۱۳۹۹ تیر ۱۰, سه‌شنبه

            فقط کارگران ضرر دیدند؟


رامین کامران
داستان نیشکر هفت تپه تبدیل به نماد فاجعۀ اقتصادی شده که جمهوری اسلامی در ایران رقم زده است. روزی نیست که فریاد حق خواهی کارگران را نشنویم و تماشاگر بی اعتنایی حکومت به وضع آنان نباشیم.حکایت هفت تپه خلاصه ایست از برآمدن آنچه که میتوان اقتصاد غارتی در ایران خواند. وضعیتی که فرزند خلف نظام سیاسی اسلامی است.

نظام در مدتی کوتاه مستقر گشت و اقتصادش به مرور زمان. از روز اول، در میان قربانیان، نگاه بیش از هر گروه به کارگران معطوف بوده و هست. چرا که پرشمارند، موقعیت معیشتی آنها رقت انگیز است و مرکز توجه چپگرایان هستند که مضمون اصلی سخنانشان مبارزه با سرمایه داری و دفاع از حقوق کارگر است. وکلایی دارند که دائم در در دفاع از آنها داد سخن میدهند.
ولی کارگران نه تنها قربانیان رفتار اقتصادی حکومت اسلامی بوده اند و نه اولین آنها. اولین گروه قربانی، کارآفرینان ایران بودند. این گروه در زمان محمدرضا شاه رشد کرده بود ولی اساساً خیلی مورد محبت شاه نبود. نبود چون او تاب هیچ قدرت مستقلی را نداشت، سرآمدان سنتی را قلع و قمع کرده بود و نمیخواست به ظهور سرآمدان مدرن که کارآفرینان یک بخش عمدۀ آن هستند، میدان بدهد. میگفت ما فئودالیسم صنعتی یا اقتصادی (از حافظه نقل میکنم) نمیخواهیم. داستان بردن و خوردن خودی ها هم در آن رژیم دستکمی از امروز نداشت، ولی نظام در جمع نگاهی به فعالیت اقتصادی و تولیدی داشت که تابع دانش و نگرش روز بود و از دید دیگران هم مفهوم و معقول مینمود.
تأسیس جمهوری اسلامی تمامی آن سامان را بر هم ریخت، به جز بعد غارتیش را، از یک طرف با ارجاع به قواعد اسلامی که اصلاً ارتباطی به جهان امروز نداشت و از سوی دیگر با تغذیه از ایدئولوژی مارکسیستی که مدعی روش تولید غیر سرمایه داری بود. آماج اول این تغییر، درست همین کارآفرینان بودند که اموالشان مصادره شد، انواع مجازاتها در حقشان اعمال گردید و خلاصه تار و مار شدند. قرار شد نظام تولیدی ایران صورت دولتی بگیرد و از آنجا که دولت مطلقاً مدیر موفقی در این زمینه نیست، مرحلۀ اول سقوط اقتصاد ایران به این ترتیب رقم خورد. در این پردۀ اول، کارآفرینان بیشترین ضربه را دیدند، ولی کارگران هم بی نصیب نماندند. کاهش کارآیی یعنی کاهش ثروت و طبعاً سهم کارگران از ثروت تولید شده و کلاً سطح زندگیشان پایین آمد. مرحلۀ دوم سقوط را که امروز شاهدیم، به بهانۀ احیای نقش کارآفرینان صورت گرفت، در عمل به خصولتی شدن واحدهای اقتصادی انجامید که وجه غارتی اقتصاد اسلامی را که البته از اول هم موجود بود، به اوج رساند. این بی سامانی با واردات بی رویه تکمیل شد و به موقعیت امروزی منجر گشت.
نکتۀ اصلی این است که ترمیم اقتصاد ایران یعنی به راه انداختن چرخۀ کارآمد تولید. این روش هم اساساً روشن است که چیست، چه اقتصاد بازار بخوانیمش و چه محض جدل، سرمایه داری بنمامیمش. پایه اش آزادی فعالیت اقتصادی است تا هر چه بیشتر ثروت تولید شود. تعدیل یا تقسیم ثروت یا عدالت اجتماعی یا هر اسم دیگری که بر آن بنهیم، منطقاً در مرحلۀ بعدی قرار میگیرد. باید پولی باشد تا بشود تقسیم کرد.
اقتصاد ایران به اندازۀ کافی تاوان خیالپردازی های ایدئولوژیک را داده است. در وضعیت فاجعه بار فعلی، احیای آن مطلقاً جایی برای این گونه شوخی ها باز نمیگذارد. ابتدا باید چرخهای زنگ زدۀ این دستگاه را به کار انداخت، سپس مکانیسمهای تعدیل را که با در نظر گرفتن وضعیت جامعۀ ایران، به هیچوجه نادیده گرفتنی نیست، به حرکت درآورد. راه حل روشن است ولی در نهایت سیاسی است نه اقتصادی. تغییر نظام و روی کار آمدن دولتی دمکراتیک و لیبرال، چارهُ اصلی است. هرکس میخواهد درد اقتصاد را چاره کند، باید اول به سیاست بپردازد.
۲۸ ژوئن ۲۰۲۰، ۸ تیر ۱۳۹۹
ایران لیبرال

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر