پژوهش و بررسی راهکارهای مهارقدرت
نقدی کوتاه بر نامه سرگشاده اسماعیل نوریعلا به داریوش آشوری
(بیعت آشوری با پهلوی)
مطلبی را در سایت سلطنتطلب "گویا" دیدم؛ سایتی که این روزها بیش از پیش به محلی برای انتشار نوشتجات مداهنهآمیز، چاپلوسیهای درباری و مطالب کممایه بدل شده است. آقای اسماعیل نوریعلا در قالب نامهای سرگشاده به داریوش آشوری، با شور و شعف فراوان و به تعبیر خود "غرق در شادمانی"، از دیدن عکس ایشان در کنار رضا پهلوی غش کرده است.<<<<
نوریعلا، به سبک سلطنتطلبان دوآتشه، مینویسد: "راهی جز همکاری با شاهزاده باقی نمانده است" و چندین بار تأکید میکند که "جز حمایت از شاهزاده، راه نجات معقولی برای کشور نمیتوان یافت." وی سپس طبق روال همیشگی خود و افرادی چون نوریزاده، به "داستان سرایی" و شرح سابقه آشناییاش با آشوری پرداخته و به بیان مقدمات طولانی میپردازد.
او در ادامه مینویسد که پانزده سال پیش برای نخستینبار رضا پهلوی را ملاقات کرده و به این نتیجه رسیده که نام او را فریاد بزند. نگارنده نیز قریب به یک ربع قرن پیش، رضا پهلوی را در دیداری دونفره در لندن ملاقات کردم. از آنجا که ایشان مکرراً تأکید میکردند "جمهوریت را به پادشاهی ترجیح میدهم"، از او حمایت میکردم؛ تا آنکه در پی گرایشهای اخیر ایشان به راست افراطی و انتشار "دفترچه اضطرار" (برنامه دوران گذار) ـ که به باور من زمینهساز سلطنت مطلقه است ـ ناچار شدم مسیر خود را جدا کنم.
داریوش آشوری را نیز حدود بیست سال پیش، زمانی که مسئول برگزاری نشست رفراندوم در غرب لندن بودم، ملاقات کردم. تا آنجا که به خاطر دارم، او تنها کسی بود که هزینه هتل و بلیت سفر ایشان را پرداخت کردم. او را انسانی محترم، متین و فهیم یافتم و تاکنون هیچگونه مشکلی با موضعگیریهای ایشان نداشته ام.
اما اکنون پرسشی از آقای آشوری دارم:
آیا جنابعالی "دفترچه اضطرار" و مفاد آن را بهدقت خواندهاید؟ متنی که جایگاه رضا پهلوی را حتی فراتر از ولایت مطلقه فقیه تعریف میکند. آیا آگاهید که بر اساس آن، عاملان کشتار دهها هزار نفر در ماه گذشته و در دهه شصت و صدها هزار قربانی طی ۴۷ سال گذشته، نهتنها مشمول عفو عمومی خواهند شد، بلکه جذب ساختار جدید نیز میشوند؟ از جمله مامورین وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه. اگر این متن را نخواندهاید، جای تأسف است. و اگر خواندهاید، دو حالت متصور است:
نخست آنکه با آن مخالفید ـ که هر انسان آزادیخواه و دموکراتی باید با سلطنت مطلقه مخالف باشد ـ در این صورت، چرا به دیدار رضا پهلوی رفتید؟
دوم آنکه با مفاد آن موافقید؛ که اگر چنین باشد، تأسفبار خواهد بود که یک «اندیشمند» چنین دیدگاهی را تأیید کند.
اینجانب نزدیک به بیستوپنج سال از رضا پهلوی حمایت کرده و در پروژههای مختلف ایشان فعال بودهام. در مقالات و مصاحبهها نیز تمامقد از او ـ در زمانی که جمهوریت را بر پادشاهی ترجیح میداد ـ دفاع کردهام، تا آنجا که برخی دوستان و همفکرانم و جمهوریخواهان را نیز از خود رنجاندم.
در سال ۱۳۵۷، در حالی که جوانی ۱۸ ساله بودم، شاهد بودم چگونه اندیشمندان و سیاستمداران برجسته ایران برای بیعت و دستبوسی با خمینی صف کشیده بودند. در آن زمان، بسیاری به مداحی "امام امت" و "رهبر کبیر" و منجی زمان میپرداختند؛ از جمله همین آقای اسماعیل نوریعلا که خمینی را "بت شکن" می نامید. فضای آن روزگار بهگونهای بود که کمتر کسی جرأت طرح پرسشی ساده یا انتقادی کوچک از "رهبر انقلاب" داشت.
امروز احساس میکنم تاریخ در حال تکرار است. اما برخلاف مداحان، این جسارت را در خود میبینم که پرسش کنم و نقد را پیشه سازم. همانگونه که در عرض ۲۵ سال گذشته سرزنش جمهوریخواهان را به جان خریدم, در این چند صباح باقی مانده, ابایی از نکوهش و انتقاد، و حتی فحاشی رایج "سلطنت طلبان" ندارم. اما از گفتن حقیقت نباید هراسید؛ زیرا در مقابل تاریخ مسئول هستیم.
امیدوارم آقای آشوری به این پرسشها پاسخی متناسب بدهد.
منتظرم.
عبدالستار دوشوکی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر