امیرطاهری:
شاهزاده رابطه خود را با من قطع کرده است
ازآنجائیکه من خود را یک جمهئریّت خواه می دانم وجمهوریّت را چه در نظام پادشاهی وچه در شکل جمهوری قابل تصور می دانم ، بنابراین کوچکترین حصومتی نه با پادشاهی خواهان و نه با جمهوریخواهان دارم.
توضیح :
جمهوریت، برخلاف آنچه گاه تصور می شود، مترادف با «جمهوری» (به عنوان یک
قالب حقوقی) نیست. جمهوریت اصل حاکمیت ملت، محدود بودن قدرت، تفکیک نهادها و
پاسخ گویی ساختار حکومت است. در نظامی که جمهوریت محور است، مقام عالی
کشور -- چه در قالب پادشاهی مشروطه و چه در قالب جمهوری -- نقشی نمادین و
حافظ استمرار ملی را بر عهده دارد و در ادارهء روزمرهء قدرت اجرایی شریک
نیست. تجربهء کشورهایی چون سوئد و آلمان (یکی پادشاهی و یکی جمهوری)
نشان می دهد که جمهوریت می تواند در قالب های متفاوت حقوقی تحقق یابد، مشروط بر آنکه ساختار قدرت «دو ریاستی» و مبتنی بر تفکیک و توازن بین این دو منصب باشد. در نتیجه و از این منظر، آنچه در مرحلهء گذار اهمیت دارد، شکل حکومت آینده نیست، بلکه تضمین سازوکاری است که داوری نهایی را به رای آزاد ملت واگذار می کند. برگرفته از نوشته اقای نوری علا >>>>>>
مثال بارز و زنده برای همه ما همین آقای خامنه ای است که هرگز سودای رهبری در سرنداشت و علنآ اظهار داشت که باید بحال ملتی گریست که من رهبر آن باشم.آیا صداقت و انصافی بالاتر از این سراغ دارید؟ پس چگونه شد که چنین فردی تبدیل به یکی از خونخوارترین دیکتاتورچهان گردید. آیا این دیگران نبودند که بنفع او ولایت را به ولایت مطلقه تغییر دادند نه خود او؟!!! حال یک عده راه افتاده اند و می گویند شاهزاده دموکرات است شاهزاده چنین است، شاهزاده چنان است!!!!!
امروز که هیچ چیزنه به بار است و نه به دار، شاهزاده به علت پاره ای از اظهار نظرها، صرف نظر از درستی و نادرستی آنها آقای امیر طاهری را مورد بی مهری وتا حد قطع رابطه با ایشان پیش رفته اند.آیا در چنین حالتی نباید زنگهای خطر را بصدا درآورد؟؟؟
خوشبختانه، مشروطه خواهانی همچون امیر طاهری همانند آقایان دوشوکی و رامین پرهام که مدتهای مدیدی در کنار شاهزاده و در شمار همفکران ایشان بشمار می رفتند، اما، در برابر برخی از اختلافات نه تنها از کنارایشان دوری گزیدند، بلکه شمشیرهای تیز خود را بروی ایشان کشیدند، ایشان تا به این پایه پیش نخواهند رفت.
امروز، متاسفانه جمهوریخواهان بجای اینکه با حربه جمهوریت خواهی در برابر سلطنت طلبان قراربگیرند، هریک درجزیره خود بصورت تک تیرانداز بسوی پهلوی و پهلوی گرایی تیرپرتاب می کنند. آیا حاصل اعمال وگفتارشان در چنین ضدیّتی تا کنون بزیان پهلوی گرایی انجامیده یا بسود آن؟؟؟
اگر روزی افرادی نظیر، تقی رحمانی، درویش پور، دوشوکی، رامین کامران، فرخ نگهدار، مهدی صامع فرج سرکوهی و........که هریک خود را جمهوری خواه می دانند،بپذیرند تنها برای نوشیدن چای و شیرینی به مدت نیم ساعت در زیر یک سقف در کنار هم بنشینند، بجرئت می گویم که این رویداد به مراتب شگفت انگیزتر از گردهمایی 250000نفری در شهرمونیخ است.
حال با چنین واقعیتی، چگونه انتظار دارید از این جماعت زیر چتر جمهوری خواهی کوچکترین گام را جهت اتحاد بردارند. جالب در اینجاست که هریک از آنان با وجود اینکه به این واقعیت آگاهند، ولی بازهم در طبل تو خالی جمهوری خواهی هر چه محکمتر می نوازند.
اگر این جماعت قدری بینش می داشتند و نگاهی به حال نزار جمع شلخته خود می انداختند، بلافاصله خود را از کمپ جمهوری خواهی به جمهوریّت خواهی منتقل می کردند. زیرا محوراساسی جمهوریّت خواهی بر مهار قدرت بسود مردم استوار است ، خواه در نظام جمهوری و خواه در نظام پادشاهی.
با نگاهی به شاه بیت گفته های تکراری آقای رضا علیجانی دقیقا می توان به این نقیصه پی برد :
من با هر نوع مقام مادام العمری مخالفم چه پادشاه چه ولی فقیه. ایشان این جمله را آنچنان با صلابت بیان می کند که گویی اکر در ایران نظام جمهوری پا بگیرد تضمینی است برای دموکراسی و چرخش طبیعی قدرت از حزبی به حزبی دیگر فارغ از هرگونه مکانیزم مهار قدرت ، یعنی به باور ایشان چنین امکانی در نظام پادشاهی وجودندارد. پرسش در اینجاست که آیا پادشاهان کشورهایی نظیرانگلیس، بلژیک ودانمارک بطور خود خواسته، قدرت را از خود سلب و به مردم واگذارکردند، یا با اهر مهار قدرت توسط مردم؟! پس پافشاری بر پادشاهی خواهی یا جمهوری خواهی بدون کارکردن روی اهرمهای مهار قدرت تنها به یک لجبازی کودکانه شبیه است و لا غیر.......
سعدی در هفت قرن پیش رو به چنین جماعت بدرستی می گوید:
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر