۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

islam.jpg 

هشدار جنجالی تحلیلگر اردنی‌تبار: 

غرب همان تجربه‌ای را تکرار می‌کند که لبنان را از پا انداخت

خبرنامه گویا - دن برماوی نویسنده و تحلیلگر اردنی‌تبار در حوزه مسائل خاورمیانه و الهیات سیاسی در این یادداشت، تجربه لبنان را به‌عنوان هشداری درباره مسیر کنونی کشورهای غربی مطرح می‌کند. منظور او وجود خطری فوری و ملموس نیست، بلکه اشاره به روندهایی است که شاید هنوز برای بسیاری آشکار نباشد، اما کسانی که پیامدهای مشابه آن را پیش‌تر تجربه کرده‌اند، نشانه‌ها و جهت حرکتشان را زودتر تشخیص می‌دهند...>>>>>>>>

لبنانی‌شدن غرب

دن برماوی

لبنان نمونه‌ای روشن از پیامدهای هم‌زیستی دو تمدن در جغرافیایی مشترک، بدون برخورداری از یک فلسفه سیاسی مشترک است.

این کشور کوچک، زبان، غذا، آب‌وهوا و تاریخی باستانی مشترک دارد. هیچ دیوار یا ایست بازرسی‌ای جوامع مختلف آن را از یکدیگر جدا نمی‌کند؛ با این حال، مسیحیان و مسلمانان در دو سوی مرزهای نامرئی تمدنی زندگی می‌کنند و در عرصه‌های سیاسی، آموزشی و اجتماعی کمتر با یکدیگر درمی‌آمیزند.

این مرزبندی‌ها از دوران امپراتوری عثمانی وجود داشته و پس از جنگ داخلی لبنان عمیق‌تر شده است. مناطق مسیحی جامعه خود را بر پایه فرهنگی سیاسی متأثر از اروپا شکل داده‌اند؛ مدارس سکولار، روابط اجتماعی مختلط، حقوق فردی و فضای مدنی نسبتاً باز از ویژگی‌های این فرهنگ است. در مقابل، مناطق مسلمان‌نشین به‌دنبال ساختن آنچه «جامعه اسلامی» خوانده می‌شود، بوده‌اند.

مراسم اربعین در ایالت میشیگان امریکا:

نتیجه این وضعیت نه «تنوع»، بلکه شکل‌گیری «دو حاکمیت درون یک کشور» است.

لبنان به این دلیل به کشوری ناکام تبدیل شده که کوشیده است دو دیدگاه سیاسی ناسازگار را زیر یک پرچم جای دهد. اکنون غرب در حال تکرار همان تجربه است، اما انتظار دارد به نتیجه‌ای متفاوت برسد.

تفاوت انتخاب یک مسلمان و یک ایتالیایی در انتخابات سیاسی چیست؟

ممکن است بپرسید: اگر یک مسلمان در انتخابات آمریکا پیروز شود و به مجلس نمایندگان یا سنا راه یابد، چه اشکالی دارد؟ این وضعیت چه تفاوتی با پیروزی یک ایتالیایی در انتخابات دارد؟

اجازه دهید توضیح دهم.

یک ایتالیایی دارای هویتی ملی است که به سرزمینی مشخص، یعنی مرزهای ایتالیا، پیوند دارد. ممکن است مناسبت‌های ایتالیایی را جشن بگیرد، سیاست آن کشور را دنبال کند، برای خانواده‌اش پول بفرستد یا حتی آرزوی بازگشت به ایتالیا را داشته باشد. هیچ‌یک از این موارد ذاتاً با ساختار دولت‌ـ‌ملت آمریکا در تعارض نیست.

یک مهاجر ایتالیایی‌ـ‌آمریکایی تصور نمی‌کند که ایالت اوهایو بخشی از ایتالیاست. دلبستگی او سرزمینی و محدود به کشوری است که مرزهایش را همه، از جمله خود او، به رسمیت می‌شناسند.

اما اسلام سیاسی پدیده‌ای اساساً متفاوت را عرضه می‌کند.

اسلام صرفاً دینی نیست که پیروانش از ملت‌های گوناگون باشند. مسلمانان خود را متعلق به تمدنی واحد می‌دانند که از مرز همه ملت‌ها فراتر می‌رود. یک مسلمان ممکن است مصری، پاکستانی، نیجریه‌ای، بوسنیایی یا اندونزیایی باشد، اما در عین حال به هویتی فراتر از دولت‌ـ‌ملت، یعنی «امت»، تعلق دارد.

امت اسلامی کشوری با مرزهای ثابت نیست و افق سیاسی آن سراسر جهان را دربر می‌گیرد. به همین دلیل است که مسلمانان بارها می‌گویند اسلام به هر خانه‌ای وارد خواهد شد.

امت اسلامی مانند ایتالیا نیست؛ مرزی ندارد، زیرا قلمرو مورد نظر آن تمام جهان است. چنین هویت فراملی‌ای اساساً با حاکمیت ملی آمریکا در تعارض قرار می‌گیرد.

یک ایتالیایی‌ـ‌آمریکایی ممکن است برای پیشبرد منافع ایتالیا فعالیت کند، اما این منافع همچنان به مرزهای ایتالیا محدود می‌ماند. یک یهودی آمریکایی نیز ممکن است برای پیشبرد منافع اسرائیل تلاش کند، اما آن منافع به کشوری مشخص با مرزهایی تعریف‌شده پیوند دارد.

هیچ ایتالیایی‌ای خواهان حکومت ایتالیا بر آمریکا نیست و هیچ یهودی‌ای نیز نمی‌خواهد اسرائیل بر آمریکا حکومت کند؛ اما مسلمانان خواهان حاکمیت اسلام بر آمریکا هستند.

اسلام در واقع یک نظام حکومتی است که به‌عنوان دین به آمریکایی‌ها معرفی می‌شود. آمریکایی‌ها نیز بدون آنکه متوجه باشند، سیاستمداران اسلام‌گرا را برای حکومت بر خود انتخاب می‌کنند؛ افرادی که گویی شهروندان کشوری دیگرند و اولویت‌هایشان هرگز آمریکایی نخواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر