صفحات

۱۳۹۷ فروردین ۱۵, چهارشنبه

تئوکراتیسم و آزادیهای مذهبی

آریو مانیا
اگر چه شگفت می نماید اما راستی اینست که حکومت مذهبی یا همان تئوکراسی، درست وارونه آنچه که روحانیان شیعه از بام تا شام در همه بوق ها و کرناهای خود می دمند، مذهب ستیزترین گونه حکومت های شناخته شده تاریخ 
آدمی است. بارزترین نمونه چنین حکومتی، تئوکراسی شیعی در ایران است که چهار دهه از زندگی خود را تا کنون سپری کرده و آزموده شده است و در همان هنگام، از سوی بسیاری از نیروهای گوناگون دموکراسی خواه به چالش کشیده شده و در واکنش به تئوکراسی، لائیزاسیونِ جنبش و جامعه را شتاب بخشیده است. 
در تئوکراسی شیعی ایران، ساختاری از اقتدار سیاسی وجود دارد که بر پایه قانون اساسی شرعی(فقه شیعه) آن، زنها که دست کم نیمی از شهروندان ایران را در بر میگیرند در نهادهای اداری - سیاسی و بویژه نهاد سیاست گذاریهای کشور جائی ندارند،بخش بزرگی از پیروان شیعی هم در آن جائی بجز پایگاه مردمی و بازوی سرکوب به هنگام رژیم تئوکراتیک ندارند زیرا همه پیروان مذهب شیعه که نه ولایت فقیه را می پذیرند و نه فقیه هستند و دستگاه اداری کشور و همه نهادها بایستی از تنها نهاد سیاستگذار کشور و قانونی بر پایه قانون اساسی شرعی خود و مادام العمر که همان نهاد ولایت مطلقه فقیه است، پیروی کنند. 


نهادی که در عمل و واقعیت خود ولی فقیه نشسته بر اریکه قدرت و بیت اوست ،که به یاری نهادهای زیر مجموعه خود همچون شورای نگهبان که کارزارهای ً انتخاباتی ً را به کارزارهای انتصابی ولی فقیه دگرگون می کند و مجلس خبرگان رهبری که فقهای انتصابی ولی فقیه هستند، کشور را اداره می کند. 


دستگاه قضائی و ماشین سرکوب و امنیتی نیز از ابزارهای در دست اوست. یک فقیه شیعه تنها یک مرد می تواند باشد و در سنین پیری خود بسر می برد. به اعضای مجلس خبرگان رهبری و شورای نگهبان و امامان نماز جمعه نگاهی بیاندازید تا خود بهتر آنرا از نزدیک دریابید. تنها پیرمردان فقیه شیعه هستند که در بالاترین نهادهای سیاستگذاریها و اداره کنندگان سامانه تئوکراسی قرار داده می شوند. نهاد ولایت فقیه که برترین نهاد سیاسیِ سیاستگذاری کشور است انتخابی، زمانمند و پاسخگو نیست و همین خود سرچشمه بزرگترین فسادهای ساختاری تئوکراتیسم شیعی است.


پیروان دیگر مذاهب در میان شهروندان ایرانی و آزادی های مذهبی در تئوکراسی شیعی، گزند و آزار بسیار دیده اند، از شهروندان سنی تا شهروندان بهائی و همه گروهای مذهبی و عرفانی در همان شاخه مذهبی شیعه که پذیرش نهاد مذهبی - سیاسی دیگری بیرون از باورهای خودشان را دشوار و ناشدنی می دانند. این همه شهروند دیگر هم در تئوکراسی شیعی و ساختار قدرت آن هیج جائی ندارند. و از آنجا که تئوکراسی شیعی، هیچ گونه از آزادی های وجدانی را برنمی تابد همه جهان نگری های گیتی گرای را کافر می پندارد و آنها نیز در ساختار اقتدار حکومت مذهبی جائی ندارند اما به همه آنها در نمایش بیعت گرفتن ولی فقیه از مردم ، سخت نیاز دارد ( به برخی از آنها تنها حق انتخاب کردن داده اند و نه انتخاب شدن را که نمونه ای از شگفتی های مردمسالاری شیعی است ! هر چهار سال یکبار به نام ً مردمسالاری شیعی ًیا خدعه ننگین و مشروعیت گرفتن از رأی مردم، که ولی فقیه هر بار به رخ مردم ایران و جهان کشانده است، کمدی - شو انتخاباتی برگزار می شود.) چو نیک بنگری بخش بزرگی از شهروندان جامعه در ساختار قدرت سیاسی تئوکراسی شیعی هیچ جائی ندارند. بسیاری به انگیزه فقیه نبودن که خود به خود زن نبودن هم را در بر می گیرد زبرا فقیه تنها مردان شیعی می توانند باشند، بخش بزرگ دیگری به انگیزه باورهای دیگر مذهبی و دینی و بخش بزرگی به انگیزه داشتن جهان نگری های گیتی گرایانه (سکولاریستی). تا همین جا، با سرانگشتان هم که بشمریم میلیونها نفر از شهروندان ایرانی از حق بنیانی سیاسی خود که انتخاب شدن برای دستگاه و نهادهای سیاستگذاری و اداره کشور تا بالاترین نهادها است، برخوردار نیستند. 
هیچ حکومتی در دویست ساله گذشته ایران تا بدین گونه شهروندان خویش را که پیروان ادیان و مذاهب دیگر هستند نیازرده و گزند نرسانده است و تنها انگیزه آن تئوکراتیسم یا حکومت مذهبی(شیعی) است.


واز شگفتی های نادانی و پرروئیهای بیشرمی اینست که گفته می شود در ایران کسی به دلیل اندیشه اش هیچ آزاری نمی بینند و بدانها گزندی نمی رسد. بیاد مارخوار اهرمن چهره هائی می افتم که فردوسی بزرگ در باره آنها سروده است: از این مارخوار اهرمن چهره گان ز دانائی و شرم بی بهره گان در تئوکراسی شیعی ایران هم از سوی اصولگرایان و هم از سوی اصلاح طلبان، و این دومین بیشتر، در سخنان خویش سکولاریسم و لائیسیته را مذهب ستیزی و اباحه گری ( هرج و مرج اخلاقی ) می خوانند(محمد خاتمی) که این سخن یا از روی نادانی است یا از سر بی شرمی است، گفتمان آنها برای هراساندن مردم از سکولاریسم و لا ئیسیته است، جامعه سکولار را جامعه ای بی اخلاق می دانند، تو گوئی اکنون آنها در جامعه ای با اخلاق زندگی میکنند!، که آنهم از جامعه ای آغاز شد که خدا از میانشان رخت بر بست که آن را هم از پیامدهای یک جامعه سکولار و لائیک می پندارند. 


شگفتی اینست که با این همه منابع گسترده دانش در دسترس همه گان در سپهر مجازی چگونه می توانند دروغ هائی بدین بزرگی بیافرینند. دگرسانی میان سکولاریسم و لائیسیته همان دگرسانی میان درخت و شاخه است. لائیسیته از پیامدهای ناگزیر سکولاریسم در گستره قوانین حقوقی و آزادیهای مذهبی بر پایه آزادی های وجدانی و جدائی نهاد سیاست از نهاد دین در چگونگی آرایش قدرت سیاسی نوین(مدرن) است. نیروهای به راستی دوستدار دموکراسی ناگزبر لائیک هم، به انگیزه پیوند و بافت منطقی میان آن دو، خواهند بود یا اینکه لائیک های راستین و پی گیر نیز از دوستداران راستین دموکراسی خواهند بود. لائیسیته از پیدایش نخستین فرهنگهای مداراگرایانه با باورهای دیگر ِمردم از تمدنهای باستان آغاز می گردد و جایگاه حقوقی با ارزش جهان گستر امروزین خود را می یابد. 


راستی اینست که نخست در هنر و سپس در اندیشه اجتماعی، گیتی گرائی آغاز می گردد و این همزمان بیرون آمدن از زیر آوار سده های میانی اروپا است. در سده های چیرگی کلیسا در اروپا، سرنوشت انسان و همه هستی پیرامونش را خدا رقم میزند که خود نیروئی فراگیتی است و هر چه در زندگی انسان روی می دهد بایستی برای خدا باشد. هم تاریخ انسان از داستان های آفرینش آغاز می گردد که از همان آغاز، خدا به درون تاریخ آدمی پا می نهد.در آن سده ها هم انسان و هم هستی پیرامونش از آفریده های پروردگار است و سپهر گردان به فرمان او می چرخد. گیتی گرائی منید(توجه) آدمی را بر طبیعت و خود انسان سوق می دهد یا نشانه می رود.طبیعت گراست و به هیچ نیروی فرا طبیعی همچو خدا، خدایان و هر نیروی فراطبیعی دیگر بر طبیعت بجز قوانین آن که به یاری خرد و آزمون شناختنی است، باور ندارد. گیتی گرا، انسانمدار نیز هست و در پدیدارهای اجتماعی کانون منیدش انسان است و سرنوشتش در همین جهانِ اکنون در گذار است. و از رهگذر انسانمداری به سامانیابی ساختار اقتدار سیاسی به لائیسیته یاری می رساند.پشتوانه فلسفی - فرهنگی آن، ایده ها و اندیشه های روشنگری هستند و دو رویکرد و یا کارکرد اساسی دارد. آزادی های مذهبی و جدائی نهاد دین از نهاد سیاست. 


در انقلاب فرانسه هر دو کانون سنتی قدرت اشرافیت یا همان شاه و کلیسا در هم شکسته می شوند و از آن پس نخستین شهروندها پدیدار می شوند. در آنجاست که لائیسیته تا جایگاه یک اصل حقوقی در قانون اساسی کشور در سال ۱۹۰۵ ترسائی فراز برکشیده می شود. 


امروز همانند هر ارزش جهان گستر دیگر دوران گیتی گرائی است. لائیسیته اصلی است با دو رویکرد اساسی، یکی از آنها به پشتوانه اصل آزادی های وجدانی پدافند و پشتیبانی از آزادی های مذهبی است و برابرحقوقی میان آنها و از این رو برای اینکه بتواند دادگرانه میان آنها داوری کند، بسود هیچ مذهبی جانبداری نمی کند. و دیگری جدائی نهاد سیاست از نهاد دین است. لائیسیته باورهای مذهبی را امری خصوصی می داند و سپهر همگانی را با آن نمی آمیزد. اداره سیاسی و سیاستگذاریها ی زمینی کشور را کارکرد نهاد سیاست و امور مذهبی پیروان دین را کارکرد نهاد دین میداند. و نهادهای دینی در پرداختن به این امور آزادند تا آنجا که حقوق بنیانی شهروندی را نادیده انگاشته و گزند رسانده اند. جدائی نهاد سیاست از نهاد دین،جدائی مجلس از مسجد، سیاست ورز از آخوند و سپهر همگانی از سپهر خصوصی است. اما هر دو نهاد جایگاه حقوقی برابری ندارند زیرا نهاد سیاست پاسخگوی پشتیبانی از حقوق بنیانی شهروندان است و از اینرو می تواند آزادیهای مذهبی را آنجا که حقوق بنیانی شهروندان را زیر پا می گذارند، محدود کند. نهاد دین، مسجد نمی تواند آزادی قانونی نهاد سیاست ، برای نمونه مجلس را به انگیزه اینکه قوانین شرع را زیر پا گذاشته است، محدود کند. 


هیچ نهاد دینی در ساختار اقتدار سیاسی دموکراسی لائیک چنین جایگاه حقوقی ندارد. دولت های لائیک، پاسخگوی آرامش و امنیت شهروندان در سپهر همگانی جامعه هستند. نهاد دین در جامعه لائیک می تواند در برترین جایگاه خود، پاسخگوی سپهر خصوصی پیرو دین باشد اگر پیرو دین، خود بخواهد که نهاد دینی و روحانیان را چنین جایگاهی بخشد. جای روحانی در مراکز دین، در مسجد است و نه در مجلس و نه در سپهر همگانی جامعه. در سامانه دموکراسی لائیک، مذهب امر خصوصی و بسیار شخصی شهروندان است، خلوتکده رازورزی فردی است با ذاتی باری و متعالی بدون هیچ میانجی. اینکه روحانیت شیعه از پگاه پیدائی خویش در خون شمشیر قزلباشان زاده شد تا امروز که پوسیده و فرتوت و تبهکار و بی آبرو پایش بر لب گور است، همواره کوشیده که به پیروان دین بپذیراند که تنها راه پیوند آنها با ذات باری و متعالی با شفاعت و به میانجی روحانی دین است. همین انگیزه وجودی نهاد دین است، میانجی گری پیرو دین و ذات باری انگیزه وجودی و کارکردِ ویژه نهاد دین است. و هر چه پیرو دین در پرستش خدای خویش آنگونه که دوست می دارد، آزادتر باشد و هیچ اتوریته دینی نداشته باشد و به خرد و دانش روی آورد، جائی نیز برای نهاد دین و کارکرد میانجی گری آن نمی ماند. باورهای مذهبی از مقوله آزادیهای وجدانی یا وجدانیات است و آزادی های مذهبی نیز از آن میان. آزادیهای وجدانی، خود از حقوق و آزادیهای بنیابی شهروند است که در قانون اساسی دموکراسی های جهان گنجانده شده است و دستاورد و پشتوانه حقوقی هر دموکراسی است. قوانینی که انسانها بر پایه خردورزی جمعی و انسانمدارانه و گیتی گرایانه نوشته اند و این نیز سرچشمه در روشنگری سده هجدهم ترسائی اروپا دارد. 


آنچه برای بسیاری از کشورهای باستانی تاریخ و شوربختانه خاوری آن همچون ایران، آرزوئی دور و دست نیافتنی می نماید، زندگی روزمره اجتماعی - سیاسی و اقتصادی - فرهنگی پایدار مردمان اروپاست. پادزهر تئوکراسی ، لائیسیته است، تنها با دموکراسی لائیک می توانیم اگر اراده ای گرد آید از این خفقان مذهبی (دیکتاتوری تئوکراتیک) و مغاک تیره شبه مانند آن برون آئیم.
2018 Apr 4th Wed - چهارشنبه، 15 فروردين 1397
ایران لیبرال