صفحات

۱۳۹۷ خرداد ۲۶, شنبه

آیا آزادی بیان نیاز به مجوز دارد؟


رامین کامران
همۀ ما، بخصوص آنهایی که از زمان شاه هم چیزی یادمان هست، به این شکوه ها خو داریم که زبانها را بسته اند، قلمها را شکسته اند و… خلاصه اینکه اگر دولت زورگو نبود و این آزادی اساسی را چنین محدود نکرده بود، چه شاهکارها که خلق نشده بود و چه فایده ها که نصیب ما نشده بود و…

خوب دروغ هم که نیست، نه قبل از انقلاب در ایران آزادی بیان بود و نه حالا هست. ولی در فاصلۀ کوتاه سقوط پهلوی و جا افتادن خمینی که در مملکت مختصری آزادی پیدا شد و بخصوص در این سالهای طولانی که ایرانیان روزافزونی در خارج از کشور به سر برده اند و هزار سخن گفته اند و بعد از رواج اینترنت، که بسیاری از مردم داخل هم در این آزادی به نحوی شریک شده اند، آزادی بیان را هم توانسته ایم به طور جدی تجربه کنیم. اول حاصل این تجربه و شاید اول حسنش، این است که نشان میدهد اکثریت قاطع مردم اصلاً حرفی برای زدن ندارند که خود اطلاع بسیار گرانبهایی است؛ دوم اینکه، بدون تعارف، اکثریت چشمگیر کسانی که از آزادی بیان استفاده میکنند، حرفهایی میزنند که به گوش دیگران و گاه به گوش عده ای بسیار بزرگی از مردم، بسیار نامربوط است.

این بلبشوی آزادی بیان، این شلوغی و این سخنانی که تحمل شنیدنشان هم سخت است، باعث میشود تا عده ای بگویند که آزادی بیان هم باید حساب و کتاب داشته باشد که البته اصولاً حرف درستی است و انواع و اقسانم معیارها برای محدود کردن آن در میان بیاورند که معمولاً نادرست است. اینجا هم مثل هر جای دیگر، دولت که عقب رفت، بخش خصوصی وارد میشود و ابتکار عمل را در دست میگیرد. جامعۀ مدنی که قرار است جامع صفات نیک باشد، به میدان میاید و بر خلاف انتظار و درست در جهت مخالف روایات رایج که فقط دولت را محدود کنندۀ‌ آزادی بیان میشمرد، خواستار انواع محدودیت میشود.
در این مقاله میخواهم به چهار تا از این معیارهای نادرست و در عین حال ظاهر الصلاح و بسیار رایج است، بپردازم. کسانی که مایلند بحث را به صورت مفصل از نظر بگذرانند، میتوانند به کتاب «این صدای مزاحم، جستاری در بارۀ آزادی بیان» که روی سایت ایران لیبرال در قالب پی دی اف و به صورت رایگان در اختیار همه است، مراجعه نمایند.
بسیاری از نوشته هایی که میخوانیم و میبینیم، بخصو در اینترنت و بیش از همه در این رسانه های اجتماعی که محل نوشتن یادگاری زیر نظرات دیگران است، از بابت املایی و انشایی، نه فقط حاوی اغلاط بسیار که اصلاً مایۀ ننگ است. حاجت به آوردن مثال نیست، کافیست سر فیسبوک را از هر صفحه ای که خواستید باز کنید تا ببینید چه خبر است. هر جا که بروید دست خالی بیرون نخواهید آمد.
برخی معتقدند که چنین نوشته هایی به هیچوجه نباید منتشر شود و کسی که بلد نیست زبان مادریش را در حد احتراز از اغلاط فاحش بنویسد، باید قبل از سخن پراکنی برود اکابر. حرف ممکن است به دل هر کس که به زبان فارسی مختصری علاقه دارد، بنشیند، ولی از بنیاد خطاست. معیار آزادی بیان درست نویسی نیست. مردم در گفتار روزمره هزار خطا میکنند که بسیاری از آنها حتی با معیار فارسی محاوره ای هم که بسیار سست تر از فارسی نگارشی است، قبال اغماض نیست. ولی آیا به این دلیل میتوان اجازۀ سخن گفتن را از آنها سلب کرد؟ تصور نمیکنم، مگر اینکه بخواهیم عملاً بخش بزرگی از جامعه را وادار به سکوت کنیم که نه پایه دارد، نه ممکن است و نه مطلوب. قرار نیست که آزادی بیان کتبی سختگیرانه تر از آزادی بیان شفاهی باشد. مردمانی هستند که در حد امکانات خود حرفشان را میزنند. ممانعت موردی ندارد. اگر حرفشان نامفهوم باشد، پیامشان دریافت نخواهد شد و اگر معیوب باشد، لطمه خواهد دید. کلام معیوب، خود برد خویش را محدود میکند، حاجت به دخالت غیر نیست. اگر هم محدود نشد، لابد مطلب به اندازۀ کافی جذاب یا مهم بوده است که مردم را به سوی خود بکشد.
البته میتوان اینرا هم گفت که حال دستور زبان و املأ به جای خود، منطق که باید داشت. حرف بی منطق که شنیدن ندارد و وقتی ندارد، چرا باید به هر کسی که سخن بی منطق میگوید فرصت آزادی بیان ارزانی داشت؟ حرف چرند هم حوصله سربر است و هم بدآموزی دارد، سر تا به پا ضرر است خلاصه. این هم موردی است شبیه به قبلی. حرف بی منطق رایجترین چیزی است که میشنویم. یک بار قبل از خواب مرور کنید ببینید طی روز چه چرندیاتی شنیده اید، در خانه و سر کار و بخصوص از انواع رسانه ها، سرتان سوت خواهد کشید و احتمالاً خواب هم از آن خواهد پرید. بعد ببینید که اگر قرار بود این حرفها بیان نشود، اصلاً در روز چه مقدار حرف شنیده بودید، احتمالاً به این نتیجه خواهید رسید که اگر اینها را نشنیده بودید، بیشتر وقت و در نهایت عمرتان، در سکوت میگذشت. البته اینهم انتخابی است. ولی اگر عمرتان به این ترتیب گذشته بود، شاید هیچگاه حرف زدن هم یاد نگرفته بودید تا بعد نگران آزادی بیان بشوید.
در زمینۀ هنر هم میتوان گفت که اینجا بالاخره زشت و زیبایی در کار هست. چرا باید این اندازه انشاهای احساساتی و آبکی و اینهمه شعر بند تنبانی خواند؟ نقاشی هایی که در حد کاردستی است و فیلمهای پرمدعا و کم معنی تماشا کرد و… چه اجباری هست که به اینها میدان عرضۀ عمومی داده شود؟ بهتر نیست مردم را از این تولیدات مبتذل در امان بداریم؟
اصل فکر این است که کیفیتی باید باشد تا پیامی ارزش عرضه پیدا کند و اگر نبود، هیچ دلیلی برای این کار نیست. شاید در نگاه اول به نظر معقول بیاید که کیفیت را معیار بهره وری از آزادی قرار بدهیم، اما خوب که فکر کنید میبینید که معقول نیست. نه فقط به این دلیل که سلق شلغ است و هر کس چیزی را میپسندد و باید در انتخاب آزادش گذاشت. به این دلیل که سنجش بعد از بیان ممکن است نه قبلش. نمیشود گروهی را مأمور کرد تا قبل از عرضۀ اثر کیفیتش را بسنجند، این همان سانسور است. زیرا همیشه میتوان پرسید چه کسی صلاحیت این داوران را میسنجد و این اختیار را به آنها میدهد که برای بقیه تصمیم بگیرند. فایدۀ آزادی بیان این است که مردم بدانند و خود برگزینند، نه اینکه دیگری تصمیم بگیرد که مردم چه بخوانند و چه بدانند. اول باید اثری عرضه بشود، یعنی آزادی عرضه داشته باشد تا بعد بتوان بد و خوبش را اندازه گرفت.
نکته ای را هم باید اضافه کرد که همه به آن توجه ندارند. درک کیفیت داشتن و حتی شاهکار بودن هیچ اثری فقط با نگریستن به خودش معلوم نمیشود. هر اثری، برای شناخته شدن قدرش، محتاج پسزمینه ایست که از آثار دیگر تشکیل شده است ـ نه فقط آثاری با کیفیت والا، بل آثار کم و حتی بی ارزش. شاهکار چیزی نیست که به خودی خود و در هر موقع و موضعی به یکسان بدرخشد، درخشش اثر هنری مطلق نیست، نسبی است و محتاج انعکاس در محیطی است که از آثار دیگر و احیاناً کم قدرتر تشکیل شده است. اگر بخواهیم این نقاط ارجاع را حذف کنیم، از درخشش آثار گرانقدر هم کاسته ایم و راه درک ارزش آنها را سد کرده ایم.
یکی دیگر از ایرادهای بسیار رایج این است که بگوییم هر کس باید در زمینه ای که سواد دارد، اظهار نظر بکند و نه خارج از آن. این حرف هم به نظر معقول میاید، لااقل تا وقتی که به برد چنین حکمی درست آگاه نیستیم. اول از همه به این مسئله توجه کنیم که تحول رشته های مختلف دانش به این صورت انجام میپذیرد که برخی افکار و عقاید که مطلقاً از سوی اکثریت دانشمندان آن رشته پذیرفته نیست، از سوی کسی عرضه میگردد و به مرور و بعد از بحث و جدل جای خود را باز میکند. یعنی حتی رأی افراد صاحب تخصص یک رشته را هم نمیتوان برای صدور پروانۀ آزادی بیان، مرجع شمرد.
دیگر اینکه دقت نداریم که همۀ مردم، حتی کسانی که در رشته یا رشته هایی صاحب نظر و حتی تخصص هستند، هنگام نظر دادن در بارۀ امور رایج، خواه ناخواه از حوزۀ دانش خود پا فرامیگذارند. این فرا رفتن از تخصص، کاریست که همه میکنند، چه تحصیل کرده و دانشور و چه مردمان عامی. در این میان همیشه میتوان به آنها خرده گرفت که پا از حد دانسته های خود فراتر گذاشته اند، ولی باید توجه نیز داشت که اگر چنین معیاری را مبنا قرار بدهیم، در را به روی تمامی بحثهایی که در بین عموم مطرح میگردد، بسته ایم. یعنی نه فقط میدان سخن را فقط به صاحبان تخصص واگذاشته ایم، بل حوزۀ وحدت این گفتارهای گوناگون تخصصی را که در موازات هم عرضه میگردد، بسته ایم. ظرفی را که اینها درش با هم تماس پیدا میکنند، شکسته ایم. میدان آزادی بیان جایی است که شرکت در آن مشروط به داشتن دانش و تخصص نیست. اگر چنین شرط نادرستی را مبنا قرار بدهیم، این حوزه محدود نمیشود، تعطیل میشود.
وقتی دیگ آزادی بیان با تمام محتویات یاوه اش، خوب جوشید، میتوان ته آن مختصری هم حرف حساب پیدا کرد که هم درست است و هم مهم و زیبا و… دستیابی به این سخنان، میانبر ندارد و باید همه آزاد باشند تا آنچه میخواهند بگویند و هزار و یک حرف نامربوط تحویل همدیگر بدهند تا آخر از این میان چیز ارزشمندی دستگیر مردم بشود. خلاصه آزادی بیان همین بلبشویی است که همه جا میبینید، نه چیز دیگر. لااقل در کرۀ زمین داستان از این قرار است، جاهای دیگر را خودتان بروید ببینید.
این نکتۀ آخر را هم بگویم و مطلب را تمام کنم. خیال میکنید که اگر به مخالف میدان میدهید، خیلی طرفدار آزادی بیانید و باید عکستان را کنار ولتر گذاشت؟ خیر! این همان پایۀ آزادیخواهی در باب بیان است، موضع حداقلی است. مدال هم قرار نیست بابتش به کسی بدهند. به حافظه تان مراجعه کنید، امام خمینی معروف هم ـ مثل باقی مستبدان ـ حرفش این بود که طرفدار آزادی بیان سخنانی است که خود میپسندد و به آزادی بیان بقیه کاری ندارد. طرف مرد و رفت، ولی تصور نمیکنم سرمشق خوبی برای آزادیخواهی بود.
۱۲ ژوئن ۲۰۱۸
rkamrane@yahoo.com

از: ایران لیبرال