵۷، نادیده گرفتن قدرت دین و ضرورت نقد صادقانه گذشته را بررسی میکنند. ویدیوی کامل این گفتوگو در پایان مطلب منتشر شده است
روشنفکر ایرانی در کجای تاریخ معاصر ایستاده است؛ وجدان جامعه یا شریک فاجعه؟>>>>>>>
در ایران امروز، سیاست دیگر برای بخش بزرگی از مردم یک بحث انتزاعی، دانشگاهی یا جدال میان جناحها نیست؛ سیاست مستقیماً وارد سفره، اجارهخانه، دارو، بنزین، آینده فرزندان و امنیت روانی خانوادهها شده است. مردمی که هر صبح با قیمت تازه دلار، افزایش هزینههای زندگی و کوچکتر شدن قدرت خرید خود روبهرو میشوند، دیگر فرصت چندانی برای سرگرم شدن با نمایشهای سیاسی ندارند.>>>>>>
خودنمایی و خودستاییکاذب، دامهایی هستند که انسان برای سقوط خود هموار می کنند!
۱۴۰۵ شهریور ۱۳, جمعه
نقش سلیبریتی ها در دنیای سیاست
قضاوت مردم در برابرمواضع آنها
احضار جعفر پناهی به دادسرا با تهدید بازداشت؛
هشداری برای ایرانیان خارج از کشور
خبرنامه گویا - جعفر پناهی، فیلمساز سرشناس ایرانی، برای پروندهای تازه به شعبه ۱۶ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه تهران احضار شده است. بر اساس احضاریه، او باید ظرف پنج روز برای «دفاع از اتهام انتسابی» در این شعبه حاضر حاضر شود و در صورت خودداری از حضور، با بازداشت روبهرو خواهد شد.
کانال تلگرامی مهدی محمودیان که تصویر این احضاریه را منتشر کرده، نوشته است که ابلاغیه روز ۱۰ شهریور صادر شده، اما عنوان اتهام و جزئیات پرونده جدید در آن مشخص نشده است.>>>>>
رویداد 24 - روزنامه کیهان در واکنش به گزارش روزنامه سازندگی درباره بازگشت محسن نامجو به ایران، این روزنامه را به «سفیدشویی» سوابق او متهم کرده و تأکید کرده است که بازگشت این خواننده نمیتواند حواشی و سابقه اظهارات جنجالی او را نادیده بگیرد. کیهان بهویژه از تأکید سازندگی بر استفاده از «ظرفیت» نامجو در ایران پساجنگ و احتمال بازگشت او به صحنه انتقاد کرده است.>>>>>>>
محسن
نامجو پس از نزدیک به بیست سال به ایران برگشت. مردم او را میشناسند، با
او عکس میگیرند و به او خوشآمد میگویند. تا اینجا، ماجرا میتواند صرفاً
بازگشت یک خواننده به ایران باشد. مردی که میخواهد خانوادهاش را ببیند.
این تصمیم، تصمیم شخصی اوست.
اما از وقتی که نامجو تجربه شخصی خود را به استدلالی درباره
مردم واقعی ایران و تصویر ایران در خارج از کشور تبدیل میکند، موضوع دیگر
فقط شخصی نیست. او در واکنش به انتقادها گفته است مردم واقعی ایران فحاشان
فضای مجازی نیستند و در دفاع از بازگشتش نیز از این امکان سخن گفته که کسی
به ایران برگردد، سرش را پایین بیندازد، خانوادهاش را ببیند و کسی کاری به
کارش نداشته باشد.>>>>>>>>
از محکومکردن «جانم فدای ایران» تا «جان فدا برای ایران»
تغییر زبان هویتی حکومت؛ از امت اسلامی تا بهرهبرداری تبلیغاتی از نام ایران
س.روزبه - خبرنامه گویا
جمهوری اسلامی چرا نمادهایی را که روزی طرد میکرد، امروز دوباره به کار میگیرد؟
چگونه «جانم فدای ایران» از شعاری محکومشده به «جان فدا برای ایران» در تبلیغات رسمی حکومت رسید؟
و چرا حکومتی که نزدیک به نیم قرن برای ساخت فرهنگ رسمی خود
هزینه کرده، هنگام بحران دوباره به «ایران»، «میهن»، «وطن» و حافظه تاریخی
ایرانیان پناه میبرد؟
برای پاسخ، باید به نخستین روزهای جمهوری اسلامی بازگشت.
دهم اسفند ۱۳۵۷، کمتر از سه هفته پس از انقلاب، روحالله
خمینی خواستار حذف شیر و خورشید از وزارتخانهها و ادارات شد و آن را از
«آثار طاغوت» و «منحوس» خواند. قرار بود «آرمهای اسلامی» جای آن را بگیرد.
مسئله فقط تغییر یک نشان نبود. حکومت تازه، تعریف دیگری از
هویت سیاسی کشور ارائه میکرد؛ تعریفی که اسلام سیاسی و انقلاب را در مرکز
قرار میداد. خمینی بعدها ملیگرایی را نیز صریحا نقد کرد و گفت «ملیگرایی
اساس بدبختی مسلمین است». از نگاه او، هویت ملی اگر در برابر امت اسلامی
قرار میگرفت، عامل تفرقه بود.
پس جمهوری اسلامی از
آغاز فاقد هویت یا فرهنگ نبود. برعکس، زبان و فرهنگ سیاسی ویژه خود را
ساخت: انقلاب، شهادت، ولایت، مستضعفان، امت اسلامی و بعدها «مقاومت»،
«مدافع حرم» و «جبهه مقاومت».
اما پرسش دیگری باقی میماند: این همه تولید فرهنگی، تا چه اندازه به سرمایه مشترک یک ملت تبدیل شده است؟
جمهوری اسلامی طی چهار دهه دستگاه بزرگی از صداوسیما، سازمان
تبلیغات، حوزه هنری، بنیادها و موسسات فرهنگی ایجاد کرده است. فرهنگستان
زبان و ادب فارسی نیز سالهاست از بودجه عمومی استفاده میکند؛ در لایحه
بودجه ۱۴۰۵ حدود ۲۳۷ میلیارد تومان برای آن پیشبینی شده بود.
البته منصفانه نیست گفته شود فرهنگستان «هیچ» نکرده است. این
نهاد دهها هزار واژه تخصصی تصویب کرده و پروژههای مهمی مانند فرهنگ جامع
زبان فارسی را پیش برده است. اما تصویب واژه با ساختن زبان ملی زنده یکی
نیست.
سرمایه فرهنگی و نمادین چیزی است که مردم خود آن را حفظ
میکنند؛ در شعر و زندگی روزمره به کار میبرند، در لحظه بحران تکرار
میکنند و برای زنده ماندنش به بخشنامه و بودجه احتیاج نیست.
اینجاست که ماجرای «جانم فدای ایران» اهمیت پیدا میکند.
در اعتراضات سال ۱۳۸۸، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای
ایران» به یکی از نشانههای مخالفت با سیاست منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل
شد. بخشی از جریان رسمی حکومت آن را بهشدت رد کرد. محمدباقر قالیباف حتی
گفت «جانم فدای ایران» این معترضان «کذب» است و سالها بعد آن را «غلطترین
و دروغترین شعار ممکن» خواند.
اما چند سال بعد، همان ترکیب زبانی در فضایی کاملا متفاوت بازگشت.
در اعتراضات دی ۱۴۰۴، دوباره «جانم فدای ایران» شنیده شد و در
روایتهای مخالفان، تعبیرهایی چون «جان فدای میهن»، «فرزند ایران» و
«جاویدنام» برای برخی کشتهشدگان رواج یافت.
چند ماه بعد پویشی با عنوان «جان فدا برای ایران» شکل گرفت.
مسئولان و رسانههای حکومتی به آن پیوستند و قالیباف این بار نوشت:
«محمدباقر قالیباف، یک جان فدا برای ایران».
فکتنامه گزارش کرد که قرارگاه فرهنگی و اجتماعی قرب
بقیهالله، وابسته به سپاه، در راهاندازی این پویش نقش داشته و پیش از آن
نیز «جان فدا» و «جان فدای میهن» در ادبیات مخالفان درباره کشتهشدگان
اعتراضات به کار رفته بود.
این شواهد به تنهایی ثابت نمیکنند که طراحان پویش عمدا واژه
مخالفان را «دزدیدهاند». اما یک تناقض سیاسی را آشکار میکنند: عبارتی که
زمانی «کذب» و «دروغ» خوانده میشد، بعدتر به زبان تبلیغات حکومتی راه پیدا
کرد.
این الگو فقط به «جان فدا» محدود نیست.
در سال ۱۴۰۱، «زن، زندگی، آزادی» شعار اصلی اعتراضات شد. در
همان زمان، هواداران حکومت ترکیب «زن، زندگی، شهادت» را در برابر آن
ساختند. ترانه «برای» شروین حاجیپور نیز که از خواستههای مردم در
شبکههای اجتماعی شکل گرفته بود و خالق آن با پرونده قضایی روبهرو شد،
بعدها در قالب و ساختار تبلیغات انتخاباتی مورد استفاده قرار گرفت.
درباره «جاویدنام» نیز باید دقیق بود. این واژه بسیار
قدیمیتر از جمهوری اسلامی و اعتراضات اخیر است و نمیتوان گفت مخالفان آن
را ساختهاند. آنچه تازه است، کاربرد سیاسی آن بهعنوان بدیلی برای «شهید»
در بخشی از ادبیات مخالفان است. بعدها حتی روزنامه اصولگرای قدس نوشت
کشتهشدگان «چه شهید باشند چه جاویدنام، فرزندان ایران هستند».
در اینجا مسئله دیگر یک واژه نیست؛ تغییر مرزهای زبان سیاسی است.
رویترز در مه ۲۰۲۶ نیز گزارش کرد که تبلیغات رسمی جمهوری
اسلامی در مقایسه با تاکیدهای مذهبی و انقلابی گذشته، بیشتر به سوی مضامین
ملیگرایانه رفته است. در این گزارش، علی واعظ از گروه بینالمللی بحران
این تغییر را با کاهش جذابیت ایدئولوژی قدیمی در بخشی از جامعه و نیاز
حکومت به استفاده از عناصر دیگری از هویت ایرانی مرتبط دانست.
شاید اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: «فرهنگ حکومتی» و «فرهنگ ملی».
جمهوری اسلامی فرهنگ حکومتی فراوان تولید کرده است. اما اینکه
این فرهنگ تا چه اندازه توانسته بدون بودجه، رسانه رسمی و قدرت سیاسی به
زبان مشترک ایرانیان تبدیل شود، پرسش دیگری است.
فردوسی برای ماندن به وزارت ارشاد نیاز نداشت. حافظ برای زنده
ماندن در حافظه مردم به صداوسیما احتیاج ندارد. نوروز، ایران، میهن و وطن
نیز پیش از جمهوری اسلامی وجود داشتهاند و متعلق به هیچ حکومت خاصی
نیستند.
از این زاویه، مسئله اصلی شاید «فقر واژه» نباشد؛ فقر سرمایه نمادین باشد.
حکومتی که در آغاز ملیگرایی را نکوهش کرد و شیر و خورشید را
طرد کرد، امروز در لحظه بحران بیش از گذشته از ایران، میهن و وطن سخن
میگوید.
پس سوال آخر باقی میماند:
اگر پس از نزدیک به نیم قرن حکومت، برای سخن گفتن با ملت هنوز
ناچارید به همان حافظه تاریخی و همان زبان ملی بازگردید، پروژه فرهنگی خود
شما تا چه اندازه توانسته است و چه چیزی خود دارید حتی اسم شهید نیز واژه
عربی است که وارد زبان ایرانی شده است که به زبان مشترک ایرانیان تبدیل
شود؟
از شیر و خورشید تا «جان فدای ایران»، داستان فقط چند واژه نیست؛ داستان رقابت بر سر معنای «ایران» است.
۱۴۰۵ شهریور ۱, یکشنبه
فلیکس آدلر
از خدایان غیراخلاقی تا اخلاق بی خدا
۱۴۰۵ مرداد ۳۱, شنبه
علی شریعتی
از پروفسورشاندل تا انقلاب ٥٧
مطهرنیا
۱۴۰۵ مرداد ۳۰, جمعه
روایت مسعود نیلی از خطر فروپاشی اقتصادی؛
«ممکن است هزاران نفر کشته شوند و کشور از دست برود»
خبرنامه
گویا ـ مسعود نیلی، اقتصاددان ایرانی، هشدار داده است که اقتصاد کشور پس
از دو دهه خطای راهبردی به «ایستگاه پیش از ابرتورم» رسیده است. به گفته
او، کاهش تمایل مردم به نگهداری ریال و تبدیل سریع درآمدها به ارز، طلا و
دیگر داراییها، نشانه افزایش بیاعتمادی به پول ملی است.
نیلی میگوید رشد اقتصادی ایران از
سال ۱۳۸۶ عملاً متوقف شده و روند نزولی از سال ۱۳۹۷ شدت گرفته است. کاهش
سرمایهگذاری مولد، کوتاهشدن افق فعالیتهای اقتصادی و گسترش نااطمینانی
سیاسی، توان تولید و اشتغالزایی کشور را بهشدت تضعیف کرده است.
به گفته این اقتصاددان، بحران دیگر
به تورم و کاهش ارزش ریال محدود نیست و کسری بودجه، ناترازی بانکها، بحران
صندوقهای بازنشستگی و کمبود آب، برق و گاز نیز به مراحل خطرناکی
رسیدهاند. او با بیان اینکه «اقتصاد در ایران برده سیاسی است»، هشدار داده
که فرصت اجرای اصلاحات کمهزینه بهسرعت در حال از بین رفتن است.>>>>>>>
نگاهی به تجربههای تاریخی و سرشت دگرگونی در جوامع،
محمدرضا رضایی
در
گفتوگوهای روزمره، هنگامی که سخن از انقلاب، دگرگونی سیاسی یا جنبشهای
بزرگ اجتماعی به میان میآید، اغلب چنین پنداشته میشود که مردم تنها زمانی
به حرکت درمیآیند که فشارها به بیشترین اندازه خود رسیده باشد. بر پایه
این برداشت، فقر، سرکوب یا دشواریهای زندگی بهگونهای مستقیم و ناگزیر به
خیزشهای بزرگ میانجامند.>>>>>>>
امروزه
و بهویژه پس از خیزش سترگ دیماه ۲۵۸۴، دیگر حتا خیرهسرترین دشمنان
خاندان پهلوی نیز نمیتوانند چشم بر روی این واقعیت بیرونی ببندند که
شاهزاده رضا پهلوی فراتر از آنکه تنها کسی است که نامش در خیابانها -- آن
هم در هشت گوشه کشور -- فریاد زده میشود، از پشتیبانی بسیار گسترده مردم
ایران، چه در درون و چه در بیرون از مرزهای سرزمین مادری برخوردار است.>>>>>>>
نامه اعتراضی مطهری به پزشکیان درباره ساپورت و شلوارک
خبرآنلاین
علی مطهری، نایبرئیس پیشین مجلس، در
نامهای به مسعود پزشکیان از وضعیت پوشش برخی زنان و مردان انتقاد کرد و
خواستار بازگشت نظارتهای حکومتی در زمینه حجاب شد.
مطهری مواضع دولت درباره قانون عفاف و
حجاب را عامل ایجاد این تصور دانست که دیگر نظارتی بر پوشش وجود ندارد. او
نوشت دولت اسلامی تنها مسئول تأمین معیشت نیست و در قبال «اخلاق، رفتار و
تربیت جامعه» و اجرای احکام اسلامی نیز مسئولیت دارد.>>>>>>
خبرنامه گویا
- در پی انتقادهای گسترده از ترانه «توهم توطئه» و متهمشدن آن به سرزنش
مردم، داریوش اقبالی به این جنجالها پاسخ داد. او با استناد به بیت «آینه
چون نقش تو بنمود راست؛ خود شکن، آینه شکستن خطاست» گفت هدف این اثر
محکومکردن جامعه نیست، بلکه نقد الگوهایی چون مسئولیتگریزی، دشمنسازی و
نپذیرفتن خطاست؛ رفتارهایی که جمهوری اسلامی رواج داده و ممکن است به
مخالفان نیز سرایت کند. به گفته داریوش، برای ساختن آیندهای آزاد، علاوه
بر کنارزدن ساختار قدرت باید میراث فکری و رفتاری استبداد را نیز کنار
گذاشت.
سالهاست بخشی از نیروهایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی
میکنند، بخش قابلتوجهی از فعالیت سیاسی و رسانهای خود را صرف مقابله با
شاهزاده رضا پهلوی کردهاند. برای سنجش ادعاهای آنان، صورت مسئله را تغییر
دهیم: فرض کنیم از فردا رضا پهلوی دیگر هیچ حضور و نقشی در سیاست ایران
ندارد.
اکنون میدان برای تمام کسانی که مدعی داشتن گزینهای بهتر و کارآمدترند
باز است. دیگر رقیبی به نام رضا پهلوی وجود ندارد تا بتوان ناکامیها،
پراکندگیها یا ناتوانی در ایجاد یک نیروی سیاسی مؤثر را به حضور او نسبت
داد.>>>>>>
اپوزیسیونی که هنوز از جمهوری اسلامی توقف اعدامها را میخواهد
ابوالفضل محققی - خبرنامه گویا
«اسلام با خون رشد پیدا کرد، با شمشیر و با اسلحه اسلام را پیش برد.
بله، ما مرتجع هستیم، شما روشنفکر هستید. شما روشنفکرها میخواهید که ما
به ۱۴۰۰ سال قبل برنگردیم. شما میترسید ما جوانان را مثل ۱۴۰۰ سال قبل
تربیت کنیم که با جمعیت کم، دو امپراتوری بزرگ را به باد داد.»
ــ خمینی
حال، تربیتشدگان جمهوری اسلامی در دل هر امپراتوری ــ فرقی نمیکند
آمریکا باشد یا انگلیس ــ چاقو بر گلوی هر مخالفی میگذارند و براساس تفکری
که در مکتب خمینی آموختهاند، جنایت میآفرینند؛ همان خمینی که برای هر
کار بزرگ یا کوچک و علیه افرادی که قداست اسلام را زیر سؤال میبردند، فتوا
صادر میکرد.
اگر امروز زنده بود، کشتهشدن دهها هزار جوان ایرانی در دو روز نهتنها
او را ناراحت نمیکرد، بلکه بر تداوم آن پای میفشرد و با یک جمله، «اسلام
در خطر بود»، آن را توجیه میکرد.
وقتی زبان، نظریه را رسوا میکند تأملی در پاسخ سروش
دارکوب - خبرنامه گویا
گاه برای شناخت میزان مدارا در یک اندیشه، نیازی به خواندن همه آثار
صاحب آن نیست. کافی است کسی اندکی به مقدسات فکری او دست بزند و بعد ببینیم
زبانش چه میکند. زبان در لحظه خشم، گاه صادقتر از نظریه در لحظه آرامش
است.
عبدالکریم سروش در دفاع از علی شریعتی و اعتراض به «تکفیر» او، قلم
برداشته تا ظاهراً از حرمت انسان و مسلمانی دفاع کند. نتیجه اما خواندنیتر
از موضوع نزاع از آب درآمده است.>>>>>>>>
نه استبداد، نه ارباب خارجی؛ حق ملت را میان «بد و بدتر» قربانی نکنید!
حمید رفیع
باید با استبداد جنگید؛ بیپرده و بدون هیچ اما و اگری؛ چون استبداد پیش از هر چیز، حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش و بر میهن خویش را سلب میکند.
استبداد خود را جای ملت مینشاند، اراده مردم را بیاعتبار میکند و هرگاه منافع و ماندگاری خود را در خطر ببیند، حقوق شهروندان را پایمال میکند. برای استبداد، ملت تا زمانی صاحب حق است که فرمانبردار باشد؛ اما همان لحظه که مردم بخواهند درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند، آزادی بخواهند و حق حاکمیت خویش را مطالبه کنند، سرکوب آغاز میشود.
اختلاف
میان عبدالکریم سروش، موسی غنینژاد و محمد قوچانی پس از آن بالا گرفت که
غنینژاد در گفتوگویی، علی شریعتی را به «شیادی» و «نامسلمانی» متهم کرد.
سروش نیز در پاسخ، غنینژاد را هدف انتقادها و توصیفهای تندی قرار داد.
این
مناقشه پس از انتشار مقالهای از محمد قوچانی در مجله «آگاهی نو» وارد
مرحله تازهای شد. قوچانی در این مقاله ضمن دفاع از غنینژاد، سروش را به
فاصلهگرفتن از مبانی پیشین خود و گرایش به نوعی تمامیتخواهی متهم کرد و
از «مرگ روشنفکری دینی» سخن گفت>>>>>>>>
گزارش اخیر یورونیوز با عنوان "آیا ایران واقعا در آستانه
انقلاب است؟" پرسشی را مطرح میکند که این روزها، در داخل و خارج ایران،
بار دیگر اهمیت یافته است. فشار اقتصادی، نارضایتی گسترده، کاهش اعتماد
عمومی، بحرانهای متعدد داخلی، ادامه جنگ و نگرانی آشکار دستگاههای امنیتی
از اعتراضات آینده، همگی این پرسش را به میان آوردهاند که آیا ایران به
نقطه یک تحول انقلابی نزدیک شده است؟>>>>>>>
حمایت مردمی کافی نیست؛ جنبش ملی اکنون به چه نیاز دارد؟
نوشتهٔ بهروز فتحعلی -- اندیشکدهٔ شهوند
ایران ما، ماههایی توفانی
را پشت سر گذاشته است و به نظر میرسد ماههای پرتلاطمتری را نیز در پیش
داشته باشد. آنچه در جریان خیزش دیماه بر ملت ایران گذشت، صرفاً یک کشتار
وحشیانه نبود؛ بلکه در عین حال، نقطهٔ عطفی بود در شکلگیری جنبشی که هدف
خود را عبور از جمهوری اسلامی قرار داده است.
در جریان خیزش دیماه، به وضوح آشکار شد که بخش قابل
توجهی از جامعه، با تکیه بر هویت ملی، ایراندوستی و برداشت خود از تجربهٔ
دوران پهلوی، حول محور پادشاهیخواهی گرد آمده و ادامهٔ ریل پیشرفت و
توسعهٔ پهلوی را به عنوان یگانه راه نجات ایران و آیندهٔ آن برگزیده است.
طبیعی است که چنین گرایشی با مخالفت جمهوری اسلامی و نیز نیروهایی روبه رو
شود که همچنان از میراث سیاسی سال پنجاه و هفت دفاع میکنند.>>>>>>>>
تعریفهای گوناگونی از «ملیگرایی» (Nationalism) و
«ایرانگرایی» (Iranism)در منابع ایرانی و غیرایرانی وجود دارد که گاه
تفاوتها و حتی تضادهای چشمگیری با یکدیگر دارند. از این رو، لازم میدانم
در ابتدا برداشت خود را از این دو مفهوم روشن کنم و بر همین مبنا موضوع را
پیش ببرم.
ملیگرایی یا ناسیونالیسم (Nationalism)مفهومی سیاسی و فرهنگی است که بر وفاداری و فداکاری نسبت به ملت، زبان، سنتها و هویت ملی یا قومی تأکید دارد.>>>>>>>>>
هیچ جامعهای که از یک دوره طولانی بحران سیاسی عبور میکند،
نمیتواند گذشته خود را نادیده بگیرد. زخمهای تاریخی، اگر درمان نشوند، نه
از میان میروند و نه فراموش میشوند؛ تنها به لایههای پنهان حافظه جمعی
منتقل میشوند و ممکن است در فرصتی دیگر، به شکلی خشنتر بازگردند. اما
مواجهه با گذشته، خود میتواند به دو مسیر کاملاً متفاوت منتهی شود: مسیری
که به سوی عدالت و بازسازی اعتماد عمومی میرود، و مسیری که در آن خشم جای
قانون را میگیرد و قربانیان دیروز، به بازتولیدکنندگان بیعدالتی فردا بدل
میشوند.>>>>>>
غرب همان تجربهای را تکرار میکند که لبنان را از پا انداخت
خبرنامه
گویا - دن برماوی نویسنده و تحلیلگر اردنیتبار در حوزه مسائل خاورمیانه و
الهیات سیاسی در این یادداشت، تجربه لبنان را بهعنوان هشداری درباره مسیر
کنونی کشورهای غربی مطرح میکند. منظور او وجود خطری فوری و ملموس نیست،
بلکه اشاره به روندهایی است که شاید هنوز برای بسیاری آشکار نباشد، اما
کسانی که پیامدهای مشابه آن را پیشتر تجربه کردهاند، نشانهها و جهت
حرکتشان را زودتر تشخیص میدهند...>>>>>>>>
در روزهای اخیر، اظهارات موسی غنینژاد در یکی از مصاحبههایش
درباره دکتر علی شریعتی، سخنران و نظریهپرداز مذهبی دهه پنجاه، واکنشهای
فراوانی برانگیخت. تندترین این واکنشها نوشته عبدالکربم سروش بود؛
نوشتهای که به گمان من، بیش از آنکه پاسخی مستدل به سخنان غنینژاد باشد،
متنی آمیخته به هیجان، داوریهای شتابزده و ادبیاتی نامتناسب با یک
گفتوگوی فکری بود. پس از آن نیز یادداشتها و اظهار نظرهای دیگری، در دفاع
یا نقد هر یک از این دو دیدگاه، منتشر شد.>>>>>>>>
زندگی پرماجرای خاخام اعظم یهودیان ایران؛ تحصیلکرده اسرائیل و شهروند آمریکا
یورونیوز
- یهودا گرامی، خاخام اعظم یهودیان ایران، در تهران متولد شده، در اسرائیل
و آمریکا تحصیل کرده و شهروند هر دو کشور ایران و آمریکاست. او با وجود
امکان ماندن در آمریکا، به تهران بازگشت و از سال ۲۰۱۱ هدایت مذهبی
جامعهای را بر عهده دارد که میان هویت ایرانی و یهودی خود و سیاستهای
ضداسرائیلی جمهوری اسلامی گرفتار شده است.>>>>>>
مشروطه؛ نبردی که هنوز پایان نیافته است، به مناسبت صد و نوزدهمین سالگرد انقلاب مشروطیت
بسیاری از تاریخنگاران، انقلاب مشروطه را همسنگ انقلابهای لیبرال
اروپا میدانند. تردیدی نیست که مشروطه نقطه عطفی در تاریخ ایران بود؛ همان
بیداری شکوهمندی که مردمی را که قرنها در خوابی عمیق فرو رفته بودند،
تکان داد و آنان را با مفاهیمی چون قانون، آزادی، حقوق شهروندی و حکومت
مسئول آشنا ساخت.>>>>>>>
با آغاز هرجنگی، جنگ و جدال مارکسیست ها شروع می شود و یک گروه پیدا می
شود که هیچ کدام از طرفین جنگ را محق نمی داند و فکر می کند باید این ها آن
قدر از همدیگر بکشند تا خسته شوند.
وقتی بگویی که در شرایط جنگی کنونی هرگونه مبارزه ای علیه این حکومت
بقول شما بورژوازی داخلی، به سود امپریالیسم تمام می شود پاسخی داده نمی
شود.>>>>>>>>
روز سه شنبه ششم مردادماه جمهوری اسلامی دو جوان دیگر بنام ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیر حسین صفری را در اصفهان در ملاء عام اعدام کرد. جمهوری اسلامی از روز اول به قدرت رسیدن اعدام را بعنوان یک ابزار مهم سرکوب در جامعه حاکم کرده است. وجه شنیع تر این جنایت دولتی اعدام در ملاء عام و با حلق آویز کردن از چرثفیل است. این صحنه ها تصاویر دهشتناک حلق آویز کردن های سیاه پوستان و بردگان در آمریکا را بیاد می آورد. >>>>>>>
تأملی در پاسخ دکتر عبدالکریم سروش به منتقدان علی شریعتی
دارکوب - خبرنامه گویا
قدرت را معمولاً در دست حکومتها جستوجو میکنیم، حال آنکه
تاریخ بارها نشان داده است گاه یک اندیشه، بیش از هزار فرمان، سرنوشت ملتی
را دگرگون میکند. حکومت با اجبار فرمان میراند، اما اندیشه با اقناع؛ و
چهبسا قدرتی که بیصدا عمل میکند، از قدرتی که با زور فرمان میدهد،
ماندگارتر باشد. اندیشه افق فهم جامعه را تغییر میدهد و آنچه افق فهم را
دگرگون کند، دیر یا زود مسیر تاریخ را نیز تغییر خواهد داد.>>>>>>>>
مادران
حشد الشعبی امروز با مرگ عزیزانشان تاوان پرداختند. تاوان این که
فرزندانشان در ایران حمام خون راه انداختند و در دی ماه ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر
از مردم ایران را قتل عام کردند و امروز این قتل عام با اعدام ها ادامه
دارد . با وجودی که حجم تخریب مراکز و تعداد کشته های حشدالشعبی خیلی زیاد
بود هیچکس در ایران برای آنها اشک نریخت کسی برای آنها حسرت نخورد وکسی
نگفت حیف از جوانی انها.>>>>>>>>
من از نسل جوانان انقلابی ۵۷ هستم. جوان بودیم و کلام شریعتی ما را
مسحور میکرد. از طبقه متوسط بودم، در دانشگاه ملی درس خواندم، در ابتدای
جوانی خانه خریدم، ماشین خریدم و ازدواج کردم. حالا همه اینها برای پسرانم
آرزوهای محال است.
من شبانهروز به تفاوت امروز با روزهای جوانی خودم فکر میکنم. چرا و از
چه مسیری به امروز رسیدیم؟ ما انقلابی بودیم و انقلاب برای ما کلید حل همه
چیز بود. اما داشتههایمان را نمیدیدیم و جایی برای پرسش و تردید باقی
نگذاشته بودیم؛ پاسخ همه چیز از پیش معلوم بود: انقلاب.>>>>>>
یکی از عجیبترین مغالطههایی که این روزها از سوی جمهوری اسلامی و برخی
همصدایانش بهکار گرفته میشود، مغالطهای است که مسئولیت جنایت را از
دوش جنایتکار برمیدارد و بر گردن کسی میاندازد که مردم را به اعتراض،
مقاومت یا ایستادگی در برابر ظلم فراخوانده است.
نمونۀ آشکار آن،
روایتسازی درباره اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی است. شاهزاده رضا پهلوی، در پاسخ به
مطالبۀ عمومی ایرانیان برای اعتراض به جمهوری اسلامی، از مردم خواست صدای
خود را به خیابانها بیاورند. در پی این فراخوان، میلیونها ایرانی در شهرهای مختلف، با دستهای خالی در برابر یکی از خشنترین دستگاههای سرکوب جهان ایستادند.>>>>>>>
آدم خیال میکند در سال ۱۴۰۵ زندگی میکند. اخبار را باز
میکند، قیمت نان را میبیند، خبر اعدام جوانی را میخواند، گزارش خشک شدن
رودخانهای را مرور میکند، از کنار خبر فرار سرمایه و مهاجرت پزشکان
میگذرد و انتظار دارد سیاستمداران نیز درباره همین دردها سخن بگویند.
اما ناگهان پرده کنار میرود و معلوم میشود که نه، مسئله اصلی چیز دیگری است.>>>>>>>>
روایت علی درویش، افسر پلیس همجنسگرا از حمله مرگبار برلین
یورونیوز
- حمله مرگبار شامگاه شنبه در نزدیکی جشن «افتخار» برلین، برای بسیاری از
ساکنان این شهر تنها یک اقدام خشونتآمیز نبود، بلکه حملهای به ارزشهایی
تلقی شد که برلین خود را با آنها تعریف میکند: تنوع، مدارا و آزادی.
علی درویش، ۳۴ ساله، افسر پلیس و فعال
مسلمان همجنسگرا، این حادثه را ضربهای عمیق به هویت خود توصیف کرد و گفت:
«مسلمان به دنیا آمدهام، بهعنوان یک مرد همجنسگرا زندگی میکنم و افسر
پلیس هستم. این حمله تروریستی بخشهای زیادی از هویت مرا هدف قرار داده
است.»>>>>>>>>>
سازماندهی،
ریخت و پاش مالی بی حد، و بالا تر از همه، قدرت نمائی کاذب در برابر افکار
عمومی داخل و خارج ایران را میتوان از اهداف اصلی رژیم حاکم بر کشورمان در
برگزاری مراسم بسیار وسیع و پر خرج تدفین علی خامنه ای نامید. وانمود کردن
یک شکست (یعنی ترور موفق رهبر جمهوری اسلامی) را، به عنوان یک پیروزی و
نمایش قدرت، نمیتوان به چیز دیگری تعبیر نمود به جز خریدن نوعی آبرو و
حیثیت در مقابل مردمی که از دیماه، فقط شاهد کشتار های خیابانی، اعدام ها،
فقر و عزلت و از همه بدتر تخریب زیر ساختارهائی میباشند که (اغلب) حاصل
سرمایه گزاری های کلان رژیم پیشین بود.>>>>>>