۱۴۰۱ فروردین ۶, شنبه

 بوی گند زهد و تقوا و تقدس،

واقعیتی که بدان خوگرفته ایم!

فیروز نجومی
از انجا که انسان به همه ی چیزها، چه خوب و چه بد خو میگیرد و بزودی آنرا ذاتی خویشتن می پندارد، ما نیز پس از چهل و چند سال ببوی گندی که  از زهد و تقوا و تقدس، از عبادت و عبودیت، از آیت الله ها و علما و فقها که مظهر این صفات برجسته اند، عادت کرده ایم، بویژه ببوی گندی که از ولایت فقیه برمیخیزد؛ آخوندی که از طلبه گری به خدایی رسیده است و حتی ببوی گند دست نشاندگان و تف لیسانی که بر فراز منبر قدرت در شیپور ولایت میدمند خو کرده ایم. 

در هفته گذشه شاهد باطل شدن آیت اللهی بودیم، الوده بخون، آخوند ری شهری که زهد و تقوا و تقدس را بگند و کثافت کشاند، هیچی، به جرم و جنایت و کشتار، نیز  آلوده نمود، آخوند ری شهری، مظهر کودک همسری و خشونت بارترین رفتار انسانی، نماد قهر و بیرحمی و انتقام ستانی، در مدرسه دین، در دامن زهد و تقوا و تقدس پرورش یافته بود. او خشونت و بیرحمی را تحت عنوان پیاده سازی عدالت اسلامی باوج خود رساند و صدها بلکه هزاران نفر از بهترین فرزندان این سرزمین را بحاک و خون کشاند. همچون او قاتل و جنایتکار، صدها آخوند دیگر در میان ما زندگی میکنند که دستهاشان به بخون بسیاری از نه گویان آلوده است.

 اما، آنچه تلخ است آنست که آخوند ری شهری، چه سعادتمند بود که قبل از آنکه بر مسند پاسخگویی بجنایاتش بنشیند، با دار فانی در صلح و آرامش وداع گفت. چرا که ما بوجود چنین موجوداتی، اخوندهای جنایتکار، در جامعه خو گرفته ایم. آنها را تحمل کرده و با آنان، در یک شهر، در یک محله زندگی میکنیم. بعضا، دانسته و یا نا دانسته هنوز آنها را مقدس بشمار میآورند و برای آنها عزت و احترام قائلند. پس از گذشت نزدیک به نیم قرن به هزاران فسق و فجور، ظلم و جور خو گرفته ایم. زنان ما، برغم مقاومت و پایداری به حجابداری خو گرفتند، در غیر اینصورت، بعید بنظر میرسد نظامی برساخته دست فقهایی که از گدایی بخدایی رسیدند، میتوانست تا بامروز تداوم یابد. اگرچه، زنان حجاب را  بمیل خود تغییر دادند و آنرا از نماد زور و خفت و خواری به نماد، خود فرمانی و زیبائی و خوش زیستی تبدیل نمودند.

این بوی گند هم اکنون بسی بسیار شدیدتر، نیز، گشته است بآن دلیل که بیش از چهل و چند سال است که استبداد دین و قدرت، استبدادی که مظهر آن آخوندی، دون پایه، همچون آخوند خامنه ای است، ادامه یافته است و با اصرار بر دست یابی باسلحه کشتار جمعی، منطقه را نا آرام و بر خصومتها و تنش های جهانی افزوده است؛ واقعیتی که ما خواسته و یا ناخواسته بدان خوگرفته ایم. یعنی که به تحمل نظامی خو گرفته ایم که در آن کسی که بالاتر و برتر و در راس قرار گرفته است، خدا است، خدایی که در وجود ولی فقیه تبلور یافته است. ولی فقیه، همچون الله، تنها، یکتا و یگانه است. آنچه که میخواهد، میگوید، هر فرمانی که میخواهد صادر میکند، مهم نیست در چه عرصه ای و یا نیازمند چه تخصصی، بیدرنگ مورد تایید و تصدیق بندگان قرار میگیرد، تردید مدار، از سر ذلت و خواری و، نیز، از سر تملق و چاپلوسی، رفتاری نهادین در جامعه اسلامی. 

البته که نمیتوان آخوند خامنه ای را چیزی کمتر از خدا خواند. این نیز واقعیتی است که بدان خو گرفته ایم، باین واقعیت که آخوند خامنه ای، همچون خداوند بی همتا، الله، نه میشنود و نه پاسخ گوید و نه هرگز مسئولیت پذیرد. اما، حرف آخر در انحصار اوست، در هر امر و اموری، چه داخلی و چه خارجی، از جمله سیاست مقاومت در درون و غرب ستیزی در بیرون که ثمره اش چیزی نبوده است جز پسروی ودرماندگی اقتصادی و فقر و فلاکت و وابستگی به چین و روسیه. 

هم اکنون پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از حکومت آخوندی، جامعه آماده انفجار از درون است. گرانی  بیکاری، فقر و فساد، فحشا و اعتیاد بیداد میکند و هر روز دامنه اش وسیعتر میشود. بیش از 65 میلیون نفر از جمعیت کشور دست بگریبان فقراند. بجز نیروها و سازمانهای نظامی و امنیتی، تمامی نهادها های فرهنگی و اجتماعی با فساد و سوء مدیریت درونی دست بگریبانند. آما، تبعات فساد و سوء مدیریت در نهادها و موسسات اقتصادی شدیدتر و غیر قابل پنهان سازیست، چون زندگی روز مره مردم بدان وابسته است.

 اما، چه تعجب اگر باین واقعیات، آخوند خامنه ای در خطبه نورزی خود، وقعی ننهد و یا اشاه ای نکند. چه او میخواههد یکبار دیگر بر جایگاه خدایی ظاهر شود و هنگام ورود سال نو از زبان خدا سخن بگوید و از مسئولیت بگریزد. با این وجود، بار دیگر به اقتصاد کشور پرداخت و رهنمودها و راهکارهایی را برای غلبه بر مشکلات اقتصادی به "مسئولین" ارائه داد و خاطر نشان نمود که کلید حل تمامی مشکلات در برپاداشتن نظام تولیدی دانش بنیان نهفته است:

حرف امروز من این است که برای اصلاح امور اقتصادی کشور، باید به طور قاطع به سمت اقتصاد دانش‌بنیان حرکت کرد؛ یعنی دانش و فناوری پیشرفته، نقش‌آفرینی کاملی در همه عرصه‌های تولید داشته باشد، حتی در انتخاب نوع کار تولیدی، چرا که همه کارها لزومی ندارد که انجام شود و انتخاب آن باید برمبنای کار علمی باشد.

بدرستی معلوم نیست و نباید هم باشد که حرف امروز آخوند خامنه ای، حرف دیروز او هم بوده است و یا نه. گویا، آخوند خامنه ای فراموش کرده است که این حرف سالیانه اوست، آنقدر تکراری ست که بوی گند اش مشام را آزار دهد. البته که اندیشه ولی فقیه، باید مبهم بماند. چون سخنان ولی فقیه اگر صریح و شفاف بود، حرف آخر، حرف نهایی نمیشد. یعنی که حرف خدا نمیشد. ابهام این سخنان در انست که معلوم نیست تا کنون نظام اقتصادی بر اساس فناوری علمی و دانش بینان حرکت کرده است، یا نکرده است؟ شاید اگر نظام اقتصاد بسوی ساختاری دانش بینان حرکت کرده بود، خدایی همچون، آخوند خامنه ای، هرگز ظهور نمی یافت تا راه برون رفت از بحران اقتصادی کشور را نشان دهد بدون آنکه آنرا به "تحریمات"غرب کلید بزند. 

از خطبه نوروزی ولی فقیه، البته که بوی گند بر میخیزد، چون سراسر گمراه کننده است و بیانگر چیزی نیست مگر گریز از مسئولیت. چون وقتی آخوند خامنه ای راجع باقتصاد سخن میگوید، گویی از زبان خدا سخن میگوید، خدائی با دانش و آگاهی بیکران و نهائی. آیا حرف خدا را قبول نداری؟ آیا این همه دانش و بیننش این توانایی آگاهی بآینده، نشان بر خدایی بودن زبان آخوند خامنه ای نیست؟ مسلم است، اگر آخوند خامنه ای خدا نبود، وقوع اتفاقاتی، مثل، پیشرفت اقتصادی را به "اگر" موکول نمیکرد:

اگر این سیاست را دنبال کردیم...، اگر در این بخش شرکت‌های دانش‌بنیان را توسعه دهیم...، اگر با تولید دانش‌بنیان، تولید را تقویت کردیم، این هدف بزرگ حاصل می‌شود...  

با کمی دقت می بینیم که مخاطب آخوند خامنه ای "مسنولین " است. از مسئولین است که "توقع" دارد نظام تولید را دانش بنیان کنند. پیشرفت را به "همت" مسئولین واگذار میکند. البته که آخوند خامنه ای باید از مسئولیت بگریزد، وگرنه خدا نبود، و مثل، خدا، نزدیک به نیم قرن، بر یک ملت 85 میلیونی با اراده ای آهنین حکومت نمیکرد. اما، مگر میتوان از الله انتظار پذیرش مسئولیت داشت؟

وقتی چنین انتظاری، انتظار مسئولیت از "طلبه" ای که بمقام خدایی رسیده است، بیهوده بشمار آید، گند بتمام اعضا و اجزا جامعه سرایت نموده و هرچه عمیقتر پیکر جامعه را فاسد میسازد، بویژه وقتی که از زهد و تقوا و تقدس نیز بوی گند برخیزد و طبیعی گردد و آدمیان بدان خو بگیرند. آنگاه ظهور انواع و اقسام زشت رفتاری، رفتاری، برخاسته از خوی حیوانی، همچون خود فربه و یا خود غنی سازی بهر قیمتی، خود پرستی و دروغگویی و حیله و فریبکاری، رفتارهایی شوند عادی و همه گیر، نشانی بر اضمحلال اخلاق و آنچه انسانی ست، در جامعه ای که تقدس حاکم است و شرع اسلامی. چه اگر خط قرمزی برای ساختار قدرت وجود داشته باشد، دین تمام خط های قرمز را در هم می شکند، وقتی بر مسند قدرت جلوس مییابد. برای خشنودی الله هر مرزی را میتوان شکست، میتوان هزاران انسان به اسارت گیری و دست خود بخون یک یک آنان آلوده سازی، هر دروغی را میتوان گفت و هر تجاوز و جنایتی را میتوان مرتکب شد. حقایق را میتوان وارونه ساخت. دروغهای بزرگ گفت، تهدیدهای میان تهی کرد، در مبالغه و گزافه گویی گوی سبقت را از بزرگترین جنایت کاران تاریخ ربود. آنگاه میتوانی که انتظار دریافت زندگی ابدی در کنار حوری های بهشتی باشی.

در خاتمه، چنانکه به پیش رفته و میرویم، باید باین واقعیت توجه نمود که تنها از قدرت و نهادهای قدرت نیست که بوی گند بر میخیزد بلکه مفاهیمی همجون زهد و تقوا و تقدس بگند کشانده شده اند. یعنی دیگر چندان مهم نیست که به چه چیز میتوانی اعتماد کنی. هر مفهم و ارشمندی تهی از ارزش شود وقتی برجسته ترین و زیبا ترین خصائل انسانی، به خصائلی متضاد با خود، تزویر و دروغ و فریب تغییر میکنند. در چنین شرایطی، دیگر، ساختار سیاسی و یا ساختار قدرت و یا ساختار اقتصادی نیست که در معرض سقوط قرار میگیرد بلکه یک نظام دینی ست، دینی که مردم بدان باور دارند، در معرض سقوط قرار میگیرد. باین سقوط است، ای هموطن، که باید امداد برسانی.

فیروز نجومی

Firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fminjem@gmail.com


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر