صفحات

۱۳۹۶ دی ۲۵, دوشنبه

آ

چرا با بازگشت « سلطنت » مخالفیم ؟

حسن بهگر
این روزها سلطنت طلبان به یمن آواز خوشی که از چند نفر در داخل کشور شنیده اند به جنب و جوش افتاده اند و به پشتوانه ی فراموشکارانی که ظلم و استبداد قبلی را به مدد داغ و درفش جمهوری اسلامی از یاد برده اند و عده ای که به سبب تجربه نکردن استبداد شاهی و تنبلی فکری اصلاً از مرحله پرتند، خواستار برگشت استبداد گذشته شده اند. در غیاب جمهوریخواهان به خواب غفلت رفته، سلطنت طلبان که در واقع به آنها باید به آنها لقب پهلوی طلب داد به تاخت و تاز در صحنه های مجازی مشغولند.
چرا با بازگشت سلطنت مخالفیم ؟

استقلال : سلطنت معنایی جز خانواده پهلوی ندارد و رژیم پهلوی از روز اول دست نشانده بیگانگان بود، با کمک آنها به قدرت رسید و با بدرقه ی همانها هم از قدرت خلع شد. امروز هم می خواهد با کمک همان ها به قدرت برسد و این امر مغایر استقلال میهن ماست و معلوم نیست ایرانیانی که خواستار چنین تغییری هستند، از وطن دوستی چه می دانند که حاضرند به این راحتی از فشار استبداد داخلی بروند زیر حکم بیگانه. بخصوص که بر خلاف پدر و پدربزرگش که داdم دم از تمامیت ارضی می زدند، این بار شاهزاده خود با طرح فدرالیسم به استقبال اسراییل و آمریکا شتافته و آمادگی خود را برای تکه پاره کردن کشور اعلام کرده است! اگر بنا بر این است که دیگر به شاهزاده چه کاری دارید، خودتان مملکت را حراج کنید. وطنفروشی که واسطه و دلال لازم ندارد. این گوی و این میدان.

دموکراسی : ما خواستار دموکراسی و آزادی هستیم و بازگشت سلطنت، بازگشت استبداد است. گرچه شاهزاده رضا پهلوی سخنان خوبی می گوید ولی این سخنان مقتضی رسیدن به قدرت است و بس. به ویژه آنکه هرگز از پدر و پدر بزرگش که به بزرگترین جرم ممکن که نقض قانون اساسی است، دست زدند و حقوق سیاسی مردم را یکجا بلعیدند، انتقاد نمی کند و کودتای 28 مرداد را پس از افشای این همه اسناد و مدارک افسانه می نامد و هزار قصه ی دیگر. دو کلمه راجع به سکولاریسم و دمکراسی گفتن، امروز از دست هر بقالی برمی آید. باید دید پشت این شعارهای دلپسند چه خوابیده. وقتی کسی تاریخ آزادیخواهی مملکت را قلب می کند، از او نمی توان توقع داشت که آزادی برای ما به ارمغان بیاورد. در دوره ی خمینی گفتید کتابش را نخوانده بودیم. این یکی که کتاب هم ندارد، اقلاً ویدئوهایش را نگاه کنید. یا شاید منتظرید که ما بیاییم شب قبل از خواب برایتان زمزمه کنیم تا خوابتان ببرد؟ بیسوادی تاریخی به مرض ملی ایرانیان تبدیل شده تا آنجا که حتا از خواندن تاریخ معاصر خود عاجزند. هر چه هم یادآوری می کنی در خواب و خیالند. نمی دانم باید چه کرد که مردم چشم باز کنند. تقلب سیاسی فقط کار آخوند نیست، پهلوی ها در این کار حق تقدم دارند.

لائیسیته : ما خواستار حکومت لائیک هستیم که دفتر دخالت ملایان در حکومت را برای همیشه ببندیم. ولی سلطنت و روحانیت دو ستون ارتجاعی وابسته بهم هستند و از خانواده پهلوی نیز تا حال جز تمایلات ارتجاعی چیزی ندیده ایم. گول این داستان سکولار بازی را نخورید. به این اسم هر چیزی را می توانند به خوردتان بدهند، بعد هم می گویند همین بود که از اول گفتیم. کسی که نخواهد به مردم تکیه بکند و ایدئولوژی خاصی هم نداشته باشد که شاهزاده ندارد، چاره ای جز مدد گرفتن از روحانیت ندارد، حال هر چیزی که می خواهد بگوید. این فرد دمکراسی در چنته ندارد، همان استبداد است که شاید الان رقیق بنماید، ولی بعد خوب غلیظ خواهد شد و به حلقتان خواهد رفت، با کمک همین آخوندها که از دستشان به تنگ آمده اید.

خلاصه کنم. خود من از کودکی جز استبداد را در مملکتم تجربه نکرده ام، یا شاه یا شیخ. نمی خواهم نسل های آینده شاهد فجایعی باشند که نسل پدرم و نسل من و نسل هایی که تا حالا آمده اند، شاهد باشند. هر قدر هم از عمرم مانده باشد، با تمام توان با این کار مبارزه می کنم.
بازگشت سلطنت به هیچوجه با هدف های ما یکسان نیست. مختصر بیشتر توضیح می دهم بلکه مردم عنایت کنند.

انقلاب مشروطیت سرآغاز ورود ما به مدرنیته بود و با قانون اساسی اختیارات شاه را محدود کرد. با کودتای 1299 و سلطه ی رضاخان و سلطنت وی دستاوردهای مشروطیت پایمال شد و از مجلس فقط نامی ماند و استبدادی سهمگین برکشور حاکم شد و طی آن قلم ها شکسته شد و آزادیخواهان اعدام گردیدند و املاک مردم به زور به تصاحب شاه در آمد چنانکه که فقط با حمله متفقین و فرار دیکتاتور بود که مردم نفسی کشیدند. روی کار آمدن رضاشاه با هدف محدود کردن کمونیسم و در چارچوب نقشه وسیع امپراتوری انگلستان برای به محاصره در آوردن روسیه شوروی انجام شد. نظیر این کار در فنلاند و افغانستان و ترکیه نیز عملی شد. امروز طرح دیگری در راه است و ویرانی کشورهای منطقه و توسعه و زیاده خواهی اسراییل مطرح است.

تنها فرصتی که ملت ایران برای آزادی و دفاع از حقوق خود پس از مشروطیت یافت، در دوران نهضت ملی و حکومت دکتر مصدق بود که او نیز با همکاری خائنانه محمدرضاشاه با همدستی آمریکا و انگلیس سرنگون شد. پس از آن محمد رضا همه ی اختیارات قوای سه گانه کشور را در دست گرفت و کشور را یکتنه اداره کرد و رساند به جایی که دیدیم. از ترس کمونیسم به ملایان پروبال داد و به گفته ی هویدا سالیانه 80 میلیون دلار به ملایان کمک مالی می کرد و این یاری جدا از کمک های اوقاف و سایر درآمدهای ملایان بود، خیال نکنید پول مفت گرفتن آخوندها مال این دوره است. هر کس خواسته از مذهب در سیاست استفاده کند، مجبور بوده که پول هم بدهد، از جیب من و شما. ساواک نیز در حسینیه ارشاد را برای تئوریسین های چون دکتر شریعتی باز کرد تا اسلام را تئوریزه کنند و از آن ایدئولوژی بسازند. چنین شد که ملایان قوی شدند و آتش به جان سلطنت انداختند. تازه در همان شرایط هم شاه تا آخرین نفس از دادن اختیارات به ملیون خودداری کرد تا سرانجام کار به جایی رسید که کشور را تحویل ملایان داد و خود گریخت.

پس از انقلاب 57 تا چند سال کمتر کسی جرأت می کرد نامی از سلطنت ببرد و گرایش سلطنت طلبانه عمدتاً توسط چند ژنرال بازنشسته ابراز می شد. داریوش همایون در سازمان مشروطه خواهان توانست تحت عنوان مشروطه خواهی که اسم بی مسما بود، سروصورتی به این خواست بدهد و آن را به شکل یک پلاتفرم سیاسی عرضه نماید که این کوشش نیز با دخالت مستبدانه رضا پهلوی و گرایش او به مرام نومحافظه کاران آمریکا ناکام ماند. بالاخره این حزب به دلیل مخالفت داریوش همایون با مشی شاهزاده و سپس مرگ او و اعتراض و بیرون رفتن یارانش از حیز انتفاع افتاد.

اکنون به سبب جنایات هولناک و فساد های عظیم جمهوری اسلامی کار به جایی رسیده است که سلطنت طلبان حتی از مشروطیت نیز دم نمی زنند، بلکه از بازگشت سلطنت، یعنی بازگشت خاندان پهلوی سخن می گویند و چنین وانمود می کنند که این مترادف آمدن دمکراسی خواهد بود. در تمام 50 سال سلطنت این خاندان ما شاهد عملکرد ضد مشروطیت آنها بودیم، وقتی قانون اساسی دمکراتیک داشتیم زیر پایش گذاشتند. حالا که آنهم نیست دمکرات شده اند؟ مشروطه خواهان این توضیح را به مردم ایران بدهکارند که چرا پادشاهان پهلوی به آرمان های مشروطیت خیانت کردند. مردم که بی خود انقلاب نکردند تا بیرونشان کنند. این از عجایب تاریخ ماست که استبداد شاهی کشور را تحویل استبداد دینی دهد و پس از مدتی خود دوباره تحویل گیرد. گویی چرخه استبداد باید با خون مردم ما بچرخد. وقت آن رسیده که دفتر پادشاهی را برای همیشه ببندیم.

تصور می کنم اکثریت مردم مانند انقلاب 57 خواستار استقلال و آزادی و عدالت هستند. مقصدی که زنده یاد شاپور بختیار میخواست بدان رهنمونشان گردد ولی فریب آخوند را خوردند. اینکه بیش از 60 در سد جمعیت ایران جوان است حقیقتی است. ولی اینکه بتوان این جوانان را که هیچ سابقه ی ذهنی از سلطنت پهلوی جز لباس های شیک و آزادی های خورد و خوراک و پوشش که به صورت بزک شده، توسط تلویزیون های خارجی به خورد آنها داده می شود، فریفت و سلطنت را برگرداند، خیال خامی بیش نیست. خواست های انقلاب ما همان بود که بختیار عنوان کرد و خمینی با وعده های توخالی بنام مرجعیت اسلام آن را دزدید و بعد هم به صراحت گفت که خدعه کردم و فریبتان دادم. درست همانطور که شاه به سوگند خود برای وفاداری به قانون اساسی وفادار نماند و آن را به سلطنت مطلقه استبدادی تبدیل نمود. کلک همان است، باید چشم ها را گشود و دید که برنامه از چه قرار است.

اعتماد به وعده های سرخرمن شاهزاده ساده لوحی محض است. هم سابقه ی خاندانش هست، هم حرف های خودش، هم پشتیبانی روشنی که از خارج می طلبد و می گیرد.
انقلاب 57 اگر هیچ چیز نبود، دست رد ملت ایران بر سلطنت بود و قرار بر این نیست که به جای این استبداد دینی، دیکتاتوری سلطنتی سابق برگردد. از دامن این ارتجاع به دامن آن ارتجاع برگردیم که چه شود؟ اگر به دموکراسی نیازمندیم دیگر نیازی به شاه نیست.
در این موقعیت روی سخن من در درجه ی اول به جمهوریخواهانی است که این همه سال این شعار را مایه ی تفاخر و نشانه ی ترقیخواهی خود کرده بودند. می بینیم که دارند با مانورهای تبلیغاتی و کمک خارجی دوباره سلطنت را به ایران برمی گردانند. منتظر چه هستید برای واکنش نشان دادن؟ میخواهید دوباره شاه بیاید و در برابرش به دادن شعار قناعت کنید؟ یا اینکه به فکر ملت هستید؟ اگر چنین است به خود بیایید.
مردم شعار جمهوری ایرانی می دهند. نجات ما به این شعار بسته است. مبارزات و تجربه های گرانقدر گذشته را هدر ندهیم و قدر قربانیان و خون های ریخته شده در راه آزادی را بشناسیم.


2018 Jan 14th Sun - یکشنبه، 24 دي 1396