۱۴۰۵ فروردین ۱۲, چهارشنبه

 شرط بندی روی اسب بازنده!

وصف حال حمید تقوایی و حزبش


آذر ماجدی

وقتی در سراشیب سقوط می افتی، نجات تقریبا غیرممکن می شود. حزب موسوم به کمونیست کارگری در چند سال اخیر که بوی "رژیم چنج" آمریکایی به مشامش خورده با سرعتی باور نکردنی به قعر راست روی و تبدیل شدن به یک عنصر سناریوی سیاه به پیش می رود. >>>>>>

راست روی اینها طولانی مدت است. نقطه عطف آن اعلام دوستی با جنبش به اصطلاح "سبز" بود. گفتند که با موسوی "کشتی نمی گیرند" و او و اصلاح طلبان حکومتی را یواشکی بدرون صفوف مردم قاچاق کردند. در آن زمان هنوز "رژیم چنج" آمریکایی روی میز نبود. پر و بال دادن به اصلاح طلبان حکومتی ترند روز بود. اپورتونیسم تحت عنوان عقل پراگماتیستی، همراهی با اصلاح طلبان حکومتی، جنایتکارانی چون موسوی را تنها راه خلاصی می نامید. با تغییر صحنۀ سیاست، این حزب همراه با اپوزیسیون راست به مدافع "رژیم چنج" آمریکایی/اسرائیلی بدل شد. 

لیدر شان چند سال تلاش کرد تا تمام اصول پایه ای و رادیکالیسم مارکسیستی کمونیسم کارگری منصور حکمت را رقیق کند. یک اصل پایه ای کمونیسم کارگری، حکومت سوسیالیستی است که ایشان با مغلطه کاری خصلتی اش به "حکومت انسانی" تغییر نام داد. راست روی ها به اصول پایه ای ختم نشد، هر روز یک تاکتیک و سیاست روز دست راستی را در زرورق سرخ پیچاندند و تحویل دادند؛ از جمله دفاع از تحریم.

یکی از شاهکارهای حمید تقوایی تشابه و مقایسۀ مسیح علینژاد با لنین است. سپس برای آماده کردن اذهان برای پذیرش جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران، جنگ ویتنام را مترقی خواند: "صلح طلبی برای ما یک اصل مطلق نیست. جنگ ادامۀ سیاست است و برخورد ما به جنگ بستگی به سیاستی دارد که به جنگ منجر شده است. جنگی که بین دولتها بر سر منافع طبقۀ حاکمه در هر کشور در می گیرد تماما ارتجاعی، ضد مردمی و محکوم است. ولی جنگی که بر سر اهداف و خواست های برحقی شکل گرفته مثل جنگ ویتنام... ضد مردمی و محکوم نیست."

انسان در حیرت می ماند که چگونه این انسان قادر است همه چیز را بچرخاند و به گونه ای دیگر جلوه دهد؛ شب را روز و روز را شب بنماید. جنگ ویتنام درتاریخ بعنوان یک جنگ امپریالیستی تجاوزگرانه محکوم است. دفاع قهرمانانۀ مردم ویتنام و استقامت در برابر تجاوز میلیتاریستی و کشتار آمریکا قابل ستایش است ولی نفس جنگ ارتجاعی است. اما چرا این معلق لازم شده؟ این معلق لازم شده تا بتواند از این راه نقبی به جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران بزند و آن را پیشرو و بحق بخواند. اما در همین معلقِ سفسطه آمیز یک تناقض بزرگ وجود دارد. ایشان "جنگی را که بین دولتها بر سر منافع طبقۀ حاکمه هر کشور در می گیرد" ارتجاعی می نامد، اما با وجود آنکه جنگ آمریکا/ اسرائیل علیه ایران را، جنگی بین حکومت ها ارزیابی می کند، باز این جنگ را نه تنها محکوم نمی کند، بلکه از آن دفاع می نماید. حتی اینقدر انسجام نظر ندارد که به تز خودش وفادار بماند.

این حزب با تمام قوا دارد از جنگ، بخوان کشتار و آواره کردن مردم و ویرانی کامل جامعه دفاع می کند. بعلاوه، رسما و علنا به جریانات دست راستیِ سناریو سیاهی پیوسته است. بدون اما، اگر از ائتلاف ناسیونالیست های قومپرست کرد که مسلح در مرز عراق منتظر چراغ سبز آمریکا برای حمله به ایران هستند، حمایت می کند. ظاهرا در برابر فاشیست های سلطنت طلب، فاشیست های قومپرست را انتخاب نموده است.

"دوران گذار" کلام کلیدی! 

"دوران گذار" کلید حل تمام تناقضات است. مقولۀ معجزآسایی است که می توان در هر سفسطه و مغلطه ای پرتاب کرد و تمام راست روی ها را  پراگماتیسم انقلابی جلوه داد. در کنفرانس اسلو با عناصر ترشی انداخته شدۀ رژیم چنجی آمریکا/ اسرائیل دور میز نشستند، بامید رژیم چنج آمریکایی شراب نوشیدند و عکس یادگاری گرفتند. تعهدنامه ای را برای "دوران گذار" امضاء کردند. همانموقع از آنها پرسیدیم کدام دوران گذار؟ دوران گذار زیر بمب های آمریکا و اسرائیل؟ ظاهرا پاسخ به این سوال مثبت بود.

اکنون بیش از یکماه است که هر روز تُن ها بمب بر سر مردم و جامعه فرو می ریزد؛ صدها مدرسه و ده ها بیمارستان و زایشگاه و دانشگاه ویران شده است؛ زیر ساخت های جامعه یکی پس از دیگری در حال ویرانی است؛ هوای بسیاری شهرها، بویژه تهران بشکل کشنده ای مسموم است؛ مردم از آب و غذا محروم اند و سازمان های بین المللی قحطی و گرسنگی بیش از 45 میلیون انسان را ظرف دو سه ماه آینده پیش بینی می کنند. در چنین شرایطی این حزب همراه مشتی فاشیست سناریو سیاهی، مامورین سیا و موساد، در یک کنفرانسی که موساد و اسرائیل دارند تبلیغ و لانسه می کنند و در سازماندهی آن نقش داشته اند شرکت کرده و دارد برای آینده و آن دوران گذار کذایی گفتگو می کند. 

یکماه پس از جنگ خانمان براندازی که از یک سال جنگ عراق ویرانی بیشتری را موجب شده، این عناصر سناریوی سیاه دور هم جمع شدند. رهبر حزبی که نام کمونیست کارگری را یدک می کشد، حتی یک اشاره به این کشتار و ویرانی نکرد؛ یک تسلیت خشک و خالی به مردم ایران نگفت؛ یک شعار علیه جنگ نداد. بجای آن بخش اعظم صحبت کوتاهش را به چرب کردن سبیل قومپرست های فاشیست اختصاص داد. در انتها برای خالی نبودن عریضه، باصطلاح ژست انقلابی گرفت و به انقلاب کبیر فرانسه ارجاع داد. معلوم نیست چرا کسی که اسمش کمونیست است از آرمان انقلاب بورژوایی کبیر فرانسه دفاع می کند؟ 

اما در این ارجاع و قیاس یک طنز تلخ شکسپیری نهفته است. فرض کنیم این دوران گذار که ایشان این چنین برای آن هَل هَل می زند بوقوع بپیوندد و سناریوی سیاه آمریکا/اسرائیلی در هیبت انقلاب کبیر فرانسه ظهور کند، در چنین شرایطی سرنوشت ایشان را گیوتین های انقلاب کبیر رقم خواهد زد. اما این سخنان را نباید جدی گرفت. ایشان در آژیتاسیون سطحی با کلمات آتشین ید طولایی دارد. خودش نیز می داند، نه دوران گذاری در کار است و نه  شرایط کنونی هیچ شباهتی به انقلاب کبیر فرانسه دارد. این ها فغان های یک آدم خسته و دلسرد و پشیمان از گذشتۀ است. معاملۀ تاریخ انقلابی یک حزب خوش نام با کارت ورود به مجالس پابوسان آمریکا/ اسرائیل است. 

تاسف آنجاست که ایشان و حزبش یک نام انقلابی و رادیکال، که یادآور یک جنبش و سنت کمونیستیِ مارکسیستی و لیدر انقلابی آن منصور حکمت است را در باتلاق راست روی و سقوط سیاسی شان گل آلود کرده اند. این نام را و به این اعتبار این جنبش انقلابی را به گروگان گرفته اند. اگر فایده ای برای سازماندهندگان سناریوی سیاه، برای اسرائیل و آمریکا دارند، همین است! تلاش برای بی اعبتار کردن کمونیسم رادیکال در جامعۀ ایران. آنها خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته دارند بعنوان ابزار و سلاحِ یک جنگ سازمانیافته برای خشک کردن نطفۀ سوسیالیسم رادیکال در جامعه مورد استفاده قرار می گیرند.

سقوط عمیقتر از آنست که بتوان با هیچ استدلال منطقی یا انقلابی آنها را از گودال بیرون کشید. اپورتونیسم شان هویتی تر از آنست که بتوان در یک مکالمۀ متمدن و مستدل از آنها خواست که نام حزب را تغییر دهند. این حزب هیچ ربطی به حزب انقلابی مارکسیست اولیه ندارد. نام این حزب دارد در یک معامله سیاسی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. اکنون از پذیرفته شدن به صفوف عناصر سناریوی سیاه در پوست نمی گنجند؛ اما دریغ از آینده ای که در انتظارشان است! پایان این شرایط، پایان این حزب نیزخواهد بود. سرنوشت تلخی است.

31 مارس 2026

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر