از میدان جنگ در خلیج فارس تا میدان قانون اساسی ایران
سهراب چمن آرا
در دومین گفتوگوی یکساعته با دوست فرهیخته و منتقد اندیشمند، جناب دکتر اکبر کرمی، هرچند انتظار داشتم موضوع اصلی بحث کتاب انگلیسی
*BB or not BB*
باشد، بخش عمده گفتوگو به نقد بخش فارسی آن، با عنوان «در جستجوی قانون اساسی»، اختصاص یافت.
هدف اصلی من از نگارش این کتاب، نه ورود به اختلافات پایانناپذیر اپوزیسیون خارج از کشور، بلکه جلب توجه سیاستگذاران آمریکایی به ضرورت انتقال میدان نبرد از جنگ و بمباران ایران به عرصه قانون اساسی جمهوری اسلامی است.
اگر دولت آمریکا بهجای تمرکز انحصاری بر جنگ، بمباران و برنامه هستهای، ماهیت و پیامدهای قانون اساسی جمهوری اسلامی را به موضوع گفتوگوی عمومی و بینالمللی تبدیل کند، میتواند به شکلگیری گفتمانی تازه و سرنوشتساز در داخل ایران کمک کند.
اهمیت این تغییر رویکرد زمانی آشکارتر میشود که امروز بحث درباره نقش اسرائیل در آغاز جنگ و پیامدهای آن برای منافع ملی آمریکا، در رسانههای این کشور مطرح شده و مخاطبان گستردهای یافته است. حتی اظهارات وزیر امور خارجه آمریکا در آغاز جنگ، بحثهایی درباره نقش اسرائیل در ورود آمریکا به این درگیری برانگیخت.
تاکر کارلسون نیز در تحلیلهای خود مدعی شده است که سیاست اسرائیل سه هدف عمده را دنبال میکند: نخست، تضعیف کشورهای عربی که به مراکز ثبات و شکوفایی اقتصادی، همچون سوئیس خاورمیانه، تبدیل شدهاند؛ دوم، نابودی ایران؛ و سوم، بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه تا اسرائیل به قدرت بلامنازع منطقه تبدیل شود.
صرفنظر از درستی یا نادرستی این تحلیلها، پرسش اساسی من این است: چرا آمریکا باید همچنان در میدان جنگی باقی بماند که هزینههای انسانی، اقتصادی و سیاسی آن را میپردازد، درحالیکه میتواند با مطرح کردن ماهیت قانون اساسی جمهوری اسلامی و حمایت از حق مردم ایران برای تشکیل مجلس مؤسسان، راهی متفاوت، بدون هزینه و مسالمتآمیز پیش روی دو ملت قرار دهد؟
بارها از من پرسیدهاند: «چگونه انتظار دارید دولت آمریکا به مردم ایران کمک کند؟» درحالیکه این پرسش از اساس ناشی از سوءبرداشت (نفهمیدن) از هدف من است. من بهعنوان یک شهروند آمریکایی ایرانیتبار، این کتاب را نه برای درخواست کمک آمریکا به ایران، بلکه برای کمک به آمریکا در یافتن راهی خردمندانه برای خروج از یک رویارویی پرهزینه و پایان دادن به خصومتی نزدیک به نیمقرن نوشتهام. باور دارم که منافع ملی آمریکا و آرمان آزادی مردم ایران، در این راهبرد نه در تقابل، بلکه در یک مسیر مشترک قرار میگیرند.
نارضایتی و اعتراض مردم ایران نسبت به ساختار حکومت در نزدیک به ۴۸ سال گذشته، همچون انبار باروتی انباشته شده است. به باور من، طرح مسئله قانون اساسی میتواند جرقهای برای یک «انقلاب قانون اساسی» باشد؛ انقلابی که نه با لشکرکشی خارجی و نه با بمباران، بلکه به دست خود مردم ایران و از طریق تشکیل مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی جدید به سرانجام برسد.
اقدام دوم آمریکا باید **اعمال تحریمهای هوشمندانه علیه الیگارشی جمهوری اسلامی** باشد؛ یعنی بهجای تحریمهای گستردهای که اقتصاد و معیشت مردم ایران را تحت فشار قرار میدهد، ثروتها و داراییهای مقامها و شبکههای وابسته به حکومت که از راه فساد، سوءاستفاده از قدرت و غارت منابع ملی به دست آمده و به خارج منتقل شدهاند، شناسایی، بررسی و در چارچوب قوانین مربوط هدف تحریم قرار گیرند.
این دو اقدام، یعنی **انتقال میدان نبرد به قانون اساسی و اعمال تحریمهای هوشمندانه علیه الیگارشی حاکم**، میتوانند جایگزینی برای سیاست جنگ و فشار اقتصادی بر مردم ایران باشند.
در چنین رویکردی، آمریکا بهجای جنگیدن با ایران، با ریشههای ایدئولوژیک خصومت حکومت جمهوری اسلامی مقابله میکند و مردم ایران نیز خود درباره آینده کشورشان تصمیم میگیرند.
ایران آزاد، با قانون اساسی دموکراتیک و سکولار، نهتنها تهدیدی برای آمریکا نخواهد بود، بلکه میتواند به یکی از نزدیکترین متحدان طبیعی آن در خاورمیانه تبدیل شود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر