سخنی با جواد اکبرین و شیرین عبادی
حسن یوسفی اشکوری
صبح امروز فایل صوتی و گفتگوی جناب آقای محمدجواد اکبرین را با تلویزیون «ایران اینترنشنال» چند نفری برای من فرستادند. ظاهرا ایشان اخیرا به تحریریه این رسانه مشهور به «اسرائیل اینترنشنال» پیوسته اند که دیگر نباید تعجب کرد.
از آنجا که ایشان مقدمه ای در معرفی دیدگاه خود در این باب بر آن گفتگو نوشته و منتشر کرده اند و به نظر شفاف تر می نماید، همان را عینا می آورم و آن را معیار داوری و توضیح قرار می دهم. بخش اصلی متن ایشان چنین است: «در این میان، دوستانی تشخیص و ترجیح دادند سمت فاجعهی بزرگتر بایستند. ساعاتی پس از اعلام جانشینی مجتبی خامنهای، برخی از روشنفکران دینی و اصلاحطلبان، مستقیم یا غیرمستقیم با او بیعت کردند.>>>>>>>
جناب یوسفی اشکوری بدون بردن نام، خامنهایهای پدر و پسر را «رهبران کشور من» توصیف کرد و گفت مقصر دانستن آنها «انحراف» است و باید پشت سر آنها ایستاد. جناب عبدالکریم سروش هم در گفتار اخیرش جمهوری اسلامی را «حکومت خودی و دوست مردم» خواند. پارهای از اصلاحطلبان هم که تا دیروز [و به درستی] مجتبی را مردِ پشت پردهی سرکوب و کشتار مردم میدانستند حالا ناگهان، آشکار و پنهان زمزمه میکنند که کمکش کنیم شاید بتواند «بنسلمانِ» ایران باشد… با احترام به دوستیهای قدیم، در گزیدهای از این گفتوگو لازم دیدم کوتاه توضیح دهم درباره مجتبی و دوستانی که با او بیعت کردند!».جناب اکبرین در این متن کوتاه دچار چندین خطا و در واقع می توان گفت نوعی مغالطه و یا تهمت و افترا شده اند که به تمامی آنها نمی پردازم. به ویژه در باره دوست مشترکمان جناب دکتر سروش چیزی نمی گویم؛ چرا که خود ایشان، هم از بیانی بلیغ بهره دارند و هم از قلمی توانا و حی و حاضرند و می توانند در باره خود سخن بگویند. اما آنچه مربوط به من است:
یکم. ایشان کلمات را به گونه ای ردیف کرده است که گویا من متن مورد اشاره و استناد ایشان را پس از مطرح شدن انتخاب مجتبی خامنه ای نوشته ام. در حالی که متن مورد اشاره پیش از داستان او نوشته و منتشر شده است. در متن نیز نه داستان «بیعت» مطرح شده و نه «انتخاب رهبر سوم جمهوری اسلامی»؛ مطلقا اشارتی نیست. واقعا نمی دانم جناب اکبرین این نسبت خلاف واقع را از کجا استنباط کرده است! از این رو دعوی «بیعت مستقیم و غیرمستقیم روشنفکران دینی» به کلی خلاف و کذب و اتهام است!
دوم. ایشان فرموده اند: «. . . اشکوری بدون بردن نام، خامنهایهای پدر و پسر را «رهبران کشور من» توصیف کرد و گفت مقصر دانستن آنها «انحراف» است و باید پشت سر آنها ایستاد».
ظاهرا این دعوی مصداق داستان خسن و خسین دختران معاویه اند! اولا، چنان که گفته شد، اصولا متن مورد اشاره پیش از داستان مجتبی خامنه ای نوشته شده و از این رو نام بردن او در این نوشته بلاموضوع است. ثانیا، تا آنجا که به رهبر پیشین جمهوری اسلامی بر می گردد، در طول این سالها ده ها بار در گفته ها و نوشته هایم به مقصر بودن او در مصائب کشور از جمله زمینه سازی برای کشاندن کشور به جنگ ویرانگر و تهاجم خارجی تصریح شده است. در همین نوشته هم از قضا بدان تصریح شده است. نوشته ام را در ادامه (در بند چهارم) عینا ملاحظه می کنید. فکر می کنم توضیح در این باب توهین به شعور مخاطبان باشد؛ خود قضاوت کنید.
سوم. بهتر بود دوست گرامی جناب اکبرین، البته بدون تحریف و مغالطه، روی مورد یا موارد اختلاف واقعی متمرکز می شد و دیدگاه خلاف نظر خود را به درستی و بی ابهام نقد و رد می کرد. به گمانم آنچه مورد اختلاف است حداقل همان شش معیاری است که در همان نوشته منتشر شده من آمده است. اختلاف اساسی در اینجاست که، من با سقوط جمهوری اسلامی «به هر قیمت» موافق نیستم و آقای اکبرین و همفکران بر آن اصرار دارند. این سراندیشه البته لوازمی دارد که منطقا هر دو طرف منازعه باید بدان ملتزم باشیم.
چهارم. سخن دیگر ایشان درست است که من خامنهای پدر و دیگران را «رهبران کشور من» خوانده ام و در همانجا در حد لزوم برای آن استدلال هم کرده ام. البته جناب اکبرین باز سخن مرا طبق عقیده خود تحریف کرده و از خامنه ای پدر و پسر یاد کرده است که مطلقا سخنی از خامنه ای پسر در متن وجود ندارد. هرچند در عمل فرقی نمی کند. چرا که او و هرکس دیگر از ایرانیان به دست متجاوزان خارجی به ویژه پلیدترین مرد روزگار یعنی رئیس اسرائیلی و نیز متوهم سلطه طلب و غارتگری چون دونالد ترامپ از طریق ترور و جز آن کشته شود، مطلقا محکوم است. در این باور و نظر فرقی نمی کند ناصرالدین شاه قاجار باشد یا محمدرضا شاه پهلوی و یا خمینی و خامنه ای و یا فرد دیگری.
در اینجا برای رفع هر نوع ابهامی اولا توصیه اکید می کنم مخاطبان خود به متن مورد اشاره مراجعه کنند و ثانیا مناسب می دانم بند ششم آن را، که جناب اکبرین عمدتا بدانها اشاره کرده، عینا بیاورم:
«ششم. بالاخره معیار دیگر من در تصمیم گیری ها و موضع گیری ها ایستادن در کنار «کشور ایران» و «مردم ایران» است. مراد از ایران، همین جغرافیای کنونی به نام ایران است و مراد از مردم نیز عبارت است از تمامی کسانی که در این جغرافیا زندگی می کنند و دارای شناسنامه و پاسپورت ایرانی اند.
مرحوم مهندس سحابی همیشه می گفت ایران ظرف است و دیگران مظروف؛ تا ظرفی نباشد، مظروفی هم نخواهد بود. او بر این عقیده بود که اگر ظرفی به نام ایران وجود نداشته باشد، تمامی اختلافات و دعواها بر سر چگونگی اداره کشور بیهوده و در واقع باد هواست.
بدین ترتیب، مسئله اصلی اولا حراست از مام میهن است و دیگر امور در حواشی آن معنای محصل پیدا می کند؛ و ثانیا، به ویژه در وضعیت جنگی و اشغال بیگانه (ولو فعلا غیرمستقیم) و ویرانی و کشتار مردم اعم از نظامی و غیرنظامی، اولویت با حراست از این دو است. گفته می شود که این جمهوری اسلامی با رهبری خامنه ای است که زمینه های حمله و دخالت های بیگانه را فراهم کرده است؛ سخن کاملا حقی است و باید بدان پرداخت (و حداقل من بارها و بارها بدان پرداخته ام) اما وقتی که خانه آتش گرفته و در حال نابودی است، وفق عقل سلیم و اولویت بندی «مسائل»، اول فرونشاندن آتش خانمان سوز است. در چنین وضعیتی، دنبال مقصر گشتن، در عمل بیهوده است و گزاف نیست گفته شود که انحراف است
در هرحال من به عنوان یک ایرانی، هر نوع تجاوز را تحت هر بهانه ای محکوم می کنم و در کنار مردمی می ایستم که با تمام ایمان و توانشان از حریم کشور و مرزها و استقلال آن دفاع می کنند و از مدافعان کشور (ولو این که ناراست باشند و نامطلوب) حمایت می کنم. این حداقل کاری است که می توان کرد و در تمام ادوار تاریخی و در مقاطع تهاجم خارجی در ایران و در دیگر کشورها نیز چنین بوده است.
ترور هر فرد ایرانی، تحت هر عنوانی، توسط بیگانه مطلقا محکوم است. مایه شرمندگی و سرافکندگی است که نظامیان و رهبران کشور من به دست متجاوزان خارجی و بیگانه، آن هم کسانی که از جهاتی بدعمل تر از حاکمان ایرانی اند، ترور و کشته شوند. این شهروندان ایران اند که حق دارند حاکمان خود را استیضاح و محاکمه و در صورت لزوم مجازات کنند».
پنجم. نکته آخر آن است که آقای اکبرین، که گویا از تجاوز خارجی به کشورش و مردمش حداقل به عنوان شرّ اصغر دفاع می کند، باید توضیح دهد که چرا این گونه فکر می کند. دلایل این رجحان چیست؟ البته می دانم که ایشان پیش از این در یک نوشته و گویا در شش بند برای توجیه دعوت از بیگانه استدلال کرده بودند، ولی می توان پرسید که آیا، حال که پیشنهادشان در دعوت از اسرائیل و آمریکا برای تجاوز به داخل کشور به بهانه رهایی از شرّ اکبر عملی شده و اغلب مناطق کشور به ویرانه ای تبدیل شده و چند هزار نفر از جمله حدود بیش از یکصدو شصت کودک دبستانی به دست تروریست های آمریکایی و اسرائیلی کشته اند، هنوز از آن دعوت دفاع می کند؟ غیب گویی نمی کنم ولی از گفته ها و نوشته اخیرشان (که در اینجا بازتاب یافته است)، چنین بر می آید که ایشان هنوز بر عهد پیشین هستند.
واقعیت این است که در این باب نمی توان استدلال های فلسفی و نظری فیصله بخش کرد؛ طبعا هر کسی بر اساس مبانی و مفروضات و در واقع سیستم ترجیحات خود داوری می کند. ممکن است که نیت همه خیر باشد، که تصور می کنم چنین است، اما باید نتیجه را دید. در اینجا باید نتیجه محور بود. اگر چنین باشد، می توان اشاره کرد که، پس از تجاوز اخیر اسرائیل و آمریکا به کشور ایران (و نه فقط به جمهوری اسلامی)، برخی از کسانی که نامه دعوت برای ترامپ و بالملازمه اسرائیل نوشته بودند و دعوت کرده بودند ایرانیان را از شرّ خامنه ای و نیروهای سرکوبگر نجات دهد، گویا از کرده خود پشیمان شده و در فکر تعدیل و یا توجیه دعوت نامه خود برآمده اند.
هرچند شمار این افراد، حتی کسانی که در جریان رضا پهلوی اسرائیلی قرار دهند، هر روز در جایی بازتاب می یابد؛ اما نمونه اعلای آن توجیهات عجیب و غریب خانم شیرین عبادی است که از قضا یکی از دعوت کنندگان از ترامپ همراه با آقای اکبرین بوده است. اظهار نظر تازه عبادی اخیرا در وب سایت دویچه وله منتشر شده است. ایشان از جمله فرموده اند «مردم تحت هیچ شرایطی نمیتوانستند جلوی این کشتارها را بگیرند بنابراین فراخواندن جامعه بین الملل به اجرای اصل «مسئولیت حمایت» یک کار حقوق بشری است. از آنجا که اروپا همیشه منافع اقتصادی را بر حقوق بشر ترجیح داده و حاضر نیست قدمی در این زمینه بردارد بنابراین آمریکا با توجه به سابقه جنگ ۱۲ روزه میتوانست با هدف نقطه زنی رهبر انقلاب را که دستور کشتار مردم مستقیما از آن ناحیه صادر میشد، بدهد و به این کشتار خاتمه دهد». ایشان برای «نقطه زنی» نمونه آورده اند آن گونه که اسرائیل اسماعیل هنیه را در خواب در هتلی در تهران ترور کرد!
وب سایت دویچه وله نیز نظر خانم عبادی را چنین برجسته کرده است: «شیرین عبادی به دویچهوله گفت هدفش از درخواست از ترامپ کشتن رهبر و سران جمهوری اسلامی بوده و نه حمله به زیرساختهای غیر نظامی. او به صراحت گفت پس از کشته شدن خامنهای دیگر موافق حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران نیست».
پیش از ادامه لازم است که به یک جمله معترضه و ضروری اشاره کنم. راستی،
اصطلاح «ترور» و «تروریسم» یعنی چه و چه کسی «تروریست» است؟! هر تروری بد و
هر تروریستی محکوم است یا فقط تروریست های وابسته به جمهوری اسلامی شیطان
اند و محکوم و مردود؟!
در بررسی و نقد چنین تصوراتی می توان یک مقاله نوشت اما می توان پرسید که
چگونه می توان تصور کرد که اسرائیلی ها و آمریکایی ها که، وفق اطلاع از ماه
ها و شاید ده ها قبل طرح حمله به ایران را داشته اند، پس از کشتن رهبر
نظام و چند تن دیگر با خوبی و خوشی سرزمین فتح و اشغال شده را رها کرده و
کشور را دو دستی تقدیم «آزادیخواهان» و «حقوق بشری های ایران» خواهند کرد و
تشریف می برند؟! واقعا ایشان این اندازه از نظام استعماری آمریکایی و
اسرائیلی بی اطلاع است؟ آیا ایشان و آقای اکبرین تصور می کنند بیگانگانی
چون ترامپ و نتانیاهو در پی تغییر رژیم اجازه استقلال و حتی اجازه تصمیم
گیری آزاد بر وفق عدالت و دموکراسی به مردم ایران خواهند داد؟! اصولا آیا
این دوستان تصور می کنند که آمریکا و اسرائیل واقعا طبق دعوت آنان به ایران
لشکرکشی کرده اند؟!
به هرحال این روزهای تلخ و سیاه خواهد گذشت و اگر ایرانی در جغرافیا باقی بماند، که امیدوارم چنین باشد، برای این دوستان و دیگران روشن خواهد شد که فرجام و پیامدهای چنین دعوت نامه هایی چه بوده است! درست است که متجاوزان نه به دعوت آنان آمده اند و نه به توصیه آنان خواهند رفت و مسئولیت اعمالشان نیز کاملا برعهده آنان است، اما بدیهی است که این دعوت کنندگان نیز باید مسئولیت بپذیرند و باید پاسخگو باشند.
به هر تقدیر، بعید می دانم مردم ایران، به ویژه در دوران پساجمهوری اسلامی، این بیگانه پرستی ها را از یاد ببرند و به نظام های بیگانه ساخته و مزدوری چون رضا پهلوی و مجاهدین خلق تن بدهند. دور نیست که به زودی همه چیز روشن خواهد شد. از صمیم قلب آرزو می کنم دچار بدبینی مفرط شده باشم.
به امید فردایی بهتر
منبع: زیتون

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر