یک زنگ بیدارباش برای اپوزیسیون ایران
توافق ترامپ و جمهوری اسلامی، درس بزرگ منافع برای مردم ایران
ناصر اعتمادی
توافقی که میان آمریکا و جمهوری اسلامی به امضا رسید، اعتراف به شکست بسیاری از محاسبات، از جمله فرضیاتی است که جنگ میان ایران و آمریکا بعضاً بر پایه آنها بنا شده بود.
بسیاری تصور میکردند که این جنگ سرآغاز پایان نظامی خواهد بود که نزدیک به نیم قرن بر ایران حکومت کرده است. دونالد ترامپ نیز با ادبیاتی که همواره بر قدرت، فشار و تحمیل اراده استوار است، آشکارا چنین تصوری را تقویت میکرد.>>>>
سخن از «تسلیم کامل» جمهوری اسلامی، نابودی زیرساختهای راهبردی آن و حتی بازگرداندن این حکومت به «عصر حجر» بود، در حالی که برخی محافل سیاسی از امکان تغییر رژیم سخن میگفتند.اما اکنون و پس از ماهها جنگ، همان رئیسجمهوری که زبان زور را یگانه زبان سیاست میدانست، توافقی را امضا کرده است که نهتنها بقای جمهوری اسلامی را به رسمیت میشناسد، بلکه راه بازگشت آن به اقتصاد جهانی را نیز هموار میکند. بر اساس اطلاعات منتشرشده، این توافق شامل آزادسازی بخش مهمی از داراییهای مسدودشدۀ ایران، سرمایهگذاریهای گسترده خارجی و آغاز روند عادیسازی روابط میان تهران و واشنگتن خواهد بود.
از این منظر، دشوار است که این تحول را چیزی جز یک عقبنشینی راهبردی برای شخص رئیسجمهوری آمریکا و به تبع آن، ایالات متحده آمریکا تلقی کرد. جنگی که قرار بود جمهوری اسلامی را به زانو درآورد، حالا قرار است به توافقی ختم شود که امکان تنفس دوبارۀ اقتصادی و سیاسی همان نظام را فراهم میکند.
این واقعیت برای بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نیز تلخ و ناامیدکننده است. طی سالهای گذشته، بخشی از اپوزیسیون ایران، چه در داخل کشور و چه در خارج، امید خود را صرفاً به فشارهای خارجی و بهویژه سیاستهای دولت ترامپ گره زده بود. بسیاری تصور میکردند که آمریکا سرانجام تصمیم گرفته است راه سقوط جمهوری اسلامی را هموار کند. اکنون اما روشن شده است که قدرتهای بزرگ، برخلاف آرزوهای ملتها، بر اساس منافع خاص خود تصمیم میگیرند. و این شاید نخستین درس بزرگی است که همه ایرانیان باید از تحولات ماههای گذشته بگیرند. هیچ دولت خارجی برای تحقق خواستههای یک ملت وارد میدان نمیشود، مگر آنکه آن خواستهها با منافع راهبردی خودش همسو باشند.
سیاست بینالملل عرصۀ اخلاق، وفاداری و همدلی نیست؛ عرصۀ منافع و مناسبات قدرت است. واشنگتن، بروکسل، پکن، مسکو و کشورهای اروپایی و عرب منطقه، همگی پیش از هر چیز در پی حفظ ثبات، تأمین امنیت انرژی و جلوگیری از گسترش جنگ و بیثباتی و پیامدهای اقتصادی آن در کشورهای خود و عرصۀ جهانی هستند. تا زمانی که تغییر رژیم در ایران با این اهداف همسو نباشد، بعید است که مردم ایران از حمایت مؤثر قدرتهای خارجی و منطقهای برخوردار شوند.
به غیر از مردم ایران، اسرائیل احتمالاً بزرگترین بازندۀ سیاسی توافق دونالد ترامپ و رژیم ایران خواهد بود؛ بهویژه شخص بنیامین نتانیاهو که حیات سیاسی و اعتبارش سخت تحتالشعاع این توافق قرار گرفته است. دولت اسرائیل از نخستین روزهای جنگ تأکید میکرد که مسئلۀ ایران تنها به برنامۀ هستهای این کشور محدود نمیشود. از نگاه اورشلیم، تهدید اصلی در ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، برنامۀ موشکی آن، شبکه نیروهای نیابتیاش در منطقه و همچنین تلاش تهران برای از میان بردن دولت یهود نهفته است. بنابراین، از نگاه اسرائیل، توافقی که بدون حل این مسائل به امضا برسد، نه پایان تهدید، بلکه فرصتی برای بازسازی آن خواهد بود. تردیدی نیست که اسرائیل با نگرانی به توافقی مینگرد که میتواند منابع مالی تازهای در اختیار دشمن دیرینهاش برای بازسازی خود قرار دهد.
با این حال، امضای توافق لزوماً به معنای تثبیت جمهوری اسلامی نیست. برعکس، سرآغاز روندی است با پیامدهای غیرقابل پیشبینی. هرگونه توافقی که به عادیسازی روابط میان جمهوری اسلامی و آمریکا منجر شود، خودبهخود گشایندۀ چشماندازها و مطالبات تازهای است که با ساختار سنتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی سازگار نیستند. بعید نیست حتی چنین توافقی راه را برای جدالهای خونین در درون ساخت قدرت در ایران هموار سازد.
ایران امروز، ایران پیش از جنگ نیست. علی خامنهای دیگر در صحنه حضور ندارد. بخش مهمی از فرماندهان ارشد سپاه و ساختار امنیتی مطیع او نیز کشته شدهاند. هیچکس بهدرستی نمیداند که مرکز واقعی قدرت امروز در کجاست و چه نیروهایی در درون نظام دست بالا را دارند. چهرههایی که در رسانهها دیده میشوند، الزاماً تصمیمگیرندگان اصلی نیستند. ممکن است توافق ۱۹ ژوئن سرآغاز دوران تازهای در روابط ایران و جهان باشد؛ همانگونه که ممکن است تنها آتشبسی موقت بر سر اختلافات بنیادین حلنشده باشد.
تنها چیزی که امروز با اطمینان میتوان گفت این است که جنگ، برخلاف انتظارات اولیه، به پایان جمهوری اسلامی منجر نشد، اما صحنه بازی را کاملاً تغییر داد. این تغییر و امضای تفاهمنامه میان تهران و واشنگتن تضمینی برای بقای همیشگی این نظام نیست. تاریخ بارها نشان داده است که نظامهای سیاسی نه فقط در جنگ، بلکه گاه در لحظههایی دگرگون میشوند که تصور میکنند از بزرگترین خطرات جستهاند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر