خودتان خواستید، بعدا شاکی نشوید!
فرشته مزینانی
سه
سال پیش در چنین روزهایی(قبل از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱) زنان ایرانی داشتند
زندگیشان را می کردند! با گشتهای ارشاد کنار آمده بودند. آن را یکی از
ملزومات حکومت دینی می دانستند و به همین خاطر روز به روز دینداریشان کمتر
می شد! به شل کن سفت کن های حاکمیت عادت کرده بودند. خودشان داشتند عرف
جدیدی از پوشش می ساختند. هر سال کمی از قد مانتوها و اندازه روسریها کم می
کردند. رنگهای متنوع می پوشیدند.
از سال ۸۶ که نظام به نیروی انتظامی ماموریت داد تا با جرم انگاری کم حجابی با زنان و دختران برخورد کند و گشت ارشاد به وجود آمد و خیابان میدان جنگ با مردم شد. مجرم دانستن زنان به جرم پوشش، جبهه ای از زنان عصبانی از این اقدامات توهین آمیز درست کرد که در تمام اعتراضات زنجیره ای تا ۱۴۰۱، پای ثابت معترضین بودند. اما نظام با اتکا به قدرت باتوم و تفنگ همه اعتراضات را سرکوب کرد تا حقانیتش را اثبات کند!
در شهریور ۱۴۰۱ و در دولتی که طیف تندرو بیشترین قدرت را در دست داشتند دختر جوانی از کردستان مهمان گشت ارشاد خیابان وزرا شد و در خوشبینانه ترین حالت دچار شوک مهمان نوازی ماموران ارشادکننده شد و به کما رفت و روز بعد به دیار باقی شتافت. مظلومیت مهسا امینی جرقه ای شد بر باروت متراکم خشم زنان و دختران ایران و دیدیم که شعله های آن چگونه روسری و شال و حتی چادر محجبه ها را سوزاند و مردان را در این مبارزه در کنار زنان قرار داد تا از غیرت خود نه در برابر زنان که در حمایت از حق آزادی پوشش آنان استفاده کنند. پس ازآن واقعه و برخورد نظام، سبک زندگی زنان تغییر کرد و حتی خانواذه های سنتی که تا آن روز با حکومت همراه بودند و ناراضی از پوشش دخترانشان، حق آنان را در انتخاب پوشش به رسمیت شناختند
سه سال از آن روزها می گذرد. روزهایی که مرگ این دختر معصوم آتشی شد بر خرمن آنچه می خواستند با اجبار بر نیمی از جامعه تحمیل کنند. آتشی که زیر خاکستر است و حاکمیت از ترس شعله ور شدن دوباره اش، دیگر جرات دخالت مستقیم در حوزه خصوصی زنان و دختران را ندارد! و نظام در حسرت حجاب مهسا در روز حادثه، و روزهایی که دیگر برنخواهد گشت مانده است! نسل جدید ترسی از بگیر و ببند ندارند و با جسارت و قدرت تمام در مقابل حاکمیت ایستاده اند. نسلی که تحت تربیت حاکمیت دینی بالیده اند و چون خاری در چشم باید تحمل شوند!
این روزها، پس از تجربه شوک
جنگ ۱۲ روزه و در اوج بروز نتایج درخشان حکمرانی دینی چهل و چند ساله،
مردم ایران منتظر تغییراتی اساسی هستند و برای تخلیه استرسهای روانی خود در
هر جایی و به هر بهانه ای شادی میکنند و می رقصند، و به نظر میرسد این
رفتارها کنشی به انباشته شدن غمها و غصه ها و تنگناهای زندگی است، و
دوباره حاکمیتی که با اندک آزادی دادن به مردم مشکل دارد، به بگیر وببند
روی آورده تا شاید بگوید، اگر ما نمیتوانیم معیشت شما را سامان دهیم، و
سایه جنگ را از سرتان برداریم، و ناترازیها را تراز کنیم، و چون سابق
مجبورتان کنیم حجاب بگذارید، اما هنوز هم قدرت داریم هر گونه مخالفت شما را
با حکمرانی مطلقه سرکوب کنیم. چه با زندانی کردن آنها که بیش از اندازه
حرف می زنند و چه با پلمپ مکانهای عمومی و کسب و کار مردم و چه با برخورد
قضایی با رقص شما که گویی شیوه جدید مبارزه تان با رژیم شده است!
اما این بار دارید دوباره از همان سوراخ قبل گزیده می شوید! مردم نشان داده
اند با رد شدن از تمام خط قرمزهایتان ادامه می دهند، حتی با رفتارهای خارج
از عرف! اگر بدانند در عقب نشاندن شما موثر است!
پس آنها را رها کنید و
به اصلاح امور دنیایشان بپردازید تا خود عرف مقبول را در جامعه حاکم کنند.
عرفی مردم پسند و در شان یک ایرانی. و خود راه بهشت را پیدا کنند، البته
اگر بخواهند در بهشت با شما همسایه شوند!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر