آنچه شش دهه مبارزه به من آموخت
و آنچه امروز در هفتادوششسالگی انجام دادهام و ادامه خواهم داد...
ابولفضل محققی - خبرنامه گویا
زنبورهای عسل در فضا میچرخند و صدای وزوز ریتمیکشان حیاط را پر کرده است. هوا پس از چند روز گرمای شدید آرام گرفته و نسیمی ملایم از یقه پیراهنم به درون میخزد و پوستم را نوازش میکند. به فروکشکردن دما و رسیدن به اعتدالی میاندیشم که جانمایه حیات و تداوم آن است.
بیاختیار به یاد سرزمین مادرم میافتم؛ به حکومتی که هرگز قدمی در راستای آرامش و تعادلبخشیدن به جامعه و زندگی میلیونها ایرانی برنداشت، عنصر اعتدال را از جامعه گرفت و بر خشونت، افراط و بیثباتی دامن زد.>>>>>>
به روزهای تلخ مردمی میاندیشم که زندگیشان با مرگپرستی و جنگطلبی حکومتی متحجر و دینخو درهم ریخته و جنگی ناخواسته بر آنان و بر سرزمین ایران تحمیل شده است.
نوای آرامشبخش طبیعت در صدای آژیر آمبولانسها، انفجار بمبها، هیاهوی دستگاههای تبلیغاتی، اعدامها، دستگیری و شکنجه آزادیخواهان، فقر و نداری مردمان سرزمینی ثروتمند اما گرفتار جمهوری اسلامی گم شده است. چیزی جز نوای شوم جغد برنمیخیزد؛ دردی سخت و جانکاه بر تن یک ملت نشسته است.
از خود میپرسم چرا باید زندگی و انسانی که عمرش اینهمه کوتاه و آسیبپذیر است، گرفتار اینهمه خشونت، جنگ و کشتار شود؟
بیش از شصت سال از روزهای سرمستی جوانی و پنجهدرپنجهانداختن نابخردانهام با حکومت دوران پهلوی میگذرد؛ از روزهایی که جرعهای آب مستم میکرد و پارهای نان سیرم میساخت. جوانی بود و سرمستی، عشق بود و خیالی که میخواست سقف فلک را با خشونت و قدرت سلاح بشکافد و طرحی نو دراندازد. هیهات که در چه بیراههای گام میزدم.
حال آن شیدایی آمیخته با خشونت، جای خود را به آرامشی پیرانه داده است؛ آرامشی ناشی از تجربهای که ریشه در سالها و دههها دارد.
این تجربه به من میگوید: بهدرستی به نقد خود بنشین. نه آینه، بلکه خود را بشکن. از گذشته آمیخته با خامی و خشونت فاصله بگیر. نمیتوان در سایه نام و تفکری زندگی کرد که زمان آن سپری شده است؛ تفکری که نه در راستای واقعنگری و پیشرفت و تجدد، بلکه در پی تحمیل ایدئولوژی بستهای به نام دیکتاتوری کارگران و دهقانان بود؛ شکل بزکشده حکومت مستضعفان.
اگر به خود ایمان داری، بر اندیشه حاصل از سالها مبارزهات تکیه کن و بر نام تازهای که زمانه بر تو مینهد، با دقت بنگر. این نام چیزی نیست جز پایداری بر حقیقت و نقد بیرحمانه خود و عملکرد خویش در برابر آینه زمان.
باید از منیتهای فردی و گروهی، از توهم سالها ایستایی و درجازدن در گذشته و از زندگی در بنایی ساختهشده بر خیال و ندیدن واقعیتهای اجتماعی فاصله گرفت.
باید با شهامت به خود و عملکرد خود نگریست و سردوشیهایی را که خود و همفکرانت بر دوش یکدیگر نهادهاید، کنار گذاشت تا با سیمایی تازه در عرصه زندگی و مبارزه برای آزادی ظاهر شوید.
در این پیرانهسری باید سیمای تازه خود را شناخت و روی چهره هفتادوششسالگی کار کرد، بیآنکه این رقم کوچکترین تزلزلی در استواری و پاهای پیرانه ایجاد کند.
باید تجربه را به کار گرفت، بیآنکه بر سالهای رفته حسرت خورد. باید با زمانه هماهنگ شد و به نسلهای جدید، آنان که پس از ما آمدهاند، اعتماد کرد. تجربه را همچون درسی از تاریخ در اختیارشان گذاشت، بیآنکه تصور کنیم تمامی حقیقت نزد ماست.
جایگاه امروز ما را تلاش کنونیمان تعریف میکند، نه گذشته سازمانیای که دیگر برای نسل پویای امروز جذابیتی ندارد.
دلم میگیرد. سخت است رهاکردن تفکری که نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیرانهسری مرا دربرگرفته و بخشی از آن به عادت بدل شده است. اما واقعیت زندگی فراتر از خواست و اراده من است.
باید به صدای رهاشده در نسیم و باد و فریادی که از بطن زندگی برمیخیزد، گوش فرا دهم. صدایم را با فریاد نسلی که صلای آزادی میدهد، درهم آمیزم و از یاد نبرم که هر زمان آوازخوانهای خود را دارد. باید آوازشان را از صمیم قلب شنید.
در هفتادوششسالگی به رگهای خود و دیوارههای سختشده آن مینگرم؛ به خونی که بهسختی در آن جاری است. اگر نتوانم با زندگی، عنصر نو و شور جوانانی که تداوم حیات ما هستند درآمیزم، هرگز قادر نخواهم بود خدمتگزار باغ آتشی باشم که از ریشههای جاودانگی حیات حراست میکند.
نسلی که برای آزادی بهای سنگینی پرداخته، تنها در جستوجوی زندگیای ساده در پناه صلح، آزادی و دموکراسی است.
مهمترین وظیفه من مرعوبنشدن در برابر هیاهوی کسانی است که با برجستهکردن جنگ میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، چهره سرکوبگر و جنگافروز حکومت را به حاشیه میبرند، بر جنایات آن سرپوش میگذارند و عنوان بیوطنی بر وطنپرستان واقعی مینهند.
این جنگ، جنگ ملت ایران نیست. کوبیدن بر طبل آن، کشور و سرزمین ما را به ورطه نابودی کشانده و میکشاند.
وظیفه من در این پیرانهسری، خستهنشدن از مبارزه برای آزادی، مرعوبنشدن و تلاش برای سرنگونی این حکومت است؛ گذاشتن اندک اعتبار و نیروی باقیمانده در راه مبارزه برای آزادی.
باید برای برپایی ائتلافی گسترده میان نیروهای خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد حکومتی سکولار و دموکراتیک برآمده از انتخاباتی کاملاً آزاد تلاش کرد.
این مهم میسر نمیشود، مگر آنکه بدون حب و بغض در برابر نسلی که حماسه جنبش مهسا و اعتراضات دیماه را به بهای جان آفرید، سر فرود آوریم؛ در برابر مادران، پدران، همسران، برادران، خواهران و فرزندانی که بر مزار عزیزانشان سرنگونی این حکومت را فریاد میزنند.
باید آن رنسانس فکری را پذیرفت که به ریشههای خود بازمیگردد و با آمیزهای از پندهای زرتشت، انساندوستی کوروش و تکیه بر تاریخ و عظمت گذشته، قدم در میدان نهاده است؛ قدمی در راستای وصل و گذار هرچه کمهزینهتر از جمهوری اسلامی به حکومتی دموکراتیک برآمده از انتخاباتی آزاد.
من تلاش همه کسانی را که از برپایی ائتلافی وسیع برای سرنگونی جمهوری اسلامی حمایت میکنند، پاس میدارم.
همچنین تلاش شاهزاده رضا پهلوی را ارج مینهم که با صبر و متانت، با تکیه بر نیروی آگاهی، تجربه سالها مبارزه مردم و ظرفیت میلیونها ایرانی مهاجر، مسئولیت دشوار دوران گذار و تلاش برای اتحاد نیروهای خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی، حفظ تمامیت ارضی و برپایی حکومتی سکولار و دموکراتیک را بر عهده گرفته و از کوشش در این راه فروگذار نکرده است.
من این فراخوان را که از اراده بخش بزرگی از جامعه و نسل جوانی که امروز سرودخوان میدان است، سرچشمه گرفته، میپذیرم و ارج مینهم.
این واقعیترین و مهمترین کاری است که امروز در این پیرانهسری میتوانم انجام دهم و انجام خواهم داد: تلاش بیوقفه برای شکلدادن به ائتلافی گسترده؛ هرچند سخت، اما ممکن.
چریک فدایی سابق
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر