۱۴۰۴ اسفند ۲۹, جمعه

 


پارادوکس بقا؛ 
وقتی اصرار بر بقای نظام آن را به فنا می‌دهد


طاها پارسا

در شرایط بحرانی، به‌ویژه در وضعیت جنگ، بسیاری از نظام‌های سیاسی تصمیم‌گیری‌های خود را بر اساس «منطق بقا» تنظیم می‌کنند. این منطق، به‌طور ساده، به معنای اولویت دادن به حفظ ساختار قدرت در برابر هر تهدیدی اعم از خارجی و داخلی است.

در سطحی محدود، این امر قابل فهم است چون هیچ نظامی بدون بقا نمی‌تواند به اهداف دیگری بیندیشد. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که بقا از یک ضرورت، به معیار نهایی و بی‌چون‌وچرای تصمیم‌گیری تبدیل شود. در این نقطه، پارادوکس بقا شکل می‌گیرد:>>>>>>>

وضعیتی که در آن، اقداماتی که برای حفظ نظام اتخاذ می‌شوند، به‌تدریج همان بنیان‌های پایداری آن را تضعیف می‌کنند زیرا این اقدامات، به‌جای تقویت منابع واقعی قدرت مانند اعتماد عمومی، عقلانیت تصمیم‌گیری و ثبات اقتصادی آن‌ها را فرسایش می‌دهند و اصرار بر بقای نظام آن را به فنا می‌دهد.

در هنگامه‌ی جنگ و تجاوز، یک خطای مهم تحلیلی و اخلاقی نیز رخ می‌دهد: تبدیل «ظلم» یا «دشمن» به معیار نهایی داوری و تصمیم‌گیری . تردیدی نیست که تجاوز خارجی، مصداق ظلم است؛ اما ظلم، به‌خودی‌خود، معیار درستی و نادرستی گزاره‌ها و تصمیم‌های کلان سیاسی نیست. همان‌گونه که دشمن بودن یک کنشگر، نمی‌تواند هر واکنشی در برابر او را موجه سازد. درستی و نادرستی تصمیم‌ها مخصوصا تصمیم‌های کلان معیارهای مستقلی دارد. لغزش از این معیارها می‌تواند به تعلیق داوری عقلانی (و نیز اخلاقی) بیانجامد. جنگ، این لغزش را تشدید می‌کند چون در فضای جنگی، هر تصمیمی می‌تواند به نام ضرورت توجیه شود و مرز میان «ناگزیر بودن» و «درست بودن» به‌تدریج از میان برود.

وقتی پای درستی و نادرستی و معیارهای آن‌ در میان می‌آید، نقش روشنفکران و کنشگران مدنی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. انتظار می‌رود که آنان، حتی در شرایط بحرانی، معیارها و تمایز‌ها را حفظ کنند و اجازه ندهند منطق بقا به زبان غالب تبدیل شود. یعنی در مواضع و‌ گفتار آنان حتی در شرایط جنگ، تمایز میان درست و نادرست باید بر اساس معیارهای مستقل مانند پیامدها، عقلانیت و منافع عمومی حفظ شود. آنان قاعدتا بهتر از عموم مردم می‌دانند که نمی‌توان به صرف مقابله با ظلم، هر تصمیمی را موجه دانست؛ همان‌گونه که نمی‌توان به صرف وجود دشمن، هر موضعی را درست تلقی کرد.

با این حال، در برخی مواضع و بیانیه‌های اخیر شاهد نوعی لغزش هستیم. در این متون، هرچند استبداد داخلی نقد می‌شود و مداخله خارجی نیز محکوم می‌گردد، اما تأکید بر «دفاع»، «ایستادگی» و «تمامیت ارضی» به‌گونه‌ای صورت‌بندی می‌شود که عملاً منطق بقا را تقویت می‌کند. غافل از آن‌که «قلم اسلحه نیست» یعنی روشنفکر سرباز نیست و تحت فرماندهی جبهه و جنگ نباید بیاندیشد بلکه باید با گفتار و نوشتار از طرفی راه را برای جانفشانی سربازان و فرماندهان و محافظان وطن هموار کند و از طرفی سیاستمداران را برای اتخاذ تصمیم‌های درست یاری دهد تا سربازان کمتری کشته شوند.

علاوه بر این،‌ یکی از پیامدهای مهم غلبه منطق بقا نزد روشنفکران، افزایش هزینه‌های پایان دادن به بحران است. در این چارچوب، هرگونه عقب‌نشینی، نه به‌عنوان یک تصمیم عقلانی برای کاهش خسارت، بلکه به‌مثابه شکست تلقی می‌شود. همین نگاه، مسیرهای خروج از بحران را می‌بندد و جنگ را به وضعیتی فرسایشی و پرهزینه تبدیل می‌کند و پارادوکس بقا را فعال می‌کند. حال آن‌که از منظر منافع ملی، گاه مهم‌ترین تصمیم، نه ادامه مسیر، بلکه کاهش هزینه‌های توقف آن است. سیاستی که نتواند میان «حفظ حیثیت» و «حفظ جامعه و کشور» تمایز بگذارد، ممکن است اولی را حفظ کند، اما دومی را به خطر اندازد. اصرار بر ادامه مسیر، صرفاً به این دلیل که عقب‌نشینی پرهزینه شده است، یکی از شناخته‌شده‌ترین خطاهای تصمیم‌گیری در بحران‌هاست و مواضع نخبگان جامعه تأثیر قابل توجهی بر تشدید یا پیشگیری از این خطاها دارد.

مخلص کلام؛ دفاع از کیان وطن اگرچه عموما تصمیمی درست و امری اخلاقی است اما مسئله در اینجا دفاع از کشور نیست. دفاع از کشور، در برابر تجاوز، امری قابل فهم است. مسئله آن است که این دفاع، چگونه صورت‌بندی می‌شود.

زیتون 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر