۱۴۰۵ مرداد ۲۳, جمعه

mohagheghiFullbanner.jpg اپوزیسیونی که هنوز از جمهوری اسلامی توقف اعدام‌ها را می‌خواهد

ابوالفضل محققی - خبرنامه گویا

«اسلام با خون رشد پیدا کرد، با شمشیر و با اسلحه اسلام را پیش برد. بله، ما مرتجع هستیم، شما روشن‌فکر هستید. شما روشن‌فکرها می‌خواهید که ما به ۱۴۰۰ سال قبل برنگردیم. شما می‌ترسید ما جوانان را مثل ۱۴۰۰ سال قبل تربیت کنیم که با جمعیت کم، دو امپراتوری بزرگ را به باد داد.»

ــ خمینی

حال، تربیت‌شدگان جمهوری اسلامی در دل هر امپراتوری ــ فرقی نمی‌کند آمریکا باشد یا انگلیس ــ چاقو بر گلوی هر مخالفی می‌گذارند و براساس تفکری که در مکتب خمینی آموخته‌اند، جنایت می‌آفرینند؛ همان خمینی که برای هر کار بزرگ یا کوچک و علیه افرادی که قداست اسلام را زیر سؤال می‌بردند، فتوا صادر می‌کرد.

اگر امروز زنده بود، کشته‌شدن ده‌ها هزار جوان ایرانی در دو روز نه‌تنها او را ناراحت نمی‌کرد، بلکه بر تداوم آن پای می‌فشرد و با یک جمله، «اسلام در خطر بود»، آن را توجیه می‌کرد.

گریه‌آور است، خنده‌دار است و بسیار ترسناک است وقتی به خمینی و میراث او نگاه می‌کنیم؛ از جمله صدور فرمانی که می‌توانست به اعدام زنی منجر شود که «اوشین»، شخصیت سخت‌کوش سریال ژاپنی «سال‌های دور از خانه» را بر فاطمه ترجیح داده بود.

در هشتم بهمن ۱۳۶۷، برنامه‌ای از رادیو پخش شد و مصاحبه‌شونده در پاسخ به این پرسش که «الگوی زندگی شما کیست؟»، از «اوشین» نام برد و فاطمه زهرا، دختر پیامبر اسلام، را به‌عنوان الگوی خود معرفی نکرد. فردای آن روز، خمینی در نامه‌ای به محمد هاشمی، رئیس وقت صداوسیما، دستور اخراج و تعزیر او و دست‌اندرکاران برنامه را داد:

«در صورتی که ثابت شود قصد توهین در کار بوده است، فرد توهین‌کننده محکوم به اعدام است.»

با همین راحتی؛ مثل آب‌خوردن!

با چنین تفکری بود که قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ با حکم خمینی آغاز شد:

«کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند.»

فتواهای خمینی برای قتل‌عام، از همان لحظه برخاستن از پاریس و نشستن در بهشت‌زهرا آغاز شد؛ از اعدام‌های پشت‌بام مدرسه رفاه تا اعدام‌های کردستان.

در حکومتی که هر آخوندی به خود حق صدور فتوا می‌دهد، ده‌ها نویسنده، شاعر و مترجم، از محمد مختاری تا احمد میرعلایی، زیر لوای چنین فتواهایی و در جریان قتل‌های زنجیره‌ای کشته شدند.

تمام پیکر این حکومت و این جمهوری غرق در خون است؛ خون زبان‌های بریده‌شده و قلم‌های شکسته‌ای که آزادی را فریاد زدند و خمینی و جانشین بدتر از او، حکم کشتن، شکنجه و زندان آنان را صادر کردند.

دردا که ما نیز در «سال‌های طلایی دهه ۶۰» مهر تأیید بر کارهای خمینی زدیم و برای او «خط امام» ــ بخوانید جاده امام ــ ترسیم کردیم. قتل‌عام‌ها را لازمه هر انقلاب مردمی توجیه کردیم و چشم بر اعدام‌ها و تمامی تبهکاری‌های نظام بستیم؛ چراکه هنوز مسئله اصلی، مبارزه با امپریالیسم آمریکا و نگاه فریب‌کارانه خمینی زیر عنوان «حکومت مستضعفان» بود.

نتیجه عملی آن، شکل‌گیری لشکری از افراد گوناگون بود؛ از عقب‌مانده‌ترین لایه‌های فکری و متعصب جامعه تا لات‌های چاله‌میدانی ابن‌الوقت و فرصت‌طلبانی که در سیمای مبارزان عقیدتی ظاهر شدند و دسته عظیمی از رانت‌خواران و مفسدان اقتصادی و اجتماعی را تشکیل دادند.

حکومتی بناشده بر پایه دزدی و چپاول؛ بهشتی برای حکومتیان کم‌مایه و پرادعا که چنین سرنوشت تلخی را برای این ملت رقم زده‌اند. حکومتی که جنگ را نعمت می‌داند؛ نعمتی که در سایه آن بر تمام نارسایی‌ها سرپوش گذاشته می‌شود و میلیاردها دلار از ثروت کشور صرف ساخت ادوات جنگی، برنامه به‌اصطلاح انرژی هسته‌ای و کمک به نیروهای نیابتی مستقر در کشورهای دیگر می‌شود.

حکومتی با چنین مشخصاتی باید اصلی‌ترین مسئله‌اش سرکوب صدای معترضانی باشد که در برابر آن می‌ایستند و زندگی و آزادی در سایه حکومتی مترقی، سکولار و دموکراتیک را در خیابان‌ها فریاد می‌زنند.

فریادی که بهای نقد آن، جان است؛ کشته‌شدن ده‌ها هزار جوان و نوجوانی که تار مویشان به تمامیت این حکومت لعنتی و جنایتکار می‌ارزد.

اما درد و افسوس که سرازیرشدن میلیونی جوانان به خیابان‌ها، در نبود رهبری منسجم و اپوزیسیونی متحد و یکپارچه در برابر حکومت، به کشتار وحشیانه ده‌ها هزار نفر در هفدهم و هجدهم دی‌ماه انجامید؛ جنایتی سخت تکان‌دهنده و وحشتناک که کودکان دبستانی را نیز از رفتن به مدرسه بازداشت.

اما دردناک‌تر از آن، رفتار آن دسته از روشن‌فکران، فعالان سیاسی، احزاب و جریان‌هایی است که زیر عنوان مبارزه با امپریالیسم و تهاجم بیگانه، چشم بر تمامی این جنایت‌ها، سرکوب‌ها، وضعیت اسفبار ملت و سفره‌های خالی مردم می‌بندند و هنوز انتظار معجزه از این امامزاده دارند.

کسانی که از تقابل حکومت اسلامی با آمریکا و اسرائیل به وجد می‌آیند و برای رهبر معلوم و نامعلوم آن نامه «فدایت شوم» می‌نویسند. دیدن پلشتی آن چپی که پرچم جمهوری اسلامی را در دست می‌گیرد و پیشاپیش راهپیمایان اربعین قدم برمی‌دارد، یا رهبر بزرگ‌ترین جریان چپ که از برتری نظامی و کارایی جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، دردناک است.

نه! ایراد نگیرید که کار انفرادی چند چپ ــ البته از رهبران چپ ــ را نباید به کلیت نیروها و جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی منتسب کرد. درست است؛ اما چه باید کرد و از چه کسی باید پرسید این چه ذهنیتی است که روزانه شاهد اعدام‌ها و صدور احکام سنگین علیه معترضان است، حتی احکام باورناکردنی برای کسانی که تنها زبان به انتقادی ساده می‌گشایند؛ حکومتی که بی‌شرمانه اعدام می‌کند، اموال مخالفان را مصادره می‌کند، هر روز قوانین سخت‌گیرانه‌تر و سرکوبگرانه‌تری در مجلس و قوه قضائیه می‌گذراند و طائب را بار دیگر در رأس نیروی سرکوبگر بسیج می‌نشاند؛ آن‌وقت این بخش از اپوزیسیون از چنین اژدهای هفت‌سری تقاضای متوقف‌کردن اعدام‌ها را دارد؟

این چه دیدگاهی است که گویا هنوز به وجود ظرفیت‌های پنهان در جمهوری اسلامی باور دارد؟

به‌راستی با این مجموعه از اپوزیسیون جمهوری اسلامی چه باید کرد؟ نسل جدید امروز و نسل‌های آینده درباره افرادی که همچنان گرفتار چنین توهمی هستند و نگاه خود را در میان مردم تأثیرگذار می‌دانند، چگونه قضاوت خواهند کرد؟

افراد و جریان‌هایی که علم مخالفت در دست دارند، اما هرگز تمام‌قد و حتی نیم‌قد در برابر حکومت اسلامی نمی‌ایستند؛ بر وسعت و توانایی صف اپوزیسیون نمی‌افزایند، بلکه با عملکرد خود بر پراکندگی دامن می‌زنند و تأثیری منفی بر مبارزه مخالفان می‌گذارند.

به‌راستی با این جماعت چه باید کرد؟

هیچ چاهی ژرف‌تر از چاه جهل و مداومت بر جهل نیست.

ابوالفضل محققی


خبرنامه گویا: با درک نگرانی نویسنده، باید یادآور شد که درخواست توقف اعدام لزوماً به معنای اعتماد به جمهوری اسلامی یا باور به اصلاح‌پذیری آن نیست. سازمان‌های حقوق بشری و مخالفان حکومت برای نجات جان زندانیان، هم خواستار توقف اجرای احکام اعدام می‌شوند و هم از دولت‌های خارجی می‌خواهند هزینۀ این اعدام‌ها را افزایش دهند. باید میان تلاش برای نجات محکومان و امید بستن به اصلاح جمهوری اسلامی تفاوت گذاشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر